دسته‌بندی‌ها

  • منتشر شده در پنجشنبه ۱۳۹۹/۱۰/۱۸
همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر زاده نشده اند

همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر زاده نشده اند

رضوان

در هنگام بحث با کسی،

اگر چیزی را نمی دانیم قیافه نگیریم که می دانیم.

وقتی نمی دانی چه عیبی دارد که بگویی نمی دانم؟!

به قول بوذر جومهر : " همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند".

استاد مجید جعفری تبار

وبلاگ رضوان

همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر زاده نشده اند

rezvaan.blog.ir

rezvaan.blog.ir .

همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند

         سلام دختر قشنگم ٬ یک روزی بود و یک روزگاری . یک روز پیرزنی پرسان پرسان به سراغ بزرگمهر حکیم آمد و در حضور جمعی که آنجا بودند مساله ای پرسید  ٬ بزرگمهر فکری کرد و گفت : " نمی دانم . باید مطالعه کنم و فکر کنم و جواب مساله را پیدا کنم . " ٬ پیرزن پرتوقع که خیال می کرد بزرگمهر همه چیز را می داند از این جواب ناراحت شد و گفت : " خیلی عجیب است و نامربوط است ! وزیر انوشیروان هستی و نامت بزرگمهر حکیم است و همه تو را مردی دانشمند می دانند و از پادشاه چندین و چندان مزد و پاداش می گیری و وقتی هم پیرزنی مثل من از تو چیزی می پرسد می گویی نمی دانم !  پس این همه احترام را برای چه داری و آن همه پول را برای چه می گیری ؟ "

         بزرگمهر با مهربانی جواب  داد : " من بعضی از چیزها را می دانم و بسیاری از چیزها را نمی دانم و هرگز ادعا نکرده ام که همه چیز را می دانم احترامی هم که دارم برای همان چیز های اندکی است که می دانم , هم چنان که جواب مساله ی تو را ندانستم و تو به من احترامی نکردی . هر چه هم پاداش می گیرم برای همان چیزهای کمی است که می دانم و اگر می خواستند برای آنچه نمی دانم به من مزد و پاداش بدهند , همه ی آنچه در دنیا هست بس نبود زیرا چیزهایی که نمی دانم خیلی زیاد است . یقین داشته باش پادشاه هم برای آنچه نمی دانم به من پاداش نمی دهد . اگر قبول نداری برو از پادشاه بپرس . "

         پیرزن شرمنده شد و گفت : " از آنچه گفتم پوزش می خواهم . من پنجاه سال است مکتبدارم مردم مرا دانا می شمارند و چیزهای بسیاری از من می پرسند و تا یاد دارم هرگز نگفته ام نمی دانم . همیشه جوابی داده ام و مردم را از خود راضی نگه داشته ام . "

         بزرگمهر در جواب گفت : " کسی که می خواهد همه را از خود راضی نگه دارد ناچار ضد و نقیص زیاد خواهد گفت و کسی که می خواهد به همه چیز جواب بدهد و هرگز نگوید نمی دانم ناچار بسیاری از جواب هایش نادرست خواهد بود . هر کسی چیزهایی می داند و چیزهای بیشتری نمی داند , همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند . "

                                                                                

                                                                          عصر جمعه ی قشنگی داشته باشی

      

            پ.ن ۱ : داستان از کتاب قصه های سندباد نامه و قابوسنامه ٬ نوشته ی مرحوم آذر یزدی

            پ.ن ۲ : گاهی فکر میکنم میبینم من هم دست کمی از این پیرزنه ندارما

همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر زاده نشده اند

 

amirzababa.blogfa.com

amirzababa.blogfa.com .

همه چیز را همگان دانند

به من بیاموز ای دانای بزرگ پاک

می گویند که پیرزنی از بزرگمهر ( وزیر خسرو انوشیروان ) پرسشی را می پرسد و بزرگمهر نمی تواند پاسخ دهد . پیر زن به بزرگمهر می گوید : تو با این حقوق کلانی که می گیری نمی توانی به پرسش من پاسخ دهی؟!!. بزرگمهر در پاسخ می گوید: من پول آن چیزهایی را می گیرم که می دانم ، نه پول آن چیزهایی که نمی دانم ؛اگر پادشاه به آن چیزهایی که من نمی دانم پول پرداخت کند خزانه شاهی کفاف نمی دهد ودر ادامه می گوید : " همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر زاده نشده اند ". این داستان اشاره به این دارد که هیچ گاه یک نفر نمی تواند همه چیز را بداند ، بلکه دانش در بین همه ی مردم، چه آنها که پیش از این زندگی می کرده اند وچه کسانی که اکنون زنده اند و چه کسانی که در آینده خواهند آمد پراکنده است . به سخنی دیگر، دانش گذشتگان هم که به ما رسیده در دست یک نفر نبوده ،بلکه پیامد کوشش و تلاش هزاران ساله میلیون ها  نفر در همه ی جهان بوده است. اکنون هم یک نفر نمی تواند حتا در یک شاخه از علم همه چیز را بداند . برای نمونه  هیچ ریاضیدانی نمی تواند ادعا کند که از همه دانش های همه شاخه های ریاضی آگاهی کامل دارد . یا هیچ پزشکی نمی تواند ادعا کند که از اثرات همه خوراکی ها بر سلامت بدن اطلاع کامل دارد . یا حتا هیچ متخصص چشمی نمی تواند ادعا کند دانش روان درمانی را می داند . بگذریم از این که یک پزشک تا پایان عمر خودش احتمالا از دانش های مربوط به ریخته گری ، ذوب فلز، کاشت و برداشت موز ، حسابداری ، خیاطی ، تعمیر خودرو، خلبانی ، آشپزی ، فضانوری و هزاران  دانش  دیگر، بی اطلاع خواهد ماند.هوده ( نتیجه ) این که ، دانش بی پایان است و کسی نمی تواند ادعا کند که  همه ی دانش ها را می داند .

ز هر دانشی چون سخن بشنوی          ز آموختن یک زمان نغنوی

 چو دیدار یابی به شاخ سُخُن              بدانی که دانش نیابد به بُن   

                                                             فردوسی بزرگ

ادامه دارد

www.themarketsystem.loxblog.com

www.themarketsystem.loxblog.com .

 

 

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب