دسته‌بندی‌ها

  • منتشر شده در شنبه ۱۳۹۹/۱۲/۲
پیامبران برای انجام رسالتهای خود چه کارهایی انجام می دادند

پیامبران برای انجام رسالتهای خود چه کارهایی انجام می دادند را از سایت نکس ایران دریافت کنید.

روش های تبلیغی پیامبر اکرم (ص) | پایگاه خبری رسمی بلاغ

پیامبران برای انجام رسالتهای خود چه کارهایی انجام می دادند

در عصر پیشرفت اطلاعات ، که جهان را با این وسعت به صورت دهکده ای درآورده است ، امپریالیسم جهانی به رهبری آمریکا و همیاری صهیونیسم برنامه ریز و کارکشته ، با بهره گیری از تکنولوژی مدرنی که در اختیار دارند ، می خواهند سلطه خود را بر جهان بگسترانند .

تهاجم فرهنگی وسیع و پر دامنه ی آنان ، علیه اسلام و مسلمین می طلبد که ما ، با استفاده از روش تبلیغی پیامبر گرامی اسلام و سایر معصومین علیهم السلام و به پاسداری از مرزهای ایدئولوژیک خود پرداخته و نیز هویت شیطانی و زیاده خواهی آنها را افشا نماییم .

تعریف تبلیغ در لغت :

رسانیدن ، وصل کردن ، رسانیدن عقاید دینی یا غیر آنها با وسایل ممکنه .[۱]

تعریف اصطلاحی تبلیغ :

در مجموع می توان تبلیغات را نوعی تلاش کم و بیش منتظم و جامع برای تحت نفوذ و تاثیر قراردادن عقاید ، نگرشها و یا اعمال دیگران با استعانت از نمادها کلمات ، اشارات ، موسیقی ، فیلم و ... تعریف کرد . [۲]

تبلیغ ، رساندن پیام است ، با استفاده از ابزار مناسب و موثر .[۳]

پیام رسانی به قلب

انسانها دارای غرایز فطری و طبیعی هستند که نیاز به کنترل دارند . ممکن است غرایز مادی رشد نموده و عرصه را برای غرایز معنوی تنگ نمایند . مثلا برای حب به بقای شخصی ، تداوم حیات دیگران را به خطر بیندازد و یا اینکه شخصیت بر غریزه ی نوع دوستی و یا حقیقت طلبی غلبه پیدا کند و زمینه ظهور غرایز معنوی را سلب نماید .

پیامبران الهی با استفاده از روشهای تبلیغی کارآمد و موثر ، از رشد بی رویه و ناسالم بعضی غرایز جلوگیری می نمایند و در راستای شکوفایی بعضی دیگر می کوشند تا بستری مناسب برای تکامل انسان فراهم نمایند .

انسان با مسائل فراوان دیگری نیز مواجه است که غریزی نیستند که افراط و تفریط در آنها برای انسان زیان بار و ایجاد تعادل در آنها منجر به سعادت فرد و اجتماع می گردد . پیامبران آموزگارانی اند که انسانها را با نیاز هایشان آشنا نموده و راهکارهای عملی را در این زمینه ارائه داده اند . آنها با منبع وحی در ارتباط بودند و فرامین خداوند را دریافت می کردند . در آغاز ، خود بکار می بستند و عمل می کردند و با دریافت فرمان تبلیغ ، به صورت گام به گام و با توجه به مقتضیات زمان و مکان و تامل و دقت به شرایط اجتماعی ، روانی و اقتصادی دست بکار می شدند .

اگر مبلغ به تبلیغ خودش اعتقاد نداشته باشد و یا به آن عمل نکند ، چگونه می تواند انتظار تحول و اثرگذاری تبلیغ خود را در دیگران داشته باشد ؟!

سخنی که از زبان بیرون شود ، از گوش ها فراتر نخواهد رفت . « ان الکلام اذا خرج من اللسان لم یتجاوز من الاذن » پیامبران ، پیام خداوند را از طریق وحی دریافت می کردند و آن را بکار می گرفتند و سپس به تبلیغ آن پیام مبادرت می ورزیدند و قلب ها را به تسخیر خویش در می آورند « ان الکلام اذا خرج من القلب دخل فی القلب . » هرگاه سخنی از قلب بیان شود ، لاجرم بر دل خواهد نشست .

پیام رسانی

مامور پست ، وقتی که محموله ای را به دست صاحبش می رساند و یا مدیر اداره ای ، بخشنامه وزیر مربوطه را به اطلاع مامورین زیر دست خود می رساند . این نوع پیام رسانی ، رساندن پیام به حس است و گاهی پیام رسان با بهره گیری از استدلال منطقی ، فلسفی و تجربی ، پیامی را به عقل می رساند ، اما پیام رسانی پیغمبران (ص) به دل ها می باشد که فراتر از پیام رسانی به حس و عقل است .

تبلیغ آنها از مرز حس و عقل عبور کرده و به دل راه پیدا می کند و قلب ها را همچون موم تحت فرمان خویش نرم می نماید .

بیست و پنج سال ، پس از شهادت حضرت علی(ع) ، رژیم استبدادی در تعقیب پیروان علی(ع) است ، تا آنان را قلع و قمع کند . میثم تمار از این تهدیدها هیچ هراسی ندارد ، دستگیر می شود و زبانش را به جرم گفتن مدح مولا قطع می نمایند ، اما باز هم از علی (ع) می گوید ، او را به دار می آویزند ولی تا رمق در جان دارد از مدح علی می گوید .

تبلیغ علی (ع) در قلب میثم اثر گذاشته بود و تاثیر تبلیغ هرگز از دل میثم زدوده نگردید .

اما تبلیغ سطحی دارای اثر پایدار و عمیق نخواهد بود و دل ها را نمی تواند تسخیر نماید .

ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش

کهنه ابری که بود ز آب تهی کی تواند که کند آب دهی

فرضیه ها و تئوری های مارکس ، توانست با فراز ها و فرود هایی ، حدود هفتاد سال در روسیه و سرزمین های دیگر با بکار گیری سر نیزه ها ، مطرح گردد ولی پایه های لرزان و ضعیف آن ، قادر به تداوم حیات نگردید و سر انجام پرونده اش مختومه شد .

شهید مطهری می فرماید :

{ تبلیغ پیامبران الهی دارای سه بعد بود که عبارتست از عرض ، طول و عمق ، چون پیام و تبلیغ آنها دارای این ابعاد بوده ، دعوتشان پایدار و ماندگار گردیده است . دعوت تبلیغ کننده هایی که این سه بعد و جهت را نداشته ، از گستردگی ، پایداری و ژرفا برخوردار نگردیده اند }. [۴]

شعاع تبلیغ پیامبر اسلام از حیث زمانی ، تنها چهارده قرن است اما از حیث گستردگی همه کره ی خاکی را در نوردیده و از مرز یک میلیارد مسلمان فراتر رفته است و از جهت تاثیر ، آنچنان نیرومند است که پیروان اسلام در هر شرایطی برای دفاع از باورهای دینی آماده اند .

روش تبلیغ پیامبر (ص) الگویی ماندگار

آنچه را که پیامبر (ص) بر زبان جاری نموده اند ، و آنچه را که انجام داده اند ، یعنی اقوال و افعال ، رسول اعظم (ص) برای امت اسلامی حجت است و الگو و سر مشق بودن پیامبر اکرم را ، قرآن مجید چنین بیان می کند : « لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله والیوم الاخر و ذکر الله کثیرا » [۵] مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود ، برای آنان که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می کنند .

پیامبر به مکان تبلیغ توجه خاصی داشت ، چون مکان ، در اثر گذاری تبلیغ می تواند نقش داشته باشد ، در ایام حج ، پیام خدا و دعوت اسلامی خویش را به مردم می رساند.[۶] در کنار کعبه در حجر اسماعیل می نشستند و آیات قرآن را تلاوت و تبلیغ می کردند . [۷]و همچنین به زمان تبلیغ و انتخاب به هنگام آن ، عنایت داشتند .

مثلا به مدت سه سال ، تبلیغ پیامبر(ص) به صورت پنهانی انجام می گیرد و پس از گذشت آن شرایط زمانی و وارد شدن به زمان و شرایطی دیگر دعوت علنی خویشاوندان به فرمان خداوند

« و انذر عشیرتک الاقربین » [۸] و دعوت عمومی و علنی به فرمان خداوند « فاصدع بما تومر و اعرض عن المشرکین » [۹] انجام می گیرد .

در مدت سه سال بعد از بعثت ، دعوت آشکارا صورت نمی گیرد ، زیرا زمینه و شرایط مناسب وجود نداشته است ، اما هنگامی که شرایط فراهم می شود ، به دستور خداوند به تبلیغ علنی می پردازد . وقتی که کفار از تبلیغ رسول خدا(ص) جلوگیری می کردند ، حضرت از ماه های حرام استفاده می کرد و در بازار های مثل عکاظ ، مجنه و ذی المجاز حاضر می شد ، در بلندی می ایستاد و مردم را به دین اسلام دعوت می کرد.[۱۰] در چنین مواردی ، عنصر مکان و زمان در انجام تبلیغ پیامبر(ص) تاثیر داشته است . که از آن نتیجه می گیریم رسول اعظم(ص) برای مسلمانها ، بهترین سر مشق در همه زمینه ها است و در روش تبلیغ ، برای مبلغین الگو است تا از روش های آن حضرت بهره ببرند .

نکاتی را که پیامبر(ص) در تبلیغ رعایت می کردند فراوان است و اگر از عنصر زمان و مکان سخن به میان آمد، برای شاهد و بیان موضوع است .

هدف از فراهم آوردن مطالب مربوط به روش تبلیغی پیامبر(ص) بیان تاریخ نقلی نیست که برای مثال در سال دوم هجرت، در مدینه منوره چنین تبلیغی با چنان روشی انجام گرفته است بلکه سخن از الگو بودن پیامبر(ص) است .

ضروری است که بین الگو و الگو پذیران ، بین پیامبر و امتش ارتباطی برقرار شود ، تا روش او در میان پیروانش تبلور نماید . عالمانی که وارث انبیا اند و رسالت به دوش اند و از خداوند هراس دارند « انما یخشی الله من عباده العلماء »[۱۱] با به بکار بستن روش های تبلیغی پیامبری ، که با استفاده و بهره گیری از منبع وحی سخن می گفت :« و ما ینطق عن الهوی ، ان هو الا وحی یوحی » [۱۲] و از عصمت برخوردار بود و ...

پس هدف در نوشتاری که فرا روی شما قرار دارد این است که مبلغین دینی و دعوت گران مذهبی ، روشهای تبلیغی پیامبر (ص) را به کار گیرند که کاراترین ، مطمئن ترین و نزدیک ترین راه برای انجام رسالت شان می باشد .

یکی از روش های تحقیق در زمینه روش های تبلیغی پیامبر (ص) می تواند ، قرآن باشد . با استفاده از آیات الهی ، روشهای تبلیغ پیامبر (ص) استخراج می شود . شهید آیت الله مطهری در کتاب « سیری در سیره نبوی » مطالبی تحت عنوان ارزش مسئله تبلیغ و شرایط مبلغ و همچنین روش تبلیغ دارند که در هر دو موضوع ، از طریق آیات به بحث می پردازند .

روش دیگر می تواند سخنان خود پیامبر (ص) باشد . محقق با استفاده از کلمات ، متن نامه ها، فرمان ها ، و صلحنامه ها، با روش های تبلیغی پیامبر (ص) آشنا خواهد شد .

راه دیگری که امکان استفاده از آن وجود دارد ، بهره جستن از بیانات وارثان معصوم آن حضرت (علیهم السلام) و حضرت فاطمه (س) و صحابه برگزیده می باشد .

روشی که در این نوشتار به کار گرفته شده ، روش ترکیبی است که بیشترین نگاه به موضوع را از دریچه تاریخ دارد و همچنین نگاهی به آیات، سخنان پیامبر(ص) و نهج البلاغه فراخور توان ناچیز خویش داشته ام .

روشهای تبلیغی پیامبر اکرم (ص)

۱– تبلیغ قبل از بعثت

پیامبر چهار سال داشت و هنوز نزد حلیمه سعدیه {مادر رضاعی اش}زندگی می کرد . روزی به حلیمه پیشنهاد فرمود که همراه برادران رضاعی خود به صحرا برود .

حلیمه نقل می کند: فردای آن روز محمد را شستشو دادم و به موهایش روغن زدم ، به چشمانش سرمه کشیدم و برای اینکه دیوهای صحرا به او صدمه نرسانند یک مهره یمنی که در نخ قرار گرفته بود به گردنش آویختم . آن حضرت مهره را از گردن در آورد و به من فرمود: « مهلا یا اماه فان معی من یحفظنی » مادر جان ! آرام باش ! خدای من که همواره با من است ، نگهدار و حافظ من است. [۱۳]

دیده می شود که مبارزه پیامبر(ص) علیه خرافات ، همچنان که بعد از بعثت انجام می گرفت قبل از بعثت هم صورت می گرفته است .

حضرت محمد (ص) دوازده ساله بود که همراه عموی بزرگوارشان ابوطالب عازم شام شد تا این که در منطقه ای به نام بصری رسیدند و در آنجا فرود آمدند . راهبی مسیحی ، به نام « بحیرا » زمانی که پیامبر را دید ، در سیمای حضرت نشانه هایی مشاهده کرد که فریفته پیامبر(ص) شد . به ابوطالب گفت : این طفل آینده درخشانی دارد و .. . راهب مسیحی بود و چون کاروان تجاری از مکه رفته بود ، تصور راهب این بود که آنان بت پرست هستند و از همین رو پیامبر(ص) را مخاطب قرار داد و گفت : ای پسر ، تو را به لات و عزی سوگند می دهم که آنچه از تو می پرسم ، پاسخ بدهی ! پیامبر فرمود : مرا به لات و عزی سوگند مده که چیزی در نظر من مبغوض تر از این دو نیست . بحیرا گفت : پس تو را به خدا سوگند می دهم ، سئوالات مرا پاسخ ده . حضرت فرمودند : هر چه می خواهی بپرس ... .[۱۴]

وقتی که پیامبر (ص) ، اموال تجاری خدیجه (س) را جهت فروش به شام می برد ، خدیجه (س) « میسره » یکی از غلامان مورد وثوق خودش را همراه پیامبر(ص) فرستاد ، تا اوضاع را از دور مراقبت کند و گزارشی مفصل برای او تهیه نماید .

زمانی که پیامبر (ص) به مکه بازگشت ، میسره در ضمن گزارش سفر و عملکرد پیامبر(ص) به خدیجه (س) گفت : محمد امین بر سر موضوعی با تاجری اختلاف پیدا نمود ، تاجر به امین گفت : به لات و عزی سوگند بخور ، تا من سخن تو را بپذیرم . امین در پاسخ او چنین گفت : پست ترین و مبغوض ترین موجودات پیش من ، همان لات و عزی است که تو آنها را می پرستی . [۱۵]

از این دو مورد ، یک مطلب استفاده می شود که پیامبر در زمان نوجوانی و جوانی ، یکتا پرست بوده و در راستای نفی بت ها سخن می گفته و مبارزه اش ، علنی بوده است .

رسول اعظم (ص) در سنین جوانی و یا نوجوانی، در چهارمین جنگ فجار همراه عمو های خود به شرطی شرکت می کند که: آنها از ستم، تجاوز ، قطع رحم و بهتان خودداری کنند تا من در کنارشان باشم . آنها می پذیرند و آن حضرت شرکت می ورزد .[۱۶]

« ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا . »[۱۷] کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند ، خداوند رحمان ، محبت آنها را در دلها می افکند .

رسول خدا ، همواره عمل نیک انجام می داد و آراسته به نیکی ها بود . کردار و رفتار شایسته اش ، سبب گردید تا مورد اعتماد مردم قرار بگیرد و به « محمد امین » معروف شود .

حضرت خدیجه (س) ، در امر تجارت، از پیامبر(ص) تقاضای همکاری نمود و پس از مدتی زمینه ازدواج آنها فراهم گردید. خدیجه(س) خطاب به رسول اکرم(ص) اظهار داشت : چیزی که مرا شیفته تو نموده است ، همان راستگویی ، امانت داری و اخلاق پسندیده توست . [۱۸]

هنگامی که مردم در گفتار و کردار شخصی ، مغایرت ببینند، هرگز اعتماد به سخن او نخواهند کرد. « اتا مرون الناس بالبر و تنسون انفسکم » .[۱۹] آیا مردم را به نیکوکاری دعوت می کنید ولی از خودتان غافلید .

« لم تقولون ما لا تفعلون »[۲۰] چرا حرفی می زنید که خودتان به آن عمل نمی کنید.

مردی همراه پسرش خدمت پیامبر(ص) مشرف شد؛ عرض کرد که پسرش بسیار خرما می خورد. از حبیب خدا تقاضا کرد که به پسرش، توصیه نماید تا زیاد خرما نخورد. پیامبر(ص) فرمود: پسرت را فردا بیاور! مرد همراه پسرش، فردا خدمت پیامبر(ص) رسید و رسول خدا به آن پسر توصیه نمودند که زیاد خرما نخورد. مرد پرسید که یا رسول الله! چرا دیروز این توصیه را نفرمودید؟ پیامبر(ص) فرمود: که دیروز خودم، خرما خورده بودم .

تبلیغ کننده ، آنچه را که تبلیغ می کند ، باید خود انجام داده باشد و در صورت عدم انجام آن ، تبلیغش تاثیری نخواهد داشت .

در زبان پارسی همین سیره تبلیغی پیامبر (ص) ، ضرب المثلی شده است که : « رطب خورده ، منع رطب چون کند » . در هنگام نصب « حجر الاسود » سران قریش دچار اختلاف شدند و هر یک از قبایل می خواست افتخار نصب را به قبیله خود اختصاص دهد و از همین رو اختلاف بین قبایل قریش ظهور کرد و همه آماده جنگ شدند .

سرانجام به توافق رسیدند اولین نفری که از باب بنی شیبه وارد مسجد الحرام شود ، او را به حکمیت برگزینند. در انتظار چنین شخصی بودند که چشمشان به سیمای محمد امین افتاد و همگان اظهار داشتند که او بهترین قضاوت را خواهد نمود و نسبت به حکمیت او رضایت دادند .

به دستور پیامبر(ص)، جامه ای را پهن کردند و پیامبر حجر الاسود را در آن گذاشت و فرمود رئیس هر قوم گوشه ای از آن جامه را بگیرد تا آن که به محل نصب حجر رساندند. آنگاه خود پیامبر حجر الاسود را برگرفت و در محلی که باید قرار داده می شد ، نصب نمودند . با چنین تدبیر و درایتی، غائله ختم گردید. [۲۱]

نتیجه کلام این که پیامبر گرامی اسلام از دوران کودکی تا چهل سالگی و زمان بر انگیخته شدن و بعثت ، مبلّغ موفقی بوده اند و همگان نسبت به رفتار و گفتار و موضع گیری های ایشان، حسن اعتماد داشته و به وی لقب « امین » داده بودند .

حضرت در سال های نزدیک به نبوت از مردم کناره می گرفت و به پرستش خدا می پرداخت. سالی یک ماه در کوهی به نام «حراء» عبادت می کرد ، پس از سپری شدن ماه عبادت ، به مکه می آمد و پیش از آن که به خانه برود هفت بار یا بیشتر کعبه را طواف می کرد ، سپس به خانه خود می رفت. در یکی از همین سال های گوشه گیری وی در حراء بود که، به پیغمبری مبعوث گردید. [۲۲]

۲- از بعثت تا هجرت :

مقطعی که دعوت پیامبر به صورت مخفی انجام گرفت، از بعثت آن حضرت آغاز گردید و به مدت سه سال ادامه یافت. بعضی از مورخین چهار و یا پنج سال نیز گفته اند.[۲۳] باید توجه داشت که دعوت پنهانی نیز در دو مرحله انجام گرفته است :

وقتی که پیامبر (ص) مبعوث به رسالت شدند، روز دوشنبه بود. پس از فرود از کوه حراء و بازگشت به منزل، حضرت خدیجه (س) به دعوت همسرش پاسخ مثبت داد و به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر گواهی داد. روز سه شنبه ، یک روز پس از بعثت بود که پسر عموی پیامبر (ص) علی ابن ابیطالب (ع) ایمان آورد . در این هنگام علی (ع) تحت سرپرستی پیامبر قرار داشت و جزء خانواده آن حضرت به حساب می آمد .

سومین نفر عضو خانواده پیامبر ، زید بن حارث بود که مسلمان گردید که او فرزند خوانده پیامبر بود. بعضی گفته اند که بعد از علی ابن ابیطالب(ع) و زیدبن حارثه، ابوذر اسلام آورد و برخی گفته اند که ابوبکر پیش از ابوذر سپس عمر بن عبسه و بعد خالدبن سعید بود. [۲۴] پیامبر روز دوشنبه مبعوث شد و علی روز سه شنبه نماز کرد.[۲۵]

افرادی که در این مرحله پس از شناسایی، دعوت شدند و اسلام را پذیرفتند از این قرارند: ابوبکر، زبیربن عوام، عثمان بن عفان، سعد بن ابی وقاص[۲۶]، ابوذر غفاری، یاسر، سمیه، عمار، بلال، جعفر ابن ابیطالب، خباب بن ارت، حمزه، عبد الله مسعود، ارقم بن ابی ارقم و ... [۲۷]

شرایط زمانی و مکانی، موجب گردید که دعوت پیغمبر به صورت مخفی انجام گیرد. افرادی که زمینه پذیرش اسلام در آنها وجود داشت، مورد شناسایی قرار می گرفت و سپس از طریق دوستان مسلمان آنها دعوت می شدند و به محضر پیامبر(ص)، آورده می شدند تا اظهار مسلمانی نموده و به جمع آنان بپیوندند.

افرادی که ایمان می آوردند ، تحت آموزش قرار می گرفتند تا به عنوان کادر ورزیده به تبلیغ بپردازند و در آینده بتوانند مسئولیت های سنگین و خطیر را به خوبی انجام دهند و با مشکلات پنجه نرم کنند، و چون بنیان مرصوص همیشه استوار و محکم و پایدار بمانند .

تعدادی که در طی دعوت مخفی، مسلمان شدند به چهل نفر رسیدند که بیشتر آنان از طبقات پایین و متوسط جامعه بودند و همواره مورد آزار و اذیت و شکنجه مشرکان قریش قرار می گرفتند.[۲۸] برخی شمار مسلمانان را در این مقطع زمانی قریب پنجاه نفر دانسته اند. [۲۹]

مشرکین کلیه رفت و آمدها را کنترل می کردند و به آزار مسلمین دست می زدند. پیامبر(ص) و یارانش به هنگام نماز و پرستش خدا، از مردم پنهان می شدند و در شکاف کوه ها و جاهای دور از رفت و آمد نماز می گزاردند، اندک اندک اسلام در مکه پراکنده شد.[۳۰]

با آنکه مسلمان ها که برای رفت و آمد به دره ها پناه می بردند و اصول پنهان کاری و تقیه را مراعات می کردند، روزی مشرکان ایجاد مزاحمت نموده و سعد بن ابی وقاص مجبور شد با استخوان فک شتر، مردی از مشرکان را زخمی کند. پس از این واقعه بود که پیامبر اکرم(ص) به یاران خود دستور داد تا در خانه ارقم بن ابی ارقم مخزوی بروند و در آنجا به عبادت مشغول شوند.

سرای ارقم نخستین پایگاه سری مسلمانان گردید. رسول خدا(ص) به صورت پنهانی با یاران خویش در سرای ارقم نماز می گزارد. تعداد کسانی را که در سرای ارقم مسلمان شدند از هشت تا بیست و پنج نفر گفته اند.[۳۱] درمدت زمانی که سرای ارقم محل عبادت مسلمان ها بوده اختلاف است، و آن را از یک ماه تا چهار سال نوشته اند.[۳۲] آنچه مسلم است، پناه بردن مسلمانان در خانه ارقم قبل از علنی شدن دعوت بوده و بعد از آن، دعوت شکل علنی به خود می گیرد.[۳۳]

محمد ابو زهره نظرش این است که در زمان دعوت پنهانی ، تعداد مسلمانان به هشتاد و سه نفر رسید. [۳۴]

در مدت دعوت مخفی، به فرد سازی پرداخته می شد و افراد به پرستش خدای یگانه دعوت می گردیدند. این روش تبلیغی پیامبر، برای سران قریش حساسیت برانگیز نبود و چون روش پیامبر، تبلیغ گام به گام بود و از مرحله سری بودن به مرحله علنی گام نهاد، برخورد مشرکان نیز تغییر یافت. آنها موقعیت خدایان و منافع خویش را در خطر دیدند و به ساماندهی و بسیج توان خود اقدام نمودند.

سه سال از بعثت پیامبر (ص) و دعوت سری آن حضرت گذشته بود که آیه « و انذر عشیرتک الاقربین »[۳۵] یعنی: خویشاوندان نزدیک خود را از عذاب الهی بترسان. برای دست زدن به یک برنامه انقلابی گسترده نازل شد.

باید از حلقه های کوچکتر و فشرده تر شروع می کرد، و چه بهتر اینکه پیامبر (ص) دعوت را از بستگانش شروع کند، که هم سوابق پاکی او را بهتر از همه می شناسند و هم پیوند خویشاوندی نزدیک ایجاب می کند که به سخنانش بیش از دیگران گوش فرا دهند، و از حسادتها و کینه توزیها و انتخاب موضع خصمانه، دورترند. [۳۶]

پیامبر(ص) خویشاوندان خود را در خانه ابوطالب دعوت کرد. پس از صرف غذا هنگامی که پیامبر(ص) می خواست ماموریت خود را ابلاغ کند، ابولهب با گفته های خود زمینه را از میان برد، لذا فردای همان روز دعوت مجدد به عمل آمد و به آن ها غذا داده شد. پیامبر (ص) بعد از صرف غذا فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند هیچ جوانی را در عرب نمی شناسم که برای قومش چیزی بهتر از آنچه من آورده ام آورده باشد، من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام و خداوند به من گفته که شما مرا در این کار یاری خواهید کرد، تا برادر، وصی و جانشین من باشید

جمعیت همگی سرباز زدند. علی(ع) که از همه کوچکتر بود برخاست و عرض کرد : ای پیامبر خدا! من در این راه یار و یاور توام ، پیامبر(ص) دست بر گردن علی(ع) نهاد و فرمود : « ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و اطیعوه » این برادر و وصی و جانشین من در بین شماست، سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید. [۳۷]

قندوزی به نقل از علی(ع) نوشته است که چون آیه « وانذر عشیرتک الاقربین » نازل شد پیامبر (ص) فرمود : چه کسی از شما با من بیعت می کند تا برادر و رفیقم در بهشت باشد؟ من قیام کردم و کس دیگری قیام نکرد... تا اینکه در مرحله سوم تکرار شد و پیامبر فرمود: « هو اخی و صاحبی فی الجنه » . او برادرم و رفیقم در بهشت است.[۳۸]

بیعت علی (ع) در یوم الدار با ایمان آن حضرت در روز بعد از بعثت، منافاتی ندارد . روایت ذکر شده را قندوزی از امیر المومنین(ع) نقل می کند که حاکی از بیعت در یوم الدار است. سخن دیگری از مولا است که حاکی از پذیرش اسلام در آغاز بعثت دارد.

قال علی (ع) : « و لم یجمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول الله (ص) و خدیجه و انا ثالثهما »[۳۹] در آن روزها ، در هیچ خانه ای اسلام راه نیافت ، جز خانه رسول خدا (ص) که خدیجه هم در آن بود و من سومین آنان بودم.

شرایط تبلیغی حضرت موسی(ع) و حضرت محمد(ص)

حضرت موسی(ع) نیازهای تبلیغی خودش را از خداوند تقاضا می کند تا واجد شرایط گردیده و در تبلیغ بتواند موفقیت بدست آورد.

۱- « رب اشرح لی صدری » آغازین خواسته موسی ، فراخی سینه است تا تحملش زیاد شود. تبلیغ رسالت، محنت و رنج دارد، اگر سعه صدر نباشد، تحمل آن همه رنج ممکن نخواهد بود.

۲- « و یسر لی امری » و کارم را برایم آسان گردان. مراد از « امر » همان امر رسالت است. [۴۰]

۳- « و احلل عقدة من لسانی، یفقهوا قولی » گره از زبانم بگشای، تا سخنان مرا بفهمند.

۴- « واجعل لی وزیرا من أهلی هارون أخی » امر رسالت امری است کثیر الاطراف او به تنهایی نمی تواند به همه جوانب آن برسد، ناگزیر وزیری لازم دارد که در امر رسالت با او شرکت جوید. [۴۱]

هنگامی که موسی به دنبال آتش رفت و مبعوث به رسالت شد تا به مصر برود و تبلیغش را آغاز نماید، احساس می کند که تبلیغ یک مسئولیت بسیار سنگین است و لذا تقاضایی را مطرح می کند. از آیه بیست و پنج سوره طه تا آیه سی و پنج ، این تقاضای موسی(ع) بیان شده است.

موسی نیاز به یک نفر همکار جدی و قابل اطمینان و اعتماد داشت تا پشتش محکم شود. او را در ماموریت تبلیغی اش کمک نماید.

همین نیازمندی ها به گونه دیگر برای رسول اکرم حضرت محمد(ص) مطرح می شود، اما در مورد پیامبر اکرم(ص) خداوند به رسولش خبر می دهد که به نیازهایت توجه کردیم : « ألم نشرح لک صدرک » آیا ما به تو شرح صدر ندادیم. « و وضعنا عنک وزرک » این بار سنگین را از دوش تو نهادیم تا آنجا که می رسد به « فاذا فرغت فانصب و الی ربک فارغب » پس هنگامی که از کار مهمی فارغ می شوی به مهم دیگری بپرداز، و به سوی پروردگارت توجه کن. [۴۲]

موسی از خداوند می خواهد که برادرش هارون به عنوان وزیرش منصوب شود تا قسمتی از وظایف را، انجام دهد. پیامبر اسلام در یوم الدار خطاب به علی(ع) می فرمایند: تو برادر و رفیقم در بهشت هستی. و یا در حدیث منزلت فرموده است که: « انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی »[۴۳] تو همانند هارون برای موسی، برادر و جانشین من هستی و تنها تفاوت در این است که پیامبری بعد از من نخواهد بود. این روایت را شیعه و سنی بصورت متواتر نقل کرده اند.

پیامبر(ص) در ضمن اینکه خویشاوندان خود را به اسلام دعوت می کند به یکی از روشهای تبلیغی موثر نیز اقدام می نماید و آن روش، گزینش و معرفی همکار توانمند، و قابل اعتماد است. یعنی حضور علی(ع) و سهیم شدن او در امر تبلیغ اسلام و حفظ و پاسداری از ارزشهای اسلامی بود حضرت علی(ع) در کنار پیامبر گرامی اسلام تاثیرات مثبتی داشته است. چون امامت، استمرار و تداوم نبوت است.

در دعوتی که جهت اعلان خطر برای خویشاوندان برگزار شده بود حدود ۴۵ نفر از سران بنی هاشم شرکت داشتند.[۴۴] آن طوری که ابو زهره بیان نموده، پیامبر(ص) سران قریش را دعوت کرد یعنی از قبایل زیر مجموعه قریش.[۴۵]

این نظر مخدوش به نظر می رسد که تنها بنی هاشم دعوت شده بودند. در این دعوت بود که صفیه و فاطمه همسر ابوطالب ایمان آوردند.

تبلیغ آشکار و عمومی

بعد از سه سال تبلیغ نهانی و سری پیامبر(ص) آیه « انذار» نازل شد تا خویشاوندان خودش را اعلان خطر نماید و در پی آن آیه « فاصدع بما تومر و اعرض عن المشرکین »[۴۶]

آنچه را ماموریت داری آشکارا بیان کن! و از مشرکان روی گردان. نازل گردید تا دعوت همگانی به صورت علنی انجام پذیرد.

پیامبر(ص) روزی در کوه صفا، با صدای بلندی فریاد برآورد: «یا صباحاه » عرب خبرهای وحشت انگیز را با این کلمه آغاز می کند.

وقتی که تعدادی به حضور پیامبر جمع شدند، فرمود: ای مردم هرگاه من به شما گزارش دهم که پشت این کوه دشمنان شما موضع گرفته اند و قصد جان و مال شما را دارند آیا مرا تصدیق می کنید؟ همگی گفتند: ما در طول زندگی از تو دروغی نشنیده ایم.

سپس فرمود: ای گروه قریش خود را از آتش نجات دهید من برای شما در پیشگاه خدا نمی توانم کاری انجام دهم من شما را از عذاب دردناک می ترسانم. سپس افزود: موقعیت من همان موقعیت دیده بانی است که دشمن را از نقطه دوری می بیند و سریع برای نجات قوم خود به سوی آنان شتافته و با شعار مخصوص یا صباحاه آن ها را از پیشامد با خبر می سازد. [۴۷]

هنگامی که آیه « فاصدع بما تومر ... » نازل شد رسول خدا(ص) در حجر اسماعیل ایستاد و فرمود: ای گروه قریش و ای مردم عرب من شما را دعوت می کنم به اینکه شهادت دهید خدایی جز خدای یکتا نیست و این که من فرستاده اویم و من شما را دستور می دهم به اینکه بت ها را دور افکنید و دستور مرا بپذیرید تا به این وسیله بر عرب فرمانروا شوید و مردمان غیر عرب نیز فرمانبردار شما شوند و در بهشت نیز فرمانروایان باشید. [۴۸]

پیامبر(ص)، تبلیغ علنی خود را با سخنرانی و در جمع مردم با مطالبی که بیان شد انجام دادند اینکه سخنرانی در کوه صفا در مرحله نخست بوده و سخنرانی در حجر اسماعیل در مرحله دوم، مشخص نیست، اما آنچه مهم است شروع دعوت علنی پیامبر از مردم مکه می باشد.

پایداری پیامبر(ص) در تبلیغ

وقتی که دعوت پیامبر (ص) علنی نبود و افراد کمی به صورت انفرادی مسلمان می شدند رسول خدا(ص) به توحید، معاد و نبوت و مسائلی که برای مشرکین بسیار حساسیت برانگیز نبود، خلاصه می شد. ولی با تغییر شرایط، دعوت پیامبر علنی شد و سران شرک، موقعیت اقتصادی و سیاسی خودشان را در معرض تهدید و نابودی دیدند. به موازات دعوت پیامبر(ص) و افزایش تعداد مسلمانان، سران قریش به میزان تبلیغات خود افزودند و به انواع ترفند های تبلیغی دست زدند و به اذیت و آزار و ضرب و جرح مسلمانان به صورت وسیع پرداختند. مسلمانانی که وابستگی قومی به یکی از قبایل مقتدر مکه داشتند، کمتر مورد حملات فیزیکی قرار می گرفتند. ولی برده هایی که تازه مسلمان شده بودند و یا از قبایلی بودند که قبیله شان ساکن مکه نبود و یا ضعیف بودند، همواره شکنجه می شدند و با خطر جدی مواجه می گردیدند.

رسول اعظم(ص) برای حفظ جان مسلمانانی که در مکه زیر شکنجه جسمی قرار داشته اند و توان حمایت ازآنها وجود نداشت، دستور هجرت آنان را به حبشه صادر فرمودند. چون پادشاه حبشه شخصی مسیحی و عدالت گستر بود.

سران قریش برای بازگرداندن مهاجران مسلمان، هیئتی را به همراه تحفه های فراوان نزد پادشاه حبشه فرستادند، که با بیانات زیبا و پر محتوای « جعفر بن ابی طالب » و اثر گذاری آن بر شخص پادشاه، این عمل کفار مکه با شکست مواجه شد.

مشرکین مکه به ابوطالب پیشنهاد کردند که ما یک نفر از خودمان را به تو می سپاریم و تو در عوض آن، محمد امین را به ما بسپار. یک مرتبه نزد ابوطالب آمدند و گفتند: « برادر زاده ات از خدایان به زشتی یاد می کند و از دین ما عیب جوئی می کند و به ما نسبت سفاهت می دهد و نیاکان ما را گمراه می شمارد، یا باید از او جلوگیری کنی یا او را به ما واگذاری. » ابوطالب کسی را نزد پیامبر(ص) فرستاد، تا حرف قریش را منتقل نماید و نیز ابوطالب به پیامبر(ص) پیام داد که: « برجان من و خودت رحم کن و چیزی که طاقتش را ندارم بر من تحمیل ننما ».

پیامبر(ص) فرمود:« عمو! به خدا اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارند که این امر را رها کنم، رها نخواهم کرد، تا خدا نصرت دهد یا کشته شوم.»[۴۹]

پس از آنکه حمزه عموی پیامبر(ص)، مسلمان شد و یاران حضرت فزونی گرفت عقبه بن ربیعه که از سران بود نزد پیامبر(ص) رفت و گفت: « اگر مال می خواهی برایت جمع کنیم تا از ما ثروتمندتر شوی و اگر مقام و ریاست می خواهی به تو می دهیم و اگر سلطنت می خواهی، برایت فراهم می کنیم .» پیامبر(ص) فرمود : « ای ابا ولید ، سخنت تمام شد ؟» عرض کرد : آری . فرمود : از من بشنو . عقبه گفت : بگو پیامبر(ص) فرمود : « بسم الله الرحمن الرحیم . حم . تنزیل من الرحمان الرحیم . کتاب فصلت آیاته قرآنا عربیا لقوم یعلمون . بشیرا و نذیرا فاعرض اکثرهم فهم لا یسمعون و قالوا قلوبنا فی أکنه مما تدعونا الیه و فی آذاننا و قر و من بیننا و بینک حجاب فاعمل اننا عاملون . »[۵۰] , {به نام خداوند بخشنده مهربان . حم . این است کتابی که از سوی خداوند رحمان و رحیم نازل شده است! کتابی است که آیاتش هر مطلبی را در جای خود بازگو کرده، در حالی که فصیح و گویا است. برای جمعیتی که آگاهند، قرآنی که بشارت دهنده و بیم دهنده است، ولی بیشتر آنان رویگردان شدند از این رو چیزی نمی شنوند. گفتند : قلب های ما نسبت به آنچه ما را به آن دعوت می کنی در پوششهایی قرار گرفته و در گوشهای ما سنگینی است، و میان ما و تو حجابی وجود دارد ، پس تو به دنبال عمل خویش باش ، ما هم برای خود عمل می کنیم.}

عقبه آن چنان تحت تاثیر آیات قرآن قرار گرفت که در بازگشت پیش رفقای خود گفت : او را رها کنید و از این به بعد من با شما نخواهم بود . [۵۱]

یکی از اقدام های مهم مشرکین ، پیمانی بود که به امضاء رساندند و آن را در خانه خدا آویختند. پیمان حاوی مطالبی بود چون ، به فرزندان هاشم و عبد المطلب زن ندهند و نگیرند ، چیزی به آنها نفروشند و نخرند . [۵۲]

وقتی که مشرکین از بازگرداندن مهاجرین مسلمان از حبشه مأیوس شدند و دامنه تبلیغات پیامبر ، روز به روز فراختر و گسترده تر می شد ، مشرکین خواستند ،که تا مسلمانان را تحت فشار اقتصادی قرار داده و ارتباط آنها را با مردم قطع کنند تا زمینه تبلیغی پیامبر محدود شود ، اما مقاومت پیامبر و یارانش سبب سست شدن پیمان مشرکین گردید و نیز موریانه به جز نام خدا- عهد نامه را از بین برده بود.

تبلیغ در حبشه :

در سال پنجم بعثت ، در دو نوبت بیش از هشتاد نفر مرد و زن به حبشه مهاجرت نمودند . وقتی که نماینده اعزامی قریش به حبشه ، خواستار بازگرداندن مهاجران گردید . پادشاه ، که شخصی ژرف نگر بود ، تحت تاثیر سخنان نماینده قریش قرار نگرفت خواست که موضوع را درست ارزیابی نماید . لذا مهاجرین را در مجلس احضار کرد تا حرف ها و استدلال آنها را بشنود . جعفر بن ابی طالب به نمایندگی از جانب مهاجرین در آن محفل سخن گفت که فرازهایی از آن آورده می شود :

ما گروهی بودیم نادان و بت پرست ! از مردار، اجتناب نمی کردیم و پیوسته به گرد کارهای زشت بودیم ، همسایه نزد ما احترام نداشت ، ضعیف و افتاده ، محکوم زورمندان بود ، با خویشاوندان خود به ستیز و جنگ بر می خاستیم ، روزگاری به این منوال بودیم ، تا اینکه یک نفر از میان ما که سابقه درخشانی در پاکی و درستکاری داشت ، برخاست و به فرمان خدا ما را به توحید و یکتا پرستی دعوت نمود و ستایش بتان را نکوهیده شمرد و دستور داد در رد امانت بکوشیم و از ناپاکی ها اجتناب ورزیم، با خویشاوندان و همسایگان خوش رفتاری نماییم ، از خونریزی و آمیزش های نامشروع ، شهادت دروغ ، خیانت در اموال یتیمان و نسبت دادن زنان به کارهای زشت دور باشیم .

اشک در چشمان شاه حلقه زد و از جعفر خواست تا مقداری از کتاب آسمانی پیامبر خود را بخواند .

جعفر آیاتی چند از سوره مریم را خواند. هنوز آیات سوره به آخر نرسیده بود که صدای گریه شاه و اسقف ها بلند شد و قطرات اشک ، محاسن و کتابهایی را که در برابر آنها باز بود ، تر نمود !

پس از مدتی ، سکوت مجلس را فرا گرفت و زمزمه ها خوابید . شاه به سخن درآمد و گفت : « گفتار پیامبر اینها و آنچه را که عیسی آورده است از یک منبع سرچشمه می گیرند، بروید ، من هرگز اینها را به شما تسلیم نخواهم نمود .»[۵۳]

نجاشی پادشاه حبشه ، خواست بیشتر از دیدگاه اسلام آگاهی پیدا کند و لذا هیات مهاجران را طلب کرد و گفت : درباره مسیح عقیده شما چیست ؟

جعفر سخنگوی مهاجران پاسخ داد : عقیده ما درباره حضرت مسیح ، همانست که پیامبر ما خبر داده است . وی بنده و پیامبر خدا بود ، روح و کلمه ای از ناحیه او بود ، که به مریم(س) عطا نمود. [۵۴]

تاثیرات تبلیغ جعفر بن ابی طالب در حبشه فراوان بود که یکی از نتایج آن ، اعزام هیات تحقیقی مسیحیان حبشه به مکه بود . حدود بیست نفر به حضور پیامبر اسلام ، مشرف شدند و پاسخهای سوالات خود را از رسول خدا گرفتند . پیامبر (ص) آنها را به دین اسلام دعوت نمود و آیاتی چند از قرآن را برای آنها تلاوت فرمودند .[۵۵]

سفر تبلیغاتی پیامبر (ص) به طایف :

در سال دهم بعثت ، ابوطالب و خدیجه(س) فوت نمودند و پیامبر(ص) دو نفر از یاران قدرتمند خود را از دست داد . و از همین روی آن سال « عام الحزن» نامیده شد . بعد از فوت این دو نفر ، سران قریش با جرات بیشتر ، عرصه ی تبلیغ را به پیغمبر تنگ نمودند.

رسول اعظم(ص) تصمیم گرفت تا سفر نماید که این سفر در سال یازده بعثت انجام گرفت . پیامبر(ص) در این سفر ، سه نفر برادر که آن روز سروران قبیله ثقیف بودند یعنی عبد اللیل بن عمرو و مسعود بن عمرو و حبیب بن عمرو برخورد کرد و خود را بر آنها عرضه داشت .[۵۶]

پیامبر (ص) ده روز در طایف ماند و میان تیره های مختلف آنان گشت و آنان را به اسلام فرا می خواند ولی آنان نمی پذیرفتند و به علاوه، احمقان و غلامان خود را تشویق می کردند تا گرد پیامبر(ص) جمع شده و او را با سنگ بزنند . پیامبر(ص) به دیوار باغ عتبه و شیبه پسران ربیعه پناه برد . خون از ساق های پیامبر(ص) می ریخت و علی (ع) از او دفاع می نمود تا سرش شکست .[۵۷] عتبه و شیبه که از خاندان عبد شمس بودند به دست غلامشان عداس ، انگوری برای ایشان فرستادند . پیامبر(ص) دست به سوی انگور برد و بسم الله گفت . صحبت هایی که پیامبر با این مرد مسیحی نمود در او تاثیر گذاشت . و او اسلام را پذیرفت . عداس به پای آن حضرت افتاده سر و دست ها و پاهای وی را می بوسید .[۵۸]

تبلیغ سایر قبایل به صورت عمومی

رسول اکرم ( ص ) در آغاز سال یازدهم بعثت سفر تبلیغی به طائف داشتند ، اما در بازگشت به مکه ، روش تبلیغ خود را تغییر دادند. هر چه درگذشته افرادی از قبایل دیگر به اسلام دعوت می شدند - مانند ابوذر غفاری که پس از پذیرش آیین اسلام، جهت تبلیغ قبیله خود به بین آنها اعزام شد و قومش اسلام را پذیرفتند - ولی بیشتر تبلیغ متوجه قریش بود و دعوت دیگران به صورت جنبی انجام می گرفت. پس از سفر طائف، دعوت سایر قبایل به صورت گسترده و جدی شروع گردید. در موسم حج که قبایل دیگر به مکه روی می آورند، دعوت به اسلام می شدند. از قبایلی که در این موسم مورد دعوت قرار گرفتند از قبیله ی کنده ، کلب ، بنو حنیفه ، بنوعامر بن صعصعه و نیز از بنی عبس ، غسان ، بنی محارب و شیبان بن ثعلبه نام برده شده است.

روایتی از جابر بن عبدالله است که گفت : نبی اکرم(ص) در موقوف (حج) خود را بر قبایل عرضه می نمود و می گفت: « آیا کسی نیست که قومش را بر من عرضه کند زیرا قریش مرا از این که پیام پروردگار را برسانم منع کردند.» [۵۹]

پیامبر در موسم حج در بازار عکاظ و مجبه و ذی المجاز از فرصت استفاده می کرد و بر اثر حرام بودن جنگ ، در ماههای حرام ، از عدم تعرض بت پرستان مطمئن بود از این رو در نقطه بلندی قرار می گرفت رو به مردم می کرد و می فرمود :« به وحدانیت خدا اعتراف کنید ، تا رستگار شوید ، با نیروی ایمان می توانید زمام قدرت جهان را به دست گیرید ، و تمام مردم را زیر فرمان درآورید و در آخرت در بهشت برین جای گزینید .» [۶۰]

تبلیغ مردم در مراسم حج

گاهی میان یهودیان و عربهای بت پرست شهر مدینه نزاع در می گرفت و یهودیان به اعراب می گفتند: « بزودی پیغمبری از نژاد اسرائیل خواهد آمد و سرپرستی ما را به عهده خواهد گرفت و ما بر شما ریاست خواهیم یافت.»

بدین ترتیب زمینه ظهور پیغمبر در ذهن مردم یثرب آماده بود.[۶۱] و نیز جنگ طولانی بین اوس و خزرج ، آنها را خسته کرده بود و برای رهایی از آن به دنبال فرصت بودند .

افرادی چون سوید بن صامت و انس بن رافع از مردم مدینه ایمان آوردند. ولی آنچه زمینه را برای هجرت و مسائل بعدی در مدینه مساعد نمود، ملاقات پیامبر(ص) با چند نفر از قبیله خزرج در موسم حج سال ۱۱بعثت بود. آنها شنیده بودند که پیامبری از بنی اسرائیل ظهور خواهد کرد و لذا خواستند از رقبای خود یعنی قوم یهود پیشی گیرند و آیین اسلام را قبول نموده به مدینه بازگشتند و به تبلیغ همت نمودند.[۶۲] و در همه جای مدینه صحبت از پیامبر و آئین او بود. [۶۳]

در سال ۱۲ بعثت و به هنگام حج ۱۲ نفر از مردم مدین، در (عقبه بین منی و مکه به فاصله دو مایل از شهر است) با پیامبر ملاقات و بیعت نمودند. و نخستین پیمان اسلامی بسته شد. بیعت آنان این بود که به خدا شرک نیاورند، دزدی نکنند، زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، برکسی تهمت نزنند، در کارهای خیر که محمد(ص) دستور می دهد از او اطاعت کنند.

پیامبر(ص) مردی را به نام مصعب بن عمیر، همراه آنان به یثرب فرستاد تا قرآن را به مردم تعلیم دهد و ضمنا می خواست از وضع شهر و مقدار استقبال مردم از اسلام مطلع شود .

در سال ۱۳ بعثت ، دومین پیمان عقبه منعقد گردید . هفتاد و سه نفر بیعت کردند که دو نفرشان زن بود. بیعت آنان این چنین بود که، به یاری او با دشمنان خدا پیکار کنند و این بیعت را بیت الحرب نامیدند و پس از این بیعت بود که پیامبر به مسلمانان اجازه داد تا به یثرب بروند و آنان به آن شهر رفتند و مردم یثرب بخوبی از ایشان پذیرایی کردند .[۶۴]

در همه این شرایط سخت و دشواری که پیامبر به تبلیغ می پرداخت و از فرصت ها استفاده بهینه می نمود ، همواره مورد تعقیب سران قریش به ویژه ، تعقیب ابو لهب قرار داشت. گاهی پیامبر(ص) مشغول سخن گفتن بود که ابولهب از پشت سر ظاهر می شد، و می گفت : مردم سخن او را باور نکنید ، زیرا او با آئین نیاکان شما سر جنگ دارد و سخنان او بی پایه است. مخالفت وی ، تبلیغات حضرت را درباره سران قبایل کم اثر می نمود و با خود می گفتند: اگر آیین وی صحیح و ثمر بخش بود ، هرگز فامیل او با او به جنگ بر نمی خواستند. [۶۵]

هجرت پیامبر به مدینه جهت تبلیغ

هنگامی که سران قریش از موفقیت های پیامبر(ص) در مدینه اطلاع یافتند ، احساس خطر نمودند و در« دار النوده » طرح قتل پیامبر(ص) را ریختند و در نتیجه پیامبر(ص) ، مکه را به قصد مدینه ترک گفت . پیامبر (ص) روز دوازدهم ربیع الاول سال چهاردهم بعثت برابر با بیست و چهارم سپتامبر سال ۶۲۳ میلادی وارد قبا شدند . اما اول سال را ،از اول محرم گرفتند چون محرم اولین ماه سال قمری بود . [۶۶]رسول گرامی روز جمعه وارد مدینه گردید و نماز جمعه را با اصحاب خود به جا آورد ، و خطبه بلیغی خواند که در اعماق قلوب آنها که تا آن روز با چنین کلمات و مضامین آشنا نبودند اثر بدیعی گذارد . [۶۷]

پیامبر(ص) در مدینه روش هایی را برای تبلیغ اسلام دنبال نمودند، که فرستادن نامه برای سران کشورها و قبایل ، اعزام مبلغ ، مذاکره با نمایندگان اقوام و مذاهب ، تهیه و امضاء معاهدات و ... بود، که به قسمت هایی از این روش های تبلیغی پیامبر(ص) پرداخته می شود .

روشهای تبلیغی پیامبر(ص) در مدینه

۱- ساختن مساجد ، مرکز تبلیغ و تصمیم گیری

برای تبلیغ نیاز به مکان مناسب بود . پیامبر برای ساختن مسجد بسیار تلاش نمود که اهمیت دادن آن را می توان در رفتار پیامبر اکرم (ص) هنگام ساختن مسجد قبا و مسجد النبی درک نمود . به مدت هفت ماه ساختن مسجد النبی بر اثر سعی پیغمبر(ص) ساخته شد .

تعداد مساجد مدینه به نه عدد می رسید که عبارت بودند از : ۱-مسجد النبی  ۲- مسجد بنی ساعده از خزرج ۳- مسجد بنی رائج ۴- مسجد بنی زریق ۵- مسجد بنی اسلم ۶- مسجد بنی جهینه ۷-مسجد بنی عمرو بن مبذول از بنی نجار و ... در این مساجد نمازهای یومیه خوانده می شد و شخص پیامبر روزهای جمعه ، نماز جمعه را اقامه می کردند و در خطبه های آن ، آنچه لازم بود تبلیغ می فرمودند بسیج نیروی رزمی برای دفاع و جهاد در همین مساجد صورت می گرفت و به جبهات اعزام می گردید ، قضاوتها و رفع دعاوی و مخاصمات در مسجد ، انجام می شد . هیئت هایی که جهت مذاکره و یا مسلمان شدن به حضور پیامبر(ص) می رسیدند در مسجد جلسات برگزار می شد.

۲- اعزام گروه تبلیغی

پیامبر(ص) به تقاضای نمایندگان قبایل « عضل » و « قاره » دسته ای را به فرماندهی مرثد همراه نمایندگان قبایل ، به آن نقاط فرستاد .آنها به آبگاهی به نام « رجیع » رسیدند که توسط نمایندگان قبایل به محاصره در آمدند. اکثر نیروهای اعزامی تصمیم به نبرد گرفتند و همه شهید شدند یک نفر در مسیر به شهادت رسید و دو نفر دیگر در مکه توسط سران قریش اعدام گردیدند . [۶۸]

در ماه صفر سال چهارم ، هنوز خبر شهادت مبلغین در سرزمین « رجیع » به پیامبر (ص) نرسیده بود ،که به تقاضای « ابو براء عامری» چهل نفر به « نجد » اعزام شد . آنها از رجال علمی ، اسلامی و حافظ قرآن و احکام بودند ، به فرماندهی « منذر » رهسپار منطقه « نجد » گردیدند . آنها در منطقه « بئر معونه » شهید شدند و تنها « کعب بن زید » با بدن مجروح خود را مدینه رساند و جریان را اطلاع داد . [۶۹]

در ماه ربیع سال هشتم « کعب بن عمیر غفاری » از طرف پیامبر(ص) ، ماموریت یافت که با ۱۵ نفر، که همگی به سلاح تبلیغ مجهز بودند ، به سرزمین « ذات اطلاح » رفته و مردم آنجا را به یکتاپرستی دعوت کنند . سرانجام مردم آن سامان ، هیئت تبلیغی را مورد هجوم خود قرار داده و به شهادت رساندند و تنها یک نفر زخمی که در میان کشتگان افتاده بود ، نیمه شب از جای خود برخاست و راه مدینه را در پیش گرفت ، و جریان را به عرض پیامبر(ص) رسانید. [۷۰]

همه مبلغین اعزامی با چنین حوادثی مواجه نشدند، برخی از آنها با موفقیت به انجام رسالت تبلیغی خود می پرداختند، و دسته و قبیله ای را معتقد و مومن به اسلام می نمودند.

۳- اعزام معاذ بن جبل به یمن

پیامبر(ص) هنگام اعزام معاذ ، نکاتی را به او توصیه می کند که در خور توجه است و روش تبلیغی پیامبر را به خوبی آشکار می کند، پیامبر(ص) به او فرمود : « یسر و لا تعسر و بشر و لا تنفر .. »[۷۱] دو روش تبلیغی در همین جمله بیان شده است ؛

الف : با مردم آسان بگیر وسخت نگیر ،

ب : به مردم مژده بده و به آینده روشن بخوان و نوید بده و برای آن ها تنفر و نفرت نسبت به اسلام ایجاد نکن .

طبعا توصیه پیامبر (ص) برگرفته از سخن خدا است که فرموده : « یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا ».[۷۲] ای پیامبر ! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت دهنده و انذار کننده ،

علامه طباطبائی می فرماید : مومنین مطیع خدا و رسول را به ثواب خدا و بهشت بشارت ، و کفار را به عذاب خدا و آتش او انذار می دهد . [۷۳] سبب اینکه « تبشیر » مقدم بر « انذار » شده این است که به تبشیر باید بیشتر اهمیت داده شود .

و نیز می فرماید : « یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر ... » [۷۴] خداوند راحتی شما را می خواهد نه زحمت شما را .

سپس پیامبر(ص) به معاذ می فرماید : « و انک ستقدم علی قوم من اهل الکتاب ، یسئلونک ما مفتاح الجنه ، فقل : شهاده ان لا اله الا اله وحده لا شریک له »[۷۵] ای معاذ در یمن با قومی از اهل کتاب مواجه می شوی که از تو می پرسند که کلید بهشت چیست؟ به آنان بگو : اعتراف به یگانگی و بی همتائی خداوند .

در کتاب « تحف العقول» سفارشی است از رسول خدا (ص) به معاذ بن جبل ، فرازهایی از آن را که به بحث ما ارتباط مستقیم دارد ، ذکر می کنیم : « یا معاذ علمهم کتاب الله و احسن ادبهم علی الاخلاق الصالحه ... و علیک با لرفق و العفو فی غیر ترک للحق یقول الجاهل قد ترکت من حق الله ... ثم بث فیهم المعلّمین و اعبد الله الذی الیه ترجع ولا تخف فی الله لومه لائم و اوصیک بتقوی الله و صدق الحدیث و الوفاء بالعهد و اداء الامانه ، و ترک الخیانه ، و لین الکلام . » ای معاذ ! قرآن خدا را بدانها بیاموز ، آنان را به اخلاق خوب پرورش بده ، ... بر تو باد نرمش و گذشت، در غیر مورد ترک حق که نادان بگوید حق خدا را ترک نمودی ... سپس آموزگار در میانشان پراکنده کن ، و آن خدا را بپرست که به وی باز می گردی و در راه خدا از هیچ سرزنش مترس. من به تو سفارش می کنم. به پرهیزگاری از خدا و راستگویی و وفا به پیمان و پرداخت امانت و ترک خیانت و نرم گوئی . [۷۶]

۴- اعزام علی (ع) به یمن

چون سؤالی را در مورد حق شوهر به همسر نتوانست درست جواب دهد پیامبر(ص) در سال دهم هجرت تصمیم به اعزام علی (ع) گرفت . علی(ع) در محضر پیامبر(ص) با کمال تواضع گفت : من فرد جوانی هستم که در طول عمر داوری نکرده، و روی کرسی قضاوت ننشسته ام . پیامبر(ص) دست بر سینه او نهاد و درباره وی دعا کرد و گقت : بار الها ! قلب علی را هدایت فرما و زبان او را از لغزش مصون بدار . سپس فرمود : علی ! با کسی از در جنگ وارد مشو، و کوشش کن در پرتو نیروی منطق و حسن سلوک ، مردم را به راه راست هدایت نمایی ، در فراز دیگری می فرماید : از مکر و نیرنگ و فریب دادن مردم بپرهیز ، زیرا حیله بدکاران به خود آنان باز می گردد.

پیامبر(ص) نامه حاوی دعوت به آئین توحید را به دست علی داد، تا آن را بر ملت یمن بخواند . علی (ع) وقتی که به مرز یمن رسید و نامه پیامبر(ص) را خواند ، قبیله « حمدان » همگی اسلام آوردند. [۷۷]

قبیله حمدان در یک روز مسلمان شدند . علی(ع) موضوع را به پیامبر(ص) اکرم کتباً گزارش داد . پیامبر(ص) پس از خواندن نامه شکر خدا را به جا آورد. [۷۸]

۵- فرستادن نامه به پادشاهان و سران قبایل

روش دیگر تبلیغی رسول اکرم (ص) فرستادن نامه و دعوت پادشاهان و سران قبایل به اسلام بود . این روش را زمانی انجام داد که از گسترش دعوت در شبه جزیره اطمینان یافت، آن گاه حضرت فرستادگان خود را به سوی هرقل ، امپراطور روم ، خسرو پادشاه ایران، مقوقس در مصر ، نجاشی در حبشه و کارگزار کسری در زمین یمن فرستاد . پیامبر مهری ساخت که بر آن محمد رسول الله کنده شده بود .

« بسم الله الرحمن الرحیم من محمد بن عبد الله الی هرقل ، عظیم الروم ، سلام علی من اتبع الهدی اما بعد فانی ادعوک الی الاسلام ، اَسلم تسلم ، و یوتک الله اجرک مرتین ، فان تولیت فانماعلیک اثم الاریسیین »

( به نام خداوند بخشنده مهربان ، از محمد بن عبد الله به هرقل بزرگ روم ، درود بر آن که از هدایت پیروی کند ، اما من تو را به دین اسلام فرا می خوانم ، اسلام بیاور تا بی گزند مانی و خداوند پاداش تو را دو چندان دهد ، و اگر روی بگردانی گناه مردمت بر گردن توست . )

« یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه التقوی سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله . » [۷۹]

ای اهل کتاب به سوی کلمه ای که بین ما و شما مشترک است فراز آیید ، به این که جز الله را نپرستیم و چیزی را با او انباز نگیریم و برخی از ما، برخی دیگر را به جای خداوند صاحب اختیار خویش نگیرد.

دحیه بن خلیفه کلبی از جانب پیامبر(ص) ماموریت یافت تا نامه را به قیصر روم برساند . [۸۰]

به هر پادشاه و فرمانروایی همین گونه نامه نگاشت ، و نامه کسری را به عبدالله بن حذافه سپرد ، نامه نجاشی به عمروبن امیه ضمری ، نامه مقوقس را به حاطب بن ابی بلعته ، نامه پادشاه عمان را به عمرو بن عاص سهمی ، و نامه سلیط پادشاه یمامه را به سلیط بن عمرو داد.

پاسخ پادشاهان و فرمانروایان به فرستادگان پیامبر(ص) و نامه ها، گوناگون بود . برخی با نرمش و مهربانی ، و برخی با سخت دلی و خشونت ،که خود پسندی و بزرگی فروشی در آنها آشکار بود . [۸۱]

نامه آن حضرت به خسرو پرویز پادشاه ایران که به دست عبدالله حذافه سهمی فرستاده شد چنین است :

{« بسم الله الرحمن الرحیم ، من محمد رسول الله الی کسری عظیم فارس ، سلام علی من اتبع الهدی و آمن بالله و رسوله و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و ان محمداً عبده و رسوله الی الناس کافه لینذر من کان حیا و یحق القول علی الکافرین ، فان اسلم تسلم فان ابیت فان علیک اثم المجوس ...»}

(به نام خداوند بخشنده مهربان ، از محمد فرستاده خدا به خسرو، بزرگ ایران ، سلام بر کسی که راهنمایی را پیروی کند و به خدا و رسولش ایمان آورد و گواهی دهد که معبودی جز خدای یگانه و بی نیاز نیست و این که محمد بنده و فرستاده او ، به همه مردم است ، تا هر که را زنده باشد، بیم دهد و گفتار بر کافران واجب آید ، پس اسلام آور، تا سالم بمانی و اگر سر باز زدی همانا گناهان مجوس بر تو است.) [۸۲]

پیامبر(ص) به موازات مکاتبه با سران دولت ها و مراکز مذهبی جهان ، نامه ای به اسقف نجران « ابو حارثه » نوشت و طی آن نامه، ساکنان نجران را به آئین اسلام دعوت نمود .

اسقف پس از دریافت نامه ، شورائی از علمای مسیحی و شخصیت های موثر تشکیل داد و سرانجام تصمیم به اعزام هیئتی به مدینه گرفتند ، تا از نزدیک پیامبر(ص) را ملاقات نمایند و در پی آن، تصمیم به پذیرش اسلام و یا عدم پذیرش آن بگیرند. هیئت نجران به حضور رسول خدا(ص) رسیدند ، بعد از گفت و شنودها ، پیامبر(ص) به فرمان الهی به آنان پیشنهاد مباهله داد و آنها پذیرفتند و هنگامی که پیامبر(ص) را با علی(ع) و زهرا(س) و حسنین(ع) که برای مباهله حاضر شده بودند ، دیدند از مباهله کردن سرباز زدند و به پرداخت جزیه موافقت نمودند .[۸۳]

۶- سفر تبلیغی پیامبر(ص) که منجر به فتح مکه گردید

در ماه ذی العقده سال ششم هجری به همه مسلمانان اطلاع داده شد تا آماده رفتن به مکه شوند، پیامبر(ص) میخواست که با این اقدام خود در برابر دیده هزاران مشرک ، قدرت مسلمانان را بنمایاند.سران قریش مانع ورود مسلمانان به مکه شدند ولی با مذاکرات و گفتگوهای فراوان به توافق رسیدند که پیامبر و یارانش به مدینه بازگردند ولی در سال های آینده جهت انجام مراسم حج مجازند وارد مکه شوند . این توافق به پیمان « پیمان حدیبیه » معروف گردید. [۸۴]

پیمان حدیبیه، ثمراتی برای مسلمانان در پی داشت که از جمله ، ایجاد امنیت در مرزهای جنوبی مدینه و فراهم شدن زمینه تبلیغ اسلام در نقاط دیگر بود ، دو سال بعد که پیامبر به طور رسمی برای فتح مکه حرکت کرد ، ده هزار نفر همراه پیامبر حرکت نمودند و مکه فتح گردید. [۸۵]

۷ - تبلیغ اسلام در بین هیئت ها

در سال هشتم هجری مکه فتح گردید و مقاومت مشرکین در هم شکسته شد . به دنبال این فتح بزرگ ، در سال نهم ، نمایندگان مشرکین از همه نقاط شبه جزیره عرب به مدینه سرازیر شدند

نمایندگان قبایل مختلف به حضور پیامبر(ص) می رسیدند و اظهار می نمودند و لذا این سال را « عام الوفود» نام نهادند.

دقت در آمدن این هیئت ها و مذاکراتی که با پیامبر(ص) انجام دادند و به اسلام گرویدند، گواهی می دهد که بر اثر تبلیغ و استدلال منطقی پیامبر(ص) ، اسلام گسترش پیدا کرده است . [۸۶]

نزول سوره مبارکه « النصر » به پیامبر(ص) حکایت کننده همین پیروزی بزرگ است که در طول سال نهم ، نمایندگان به حضور رسول اعظم رسیدند.

۸- جایگاه وسیله در تبلیغ پیامبر

در بین سیاستمداران معمول است که هدف، وسیله را توجیح می کند و می گویند: باید برای رسیدن به هدف مقدس، از وسیله های غیر مشروع بهره گرفت! ولی در سیاست پیامبر(ص) و در گفتار و عمل او هرگز از وسیله غیر مقدس خبری نیست و آنرا به کار نمی گرفتند.

وقتی که پیامبر در مکه با انواع فشار ها و رنج ها مواجه بود و نیاز شدید به حمایت کننده داشت ، در موسم حج به سراغ حاجیان می رفت و آنان را به اسلام دعوت می کرد ، بحیره با فراس بن عبدالله بن سلمه، از قبیله بنی عامر بن صعصعه به پیامبر گفت : ما اگر ایمان بیاوریم و حمایتت کنیم تا بر مخالفین پیروز شوی ، آیا پس از تو حکومت از آن ما خواهد بود ؟ پیامبر(ص) فرمود کار رهبری به دست خداست آن را در هر کس بخواهد قرار دهد.[۸۷]

اگر پیامبر (ص) از وسیله ی غیر مقدس بهره می گرفت، تقاضای او را قبول می کرد و از توان جنگی اش استفاده می کرد و پس از به قدرت رسیدن به نحوی تعهدش را زیر پا می گذاشت و اعتنایی به پیمانش نمی کرد . از جانب دیگر ، پیامبر(ص) حق تعیین جانشین خود را نداشت و این موضوع مربوط به اراده الهی است که پیامبر این موضوع را در یوم الانذار بیان کرده بودند و این منصب مربوط به علی (ع) بود.

هیئتی از قبیله ثقیف به خدمت پیامبر(ص) رسیدند و برای مسلمان شدن خود شروطی را قید نمودند :

۱- بت خانه بزرگ طایفه سه سال به همان حال باقی بماند و بت بزرگ قبیله « لات » در این مدت مورد پرستش قرار گیرد، که مورد قبول پیامبر واقع نگردید . گفتند یک ماه باقی بماند، باز هم رد شد.

۲- آنان گفتند که از خواندن نماز معاف باشند فرمود : «لا خیر فی الدین لا صلوه فیه » دینی که نماز در اونباشد خیری نیست .

۳ – گفتند ما مسلمان می شویم ولی بت ها را ما نمی شکنیم ، شما ماموری را اعزام فرمائید تا بت را بشکند ، پیامبر این تقاضا را پذیرفتند. [۸۸]

ابراهیم فرزند رسول اعظم(ص) ، در سال دهم هجری فوت کرد . در روز درگذشت او آفتاب گرفت . برخی از ساده اندیشان گفتند که آفتاب برای فوت ابراهیم گرفته است! پیامبر(ص) ، بر فراز منبر رفت و فرمود : « ان الشمس و القمر آیتان من آیاه الله یجریان بامره ، مطیعان له لا ینکسفان لموت احد و لا لحیاته » یعنی آفتاب و ماه از نشانه های قدرت خدا هستند و آن ها طبق سنن طبیعی و قوانینی که خدا بر آن ها مقرر داشته است در مسیر خاصی می گردند . هرگز برای مرگ کسی و یا تولد کسی نمی گیرند بلکه وظیفه شما در موقع کسوف این است که نماز بگذارید . [۸۹]

ممکن است بعضی افراد از چنین حوادثی به طور مقطعی به نفع خود استفاده کنند و جمع مریدان خود را افزایش دهند، ولی بهره گیری از چنین فرصت ها ماندگار نخواهد بود و حقیقت آشکار خواهد شد . با گذشت زمان و پیشرفت علوم ، علت ، و سبب گرفتن آفتاب معلوم شده است.

رسول اعظم(ص)، از وسایلی نادرست و غیر مشروع استفاده نکردند و پیروان راستین آن حضرت نیز، استفاده نخواهند کرد. هنگامی که به علی(ع) پیشنهاد می کنند که برای استحکام قدرت ؛ با معاویه کنار بیاید و سپس برای عزل او اقدام نمایند ! علی(ع) با قاطعیت این سیاست را رد می کند .

۹- بهره گیری از وسیله مقدس

پیامبر(ص) ، همان طوری که هدفش مقدس بود و برای تحقق آن می کوشید ، همواره برای رسیدن به هدف مقدس ، از وسیله مقدس استفاده می کرد . و این روش پسندیده را در عمل و گفتار رعایت می فرمودند.

تمام افعال انبیاء مانند اقشان ، جنبه تبلیغی دارد و فعل آنان عیناً مانند قولشان برای مردم حجت ، و بیانگر وظایف خدایی است. [۹۰]

پیامبر(ص) که از وسایل مشروع استفاده می کرد ، تبلیغ از روشی است که مسلمانان آن روش را به کار بگیرند.

وقتی که عمرو در جنگ احزاب به دست علی (ع) کشته شد ، صدای تکبیر مسلمانان بلند شد . سپاهیانی که پشت سر عمرو از خندق گذشته بودند ، وحشت زده به طرف خارج از خندق فرار نمودند که در این هنگام « نوفل» با اسب خود در وسط خندق سقوط کرده ، و امیر المومنین علی(ع) وارد خندق گردید و او را کشت .

ابوسفیان تصور کرد که به انتقام حمزه عموی پیامبر(ص) ، بدن نوفل را مثله خواهند نمود . کسی را فرستاد که جسد او را به ده هزار دینار بخرد ، پیامبر(ص) فرمود : نعش او را بدهید و پول مرده در اسلام حرام است . [۹۱]

۱۰- پیامبر و تبلیغ تدریجی

شخصی که به انجام عملی عادت پیدا کرده است ، عادتش به طور آنی و دفعی به وجود نیامده است . و همین طور که اگر بخواهد آن عادت را ترک نماید ، نیاز به زمان دارد ، تا عادت خود را ترک کند . ورزش کاران در بلند کردن وزنه ها ، از وزنه های سبک شروع می کنند ، تا کم کم به وزنه های سنگین برسند ، زیرا بلند کردن هر وزنی بدن را برای بلند کردن وزنی سنگین تر آماده می سازد . [۹۲]

رشد انسان از نظر جسم و روان به صورت تدریجی است . وقتی متخصصین؛ زیست شناسی ، روان شناسی ، جامعه شناسی و تکامل انسان را بررسی می کنند ، یکی از اصولی که به آن استناد می کنند ، اصل تدریجی بودن رشد بر اساس قانون تعیین شده حق تعالی می دانند . رشد جسمی و رشد روانی را نیز تدریجی می دانند. [۹۳]

تبلیغ پیامبر(ص)، از دعوت به توحید در مکه آغاز می شود و مرحله به مرحله پیش می رود . تبلیغ اصول عقاید، در مکه انجام می گیرد و مسائل حکومتی در مدینه مطرح می شود . تبلیغ احکام نیز همانند سایر مسایل به صورت گام به گام صورت گرفته است.

به طور نمونه می توان از منبع و حرمت تدریجی شراب به عنوان تبلیغ تدریجی نام برد. اولین آیه ای که برای حرمت شراب نازل شد و پیامبر(ص) مامور به تبلیغ آن گردید ، آیه شریفه « یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما » .[۹۴]

( درباره شراب و قمار از تو سوال می کنند ، بگو : در آن ها گناه و زیان بزرگی است و منافعی ( از نظر مادی) برای مردم در بر دارد ، ولی گناه آنها از نفعشان بیشتر است.)

هنگامی که این آیه نازل شد ، مردم احساس کردند که شراب و قمار حرام است و دانستند که باید گناه را ترک کنند ، اما خداوند همه راه ها را نبست زیرا فرموده است « و منافع للناس ».

سپس خداوند آیه دیگری را نازل کرد و فرمود : « یا ایها الذین امنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون »[۹۵] ( ای کسانی که ایمان آورده اید ! شراب و قمار و بت ها و ازلام نوعی بخت آزمایی پلید و شیطانی اند ، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید .)

این آیه ، از آیه اول ، غلظت و شدت بیشتری دارد . سپس فرمود : « انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوه و البغضاء فی الخمر و المیسر و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلوه فهل انتم منتهون.»[۹۶] .(شیطان می خواهد به وسیله شراب و قمار ، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند ، و شما را از یاد خدا و نماز باز دارد ، آیا خودداری خواهید کرد ؟!)

سپس مسئله تحریم را بیان می کند و با توجه به آن چه در نخستین آیه بیان کرده بود ، حرمت گناه را با این آیه آشکار می سازد ، « قل انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الاثم و البغی بغیر الحق ..»[۹۷] . بگو خداوند متعال ، تنها اعمال زشت را ، چه آشکار باشد و چه پنهان ، حرام کرده است ، و گناه ، و ستم به ناحق را . [۹۸]

شخصی به پیامبر (ص) عرض کرد : من نمی توانم نماز های پنجگانه را انجام دهم، ولی می توانم شبانه روزی دو رکعت نماز به جای آورم، پیامبر با او موافقت کرد . او می رود و مدتی به روزی دو رکعت نماز اکتفا می کند . تا اینکه شیرینی نماز را می چشد و نماز های پنجگانه را انجام می دهد. [۹۹]

۱۱- روش گفتاری پیامبر(ص)

پیامبر امی از میان مردم برخاسته بود ، و با مردم زندگی می کرد و هیچ گاه بریده از مردم نبود. او به زبان مردم سخن می گفت و از سخنان درشت پرهیز می کرد.

« و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم ...» [۱۰۰]

( ما هیچ پیامبری را ، جز به زبان قومش نفرستادیم تا (حقایق ) را برای آن ها آشکار سازد. )

پیامبر (ص) گفتاری شمرده و با فاصله داشت ، سخنان او جامع همه معانی بود و هیچ کاستی و فزونی نداشت . کلام او تعیین کننده حق و باطل از یکدیگر بود . بی ادب نبود و هیچ کس را در گفتار خویش خوار و زبون نمی کرد[۱۰۱] قرآن درباره پیامبر اکرم (ص) می فرماید : « و اطیعوا الله و اطیعوا الرسول ، فان تولیتم فانما علی رسولنا البلاغ المبین »[۱۰۲] ( اطاعت کنید خدا را ، و اطاعت کنید پیامبر را ، و اگر روی گردان شوید ، رسول ما جز ابلاغ آشکار وظیفه ای ندارد.)

۱۲- پیامبر (ص) در کلام علی (ع)

مولا امیرالمومنین علی (ع) که در خدمت پیامبر (ص) پرورش یافته بود، بهترین شناخت را نسبت به مربی خود داشت و کلامش رساترین کلام بود . از همین رو به پاره ای از سخنان آن حضرت اشاره می شود:

۱۲-۱ « ما ضیا علی نفاذ امرک ؛ حتی اوری قبس القابس و اضاء الطریق للخابط ، و هدیت به القلوب بعد خوضات الفتن و الاثام و اقام بموضحات الاعلام و نیرات الاحکام ... » [۱۰۳]

( و در اجرای فرمانت تلاش کن، تا این جا که نور حق را آشکار ، و راه را برای جاهلان روشن ساخت، و دل هایی که در فتنه و گناه فرو رفته بودند هدایت شدند . پرچم های حق را بر افراشت و احکام نورانی را بر پا کرد.)

۱۲-۲ « فبالغ فی النصیحه ، و مضی علی الطریقه ، و دعا الی الحکمه و الموعظه الحسنه .» [۱۰۴]

(سپس پیامبر (ص) در نصیحت و خیرخواهی نهایت تلاش را کرد ، و آنان را به دست راهنمایی و از راه حکمت و موعظه نیکو ، مردم را به خدا دعوت فرمود .)

۱۲-۳ « دفن الله به الضغائن ، و اطفاء به الثوائر ، الف به اخوانا و فرق به اقرانا ، اعز به الذله و اذل به العزه ، کلامه بیان ، و صمته لسان . » [۱۰۵]

( خدا به برکت وجود او کینه ها را دفن کرد و آتش دشمنی ها را خاموش کرد . با او میان دل ها الفت و مهربانی ایجاد کرد و نزدیکانی را از هم دور ساخت . انسان های خوار و ذلیل و محروم در پرتو او عزت یافتند و عزیزانی خودسر ذلیل شدند و گفتار او روشنگر واقعیت ها بود .)

۱۲-۴ « اختاره من شجره الانبیاء و مشکاه الضیاء و ذوابت العلیاء و سرت البطحاء و مصابیح الظلمه و ینابیع الحکمه طبیب دوار بطبه قد احکم مراهمه و احمی مواسمه یضع ذالک حیث الحاجه علیه من قلوب عمی و آذان صم و السنه بکم ، متتبع بدوائه مواضع الغفله و مواطن الخیره .» [۱۰۶]

( پیامبر (ص) را از درخت تنومند پیامبران ، از سرچشمه نور هدایت ، از جایگاه بلند و بی همانند از سرزمین بطحاء، از چراغ های برافروخته در تاریکی ها ، و از سرچشمه های حکمت برگزید . پیامبر (ص) طیبی است که برای درمان بیماران سیار است. مرهم های شفا بخش او آماده و ابزار داغ کردن زخم ها را گداخته . برای شفا قلب های کور و گوش های ناشنوا و زبان های لال ، آماده و با داروی خود در پی یافتن بیماران فراموش شده و سرگردان است .)[۱۰۷]

۱۲-۵ « بلّغ عن ربه معذرا و نصح لامته منذرا ، و دعا الی الجنه مبشراً و خوّف من النار محذراً.»[۱۰۸]

( و برای تبلیغ احکامی که قطع کننده عذرهاست تلاش کرد و امت اسلامی را به هشدار های لازم نصیحت کرد ، و با بشارت ها، مردم را به سوی بهشت فراخواند ، و از آتش جهنم پرهیز داد.

۱۲-۶ « ارسله داعیا الی الحق و شاهدا علی الخلق فبلّغ رسالات ربه ... » [۱۰۹]

( خداوند پیامبر(ص) را فرستاد تا دعوت کننده به حق و گواه اعمال خلق باشد .)

۱۲-۷ « و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ارسله و اعلام الهدی دارسه و منا هج الدین طامسه فصدع بالحق و نصح للخلق و هدی الی الرشد و امر بالقصد صلی الله علیه و آله و سلم . » [۱۱۰]

( و گواهی می دهم که محمد(ص) بنده و فرستاده اوست ، خدا پیامبرش را زمانی فرستاد که نشانه های هدایت از یاد رفته ، و راه های دین ویران شده بود ، او حق را آشکار، و مردم را نصیحت فرمود ، همه را به رستگاری هدایت ، و به میانه روی فرمان داد . « درود خدا بر او و خاندانش باد )

پی نوشت ها

[*] فارغ التحصیل دوره کارشناسی

[۱]- لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا

[۲] - سیره تبلیغی پیامبر اکرم (ص) ، اصغر افتخاری ، نشر سازمان تبلیغات اسلامی ، تهران ، چاپ اول :۱۳۷۷. ص ۲۵

[۳] - قرآن و تبلیغ ، محسن قرائتی ، مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن ، تهران ، نوبت چهارم، بهار ۱۳۸۵ . ص ۲۶.

[۴] - سیری درسیره نبوی ، شهید مطهری ، انتشارات صدرا ، تهران ، چاپ سی و ششم : ۱۳۸۵

تبلیغ و مبلغ در آثار شهید مطهری ، به کوشش عبد الرحیم موگهی ، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ، قم ، چاپ اول: ۱۳۷۷ صفحات ۷۰-۶۷.

[۵] - قرآن ، سوره احزاب ، آیه ۲۱.

[۶] - قرآن و تبلیغ ، ص۳۷.

[۷] - قرآن و تبلیغ ، ص ۳۸ .

[۸] - قرآن و تبلیغ ، ص ۳۸ .

[۹] - قرآن، سوره حجر ، آیه ۹۴.

[۱۰] - قرآن و تبلیغ ، ص ۴۱.

[۱۱] - قرآن کریم ، سوره فاطر ، آیه ۲۵

[۱۲] - قرآن ، والنجم، آیات ۴-۳

[۱۳] - الگوی برتر ( شیوه مبارزه پیامبر اکرم (ص) با مفاسد اجتماعی)، محمد رضا تویسرکانی ، انتشارات آرام دل ، تهران ، چاپ اول ، ص ۱۳۰- و سی دی نور۲، بحارالانوار ،ج ۱۵، ص۳۹۲، باب ۴، روایت ۲۵

[۱۴] - الگوی برتر ، ص ۱۳۱،

تحلیلی از تاریخ اسلام، دکتر سید جعفر شهیدی ، نهضت زنان مسلمان ، تهران ، ۲۲ بهمن ۱۳۵۹، جلد اول ، ص ۲۸

[۱۵] - فروغ ابدیت ، ج ۱،ص ۱۹۲

[۱۶] - الگوی برتر ، ص ۱۳۳

[۱۷] - قرآن ، مریم ، ۹۶

[۱۸] - فروغ ابدیت ، جعفر سبحانی ، بوستان کتاب قم ( انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ) چاپ هفدهم ۱۳۸۰ ، جلد ۱ ، ص ۱۹۰

الگوی برتر ، ص ۱۳۴

[۱۹] - قرآن، بقره ، آیه ۴۴

[۲۰] - قرآن ، صف ،آیه ۲

[۲۱] - الگوی برتر ، ص ۱۳۵،

تحلیلی از تاریخ اسلام ، ج ۱، ص ۱-۳۰

[۲۲] - تحلیلی از تاریخ اسلام ، ج ۱ ،ص ۲-۳۱

[۲۳] - پژوهشی در سیره نبوی ، گروه پژوهشکده حوزه و دانشگاه، شرکت چاپ و نشر –بین الملل وابسته به موسسه انتشارات امیر کبیر، چاپ اول ، زمستان ۱۳۸۲،ص ۱۴ [۲۴] - تاریخ یعقوبی ، احمد بن ابی یعقوب ، ترجمه دکتر محمد ابراهیم آیتی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ، تهران ، ۱۳۴۷، ج ۱، ص ۳۷۹،

رحمت عالمیان ( حضرت محمد المصطفی) فضل الله کمپانی ، دار الکتاب الاسلامیه ، تهران ،چاپ اول ، ص ۲۰۳

[۲۵] - تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران ، ۱۳۵۲، ج سوم ، ص ۸۶۴

[۲۶] - تحلیلی از تاریخ اسلام ، جلد ۱

[۲۷] - الگوی برتر ، ص ۱۴۳

[۲۸] - پژوهشی در سیره نبوی ، ص ۱۴

[۲۹] - الگوی برتر ، ص ۱۴۲

[۳۰] - تحلیلی از تاریخ اسلام ، ج ۱ ، ص ۳۹

[۳۱] - پژوهشی در سیره نبوی ، ص ۸-۱۶

[۳۲] - پژوهشی در سیره نبوی ، ص ۱۵

[۳۳] - پژوهشی در سیره نبوی ، ص ۲۱

[۳۴] - خاتم پیامبران ، محمد ابو زهره ، ترجمه حسین صابری ، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی ، مشهد ، چاپ اول : ۱۳۷۳ ، ج ۱ ، ص ۶۱۹

[۳۵] - قرآن ، شعرا ، آیه ۲۱۴ [۳۶] - تفسیر نمونه ، دارالکتب الاسلامیه ، تهران ، تیرماه ۱۳۶۱ ، ج ۱۵ ، ص ۷-۳۶۶

[۳۷] - همان ،ص ۳۷۲

[۳۸] - ینابیع الموده ، شیخ سلیمان قندوزی حنفی ، منشورات موسسه الاعلمی للمطبوعات ، بیروت ، لبنان ، الطبعه الاولی ۱۴۱۸ هـ ، ص ۱۲۳ باب ۳۱

[۳۹] - نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتی ، انتشارات الهادی ، چاپ ۲۳ ، قم ،تابستان ۸۲

[۴۰] - تفسیر المیزان ، علامه طباطبائی ، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی ، دفتر انتشارات اسلامی ، قم ، ۱۳۶۳ ، ج ۱۴ ، ص ۲۰۲

[۴۱] - همان ، ص ۲۰۳

[۴۲] - سیری در سیره نبوی ، ص ۹-۱۵۶

[۴۳] - فضائل الخمسه من الصحاح السته ، سید مرتضی حسینی یزدی فیروز آبادی، منشورات فیروز آبادی، قم ، ۱۳۸۲هـ - ش، ج ۱، ص ۳۴۸

[۴۴] - فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۲۵۷

[۴۵] - خاتم پیامبران ، ج۱، ص ۶۱۱

[۴۶] - قرآن ، الحجر ، آیه ۹۴

[۴۷] - الگوی برتر، ۵-۱۴۴،

فروغ ابدیت ، ج ۱،ص ۴-۲۶۳

[۴۸] - همان، ص ۱۴۵

[۴۹] - تبلیغ و مبلغ در آثار شهید مطهری، ص ۳۲۵ [۵۰] - قرآن ، فصلت ، ۵-۱

[۵۱] - تحلیلی از تاریخ اسلام ، ج۱، ص۴۱

[۵۲] - فروغ ابدیت ، ج ۱، ص ۶-۳۱۵

[۵۳] - همان، ج ۱،ص۳۱۷

[۵۴] - همان ، ج۱، ۳۱۹

[۵۵] - تاریخ یعقوبی، ج۱،ص۳۹۴

[۵۶] - سیره رسول الله (ص) ، دکتر عباس زریاب ، بخش اول، انتشارات سروش تهران، چاپ اول:۱۳۷۰، ج ۱،ص۱۸۰

[۵۷] - همان ، ج۱،ص۲۶۳

[۵۸] - سیره الرسول(ص) ، بخش اول، ص۲-۱۸۱

[۵۹] - فروغ ابدیت ، ج ۱،ص۴۰۰

[۶۰] - تحلیلی ازتاریخ اسلام ، ج۱، ص۴۴

[۶۱] - همان ، ج۱، ص ۴۵

[۶۲] - فروغ ابدیت، ج۱، ص۶-۴۰۵

[۶۳] - تحلیلی از تاریخ اسلام، ج۱، ص۶۵

[۶۴] - فروغ ابدیت، ج۱، ص ۴۰۱

[۶۵] - تحلیل از تاریخ اسلام ، ج۱،ص۴۷

[۶۶] - فروغ ابدیت، ج۱، ص۴۵۰ [۶۷] - الگوی برتر ، ص۱۸۸

[۶۸] - فروغ ابدیت، ج۱، ص۴-۸۳

[۶۹] - همان، ج۲،ص۷-۸۶

[۷۰] - همان، ج۲،ص۲۸۹

[۷۱] - السیره النبویه، ابن هشام ، دار الجیل ، بیروت، ج۴،ص۱۷۵

[۷۲] - قرآن ، احزاب:۴۵

[۷۳] - تفسیر المیزان ، ج۱۶،ص۴۹۴

[۷۴] - قرآن ، سوره بقره : ۱۸۵

[۷۵] - السیره النبویه ، ج۴،ص۱۷۵

[۷۶] - تحف العقول عن آل الرسول (ص) ، ابی محمد الحسن بن علی بن الحسین شعبت الحرانیی، ترجمه و تصحیح علی اکبر غفاری، کتاب فروشی اسلامیه، تهران، ۱۳۹۸، ص ۷-۲۶

[۷۷] - فروغ ابدیت، ج۲، ص۵-۴۵۳،

سیرت المصطفی، ج۱،ص۳۷۰

[۷۸] - الکامل فی التاریخ ، ابن اثیر ، دارالکتب العلمیه،الطبعه الثانیه، ۱۴۱۵ هـ - ۱۹۹۵م ، ج ۲ ،ص۱۶۸

[۷۹] - قرآن ، سروه آل عمران ، آیه ۶۴

[۸۰] - تاریخ یعقوبی ، ج ۱، ص ۴۴۳ سیره المصطفی، ج ۲،ص۲۳۸۰

[۸۱] - سیره المصطفی، ج۲، ص ۲۳۹

[۸۲] - تاریخ یعقوبی ، ج ۲، ص۴۴۲

[۸۳] - فروغ ابدیت، ج۲،ص۴۴۱

[۸۴] - همان، ج۲،ص۱۹۶-۱۸۴

[۸۵] - همان، ج۲،ص۲۰۱

[۸۶] - همان، ج ۲،ص ۸-۳۷۷

[۸۷] - سیره المصطفی (ص) ، ج۱، ص ۹-۲۶۸

[۸۸] - الکامل فی تاریخ، ج۲، ص ۱۵۵، سیری در سیره نبوی، ص ۱۱۸،

فروغ ابدیت، ج۲، ص۴۱۶

[۸۹] - سیری در سیره نبوی، ص۲-۱۲۱

[۹۰] - تفسیر المیزان، ج۱۶،ص۴۸۶

[۹۱] - فروغ ابدیت ، ج ۲، ص۹-۱۳۸

[۹۲] - گام هایی در راه تبلیغ ، محمد حسین فضل الله ، ترجمه و نگارش احمد بهشتی ، شرکت چاپ و نشر بین الملل وابسته به موسسه امیر کبیر ، تهران ، چاپ اول۱۳۸۴

[۹۳] - روشهای تبلیغ، رضا علی کرمی ، دار الثقیلین، قم، چاپ دوم:۱۳۷۸

[۹۴] - قرآن ، بقره، آیه۲۱۹

[۹۵] - قرآن ، مائده ، آیه ۹۰ [۹۶] - قرآن ، مائده ، آیه ۹۱

[۹۷] - قرآن ، اعراف ، آیه ۳۳

[۹۸] - گام هایی در راه تبلیغ، ص۶۰

[۹۹] - همان ، ص ۶۵

[۱۰۰] - قرآن ، ابراهیم ، آیه ۴

[۱۰۱] - شمائل النبی (ص) ، ابو بن عیسی ترمزی ، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، چاپ اول:۱۳۷۲، تهران

[۱۰۲] - قرآن ، تغابن ، آیه ۱۲

[۱۰۳] - نهج البلاغه، خطبه ۷۲، ص ۱۲۰

[۱۰۴] - همان ،خطبه ۹۵،ص ۱۷۸

[۱۰۵] - همان ،خطبه ۹۶، ص۱۷۸

[۱۰۶] - همان ،خطبه۱۰۸،ص۲۰۰

[۱۰۷] - همان ،خطبه۱۰۸،ص۲۰۰

[۱۰۸] - همان ،خطبه۱۰۹،ص۲۰۸

[۱۰۹] - همان ،خطبه۱۱۶،ص۲۲۴

[۱۱۰] - همان ، خطبه ۱۹۵، ص۴۰۸

پایان مقاله

منبع: رسول نور

منبع مطلب : www.balagh.ir

مدیر محترم سایت www.balagh.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

بزرگترین درسی که محمد(ص) به امتش آموخت اما ما مسلمانان فراموشش کرده ایم!

پیامبران برای انجام رسالتهای خود چه کارهایی انجام می دادند

شفقنا- محمد(ص) نام آشنایی که به قامت تاریخ نه فقط اسلام بلکه جهان مسیحی یهودی و زرتشتی و بودایی و دیگر ادیان غیرتوحیدی مظلوم واقع شده است. اما از مگر می شود نام این شخصیت و بزرگمرد تاریخ از یادها رفته باشد؟ مسلما این طور نیست چرا که هر روز می بینیم که چه نام هایی با همین اسم در میان مردم مسلمان نام گذاری می شود تا به یاد این مرد بنیانگذار دین اسلام ماندگار شود. اما چرا اسلام و چرا محمد(ص)؟ اسلام اگر چه از نامش مشخص است یعنی تسلیم در برابر حق. سر فرود آوردن از تمام منیت ها و خودخواهی ها در برابر یک خوب مطلق. اما مگر این دین چه تفاوتی با دیگر ادیان دارد که چنین نامی بر او نهاده شد؟ شاید از اساس و اصل تفاوتی نداشته باشد اما مرام و مسلکش متفاوت است. به عدل و عقلانیت نزدیک تر است، به میانه روی و اعتدال و نه افراط و تفریط . آنجا که جبراییل می فرماید محمد اقراء بسم ربک الخلق. یعنی بخوان به نام پروردگار عالم. نمی گوید بشنو یا بفهم یا بدان. می گوید بخوان. یعنی قرار نیست بعد از تو دیگر کسی بیاید و راهنمایی مسلم و مسجل برای انسانی باشد که تا آن زمان نیازمند راهبر و رهبر عینی بود. قرار است بعد از تو این انسان نوعی باشد که با خواندن هر آنچه از سنت و سیره بر جای می ماند خود به راهش ادامه دهد. بیاموزد، خطا کند ولی خود بتواند سره را از ناسره تشخیص دهد، انتخاب کند و مسولیت خطاها و اشتباهاتش را هم قبول کند.

اما اسلام مگر چه مسلکی برای ما مسلمانان به ارمغان آورد که باید آن را همانند یک لباس بر تن عریان خود بکنیم تا از گزندهای احتمالی و خطرات مسیر در امان باشیم؟

گفت وگوهای زیر چکیده ای از مطالب مرتبط با موضوع حضرت محمد سیر و سلوک رفتاری ایشان است که در پی می آید:

مرحوم دکتر صادق آیینه وند: «بزرگترین درس پیامبر(ص) اخلاق بود»

«جامعه زمان پیامبر، بی ادب، خشن و نامتوازن بود و پیامبر(ص) با ویژگی های خود از جمله مهربانی، نجابت و صلح، تحول انسانی به وجود آورد؛ در سیره رسول خدا، جنگ، محور نبود و اساس کار بر صلح حتی با کافران گذاشته می شد».مرحوم دکتر صادق آیینه وند، استاد برجسته تاریخ اسلام معتقد است: غالب اخلاقی که امروز مسلمانان دارند، ریشه غیر اسلامی دارد، قرآنی و سیره ای نیست و از فرهنگ ها، تمدن ها، فکرها و مکتب ها دیگری بیرون آمده، با اسلام ادغام و بر جامعه حاکم شده است.او علما و مراجع تقلید بزرگ به ویژه حضرت آیت الله العظمی سیستانی را گره گشایی مشکل جهان اسلام می داند و اظهار می کند: در میراث اسلامی به دلایل احادیث جعلی بسیار و با دخل و تصرف می توان هر فکر و مکتبی را ارایه داد به همین دلیل علمای اسلام موظفند با تشکیل هیأتی معیار و ملاک اصلی که برخاسته از سیره رسول الله است را مشخص کنند و تناقض ها را حذف نمایند. وی، معتقد است: زمانی که غیر مسلمانی آرزوی جامعه شما را داشته باشد و مسلمان و متحول شود و بگوید که این زندگی، دنیا و آخرت را آباد می کند؛ می توانیم بگوییم که آن جامعه آرمانی است.

اساس کار رسول خدا بر صلح بود، هیچ گاه دیده نشده که آن بزرگوار به دنبال جنگ، نزاع و تنش باشد به جز یک مورد، اینکه کسانی مانع ابلاغ کلمه الله و تبلیغ دین اسلام شوند. برخی اسلام را نمی پذیرفتند، از نظر پیامبر این مانعی نبود و اگر سد راه نمی شدند، کاری به آنها نداشت ولی اگر کسانی می آمدند و می گفتند که ما نمی پذیریم و اجازه هم نمی دهیم به کسی تبلیغ کنید و در واقع مقابل ابلاغ کلمه الله می ایستادند و مانع تبلیغ پیام اسلام می شدند، در اینجا جنگ اتفاق می افتاد؛ حتی جنگ بدر هم به خاطر اموالی بود که از مسلمانان گرفته بودند و مسلمانان برای تلافی می خواستند کاروان قریش را مصادره کنند؛ در این جنگ هم دشمنان پیامبر سر به شورش گذاشتند و رسول خدا آغاز کننده این جنگ نبود.  پیامبر پیش از صلح حدیبیه و در سال دوم هجرت، پیمان مدینه را داشتند یعنی صلح با یهودیان و مشرکان مدینه. در آنجا حتی کسانی که اعتقاد به اسلام نداشتند، همه با هم صلح می کنند و با یکدیگر برای یک اصول و مبانی، معاهده ای می بندند بنابراین مشخص است که رسول خدا نه تنها با مسلمانان و مشرکان بلکه با اهل کتاب صلح بستند. بعد از صلح حدیبیه، صلح دیگری اتفاق نیفتاد و فتح مکه را داشتند. فتح مکه هم بهترین نمونه صلح خواهی رسول خدا بود. رسول خدا خطاب به سران قریش و همه کسانی که ایشان را آزار می دادند، فرمودند: «اذهبوا انتم الطلقاء؛ بروید، شما آزاد هستید به منت اسلام» پیامبر حتی خانه ابوسفیان را محل امن قرار داد. از این بهتر دیگر نمی شود، نمونه ای از صلح خواهی، آرامش و پرهیز از جنگ را مطرح کرد. در فتح مکه کسانی بودند که می خواستند آشوب، جنگ و کشتار راه بیندازند؛ رسول خدا از آنها اعلام برائت کرد و امام علی(ع) را برای دلجویی کسانی که تحت فشار قرار گرفته بودند یا به آنها حمله شده بود، فرستاد.

«از رسول خدا پرسیدند یا رسول الله متن دین چیست؟ فرمود: الدین الاخلاق. اخلاق همان صفات پسندیده‌ ای است که مقبول است و کتاب خدا و سیره رسول خدا هم ما را به آن تشویق می ‌کند و جامعه هم می ‌پذیرد.» دکتر صادق آئینه‌وند، استاد برجسته تاریخ اسلام و رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی معتقد است بزرگترین درس پیامبر(ص) برای امت اسلامی، اخلاق است و اگر جامعه ای از اخلاق مورد تاکید پیامبر(ص) دور شود در حقیقت از رحمت خدا دور می شود.

رسول خدا از مشارکت مردم استفاده می ‌کرد

فتح مکه در حقیقت فتح پایگاه مشرکان بود که به دست رسول خدا و مسلمانان انجام شد. بعد از تمام آن ستم‌ ها، ناروایی ‌ها و ظلم ‌هایی که در حق پیامبر و مسلمانان توسط مشرکان رخ داد، هنگام بازگشت به مکه هیچ حالت انتقام‌گیری در پیامبر(ص) دیده نشد و حتی کسانی که مجرم بودند، یعنی به غیر از کسانی که مرتکب جرم عمومی شده بودند مانند ابوسفیان و دیگران، پیامبر(ص) از آنان انتقامی نگرفت و فرمود شما بروید و همه شما در پناه و یاری خدا آزاد هستید. این درسی از جانب پیامبر رحمت، عزت و عظمت بود. کسی که برای خدا کار می‌کند و از کسی کینه به دل ندارد، و هر چه در راه خدا دیده از خدا دیده و به حساب خدا گذاشته است.هر کسی می‌ خواست می ‌توانست بیاید و هر کس که نمی ‌خواست، اختیار نیامدن داشت تا با مسلمانان درگیر و مانع اجرای کلام الله نشود و جلوی هدایت دین را نگیرد. فرا خواندن به دین پیامبر(ص) مزاحم فردی نمی ‌شد.در مورد نامه‌ ها، بعضی از مورخین شک دارند که این نامه‌ ها واقعا نوشته شده، ولی ما نظر این مورخین را فعلا کنار می‌ گذاریم، عموم مورخان بر روی این نامه‌ ها توافق دارند که این نامه ها از سوی رسول خدا نوشته شده است. برخی از پادشاهان مانند خسرو پرویز برخورد خوبی نکردند، ولی پیامبر بسیار عادی از کنار مساله گذشت، چون وظیفه و رسالتش را انجام داده بود. یک پیامبر الهی به دنبال رسالت است و به دنبال تقابل و انتقام نیست. هیچ سندی دیده نشده است که پیامبر بخواهد متقابلا انتقام بگیرد. با توجه به اینکه به گفته مورخین، خسرو پرویز در جواب نامه پیامبر(ص) جوابی توهین آمیز داده است. یعنی مردم را از طریق غیر زبانی و با رفتار و کردار دعوت کنید. این رفتار پیامبر(ص) نیز مصداق همین جمله است. پیامبر فعل و قولش برای ما الگوست. مانند سکوت یکباره او در مورد مساله ای که در حقیقت نشانه تایید است. بنابراین ما از این رفتار پیامبر(ص) متوجه می‌ شویم که او بخشی از سیره و سلوک را به مردم یاد می ‌داد که باید چطور رفتار و عمل کرد و این خود دعوت به حق است.نظر کارشناسی رسول خدا این بوده است که در مدینه بجنگند؛ ولی گروهی از جوانان که در جنگ بدر شرکت نکرده بودند و می‌خواستند با شرکت در جنگ احد جبران کنند نظرشان به خارج از شهر بود. بنابراین از نظر تاریخی، رسول خدا به مشورت و نظر اکثریت راضی شد و همانطور که خودش فرمود که من نظرم چیز دیگری است ولی حال که شما می ‌گویید می ‌پذیرم. در این مساله، دستوری از سوی خدا نرسیده بود و رسول خدا عقل جمعی را پذیرفت. مدینه یعنی آرامش، در کنار مدینه یک قریه وجود دارد. در زبان‌ ها و فرهنگ های ثانی به اعتبار دیگر باید گفت در ادیان ابراهیمی، قریه محل رشد رسالت الهی است و مدینه محل اجرای آن رسالت است. بنابراین مدینه اعتبار حکومت است و قریه محل آغاز و شروع دعوت و محل تبلیغ و فراخوان دعوت الهی است. مدینه پیامبر(ص) مدینه خاتم است. یعنی آخرین شهر توسط آخرین پیامبر به عنوان یک الگویی از عهد ابراهیمی به نام دین اسلام ساخته می‌شود. یعنی مدینه ویژگی‌ های دیگری هم دارد و غیر از اینکه یک شهر است، یک دولت شهر است. یک مرکزیت دینی، اجرایی و در حقیقت رسالت الهی است و می‌توان گفت پیمان ‌هایی که رسول خدا با افراد بسته اند، گواه این است که رسول خدا از مشارکت مردم استفاده می ‌کرده است و نمونه آن پیمان مدینه است. آنجا یک طرف داستان رسول خدا و مسلمانان هستند و یک طرف مشرکین و یهود هستند و حتی کسانی که راضی نبودند که بعدا به عنوان منافقین شناخته شدند آنها هم هستند.پیامبر با اینها قرارداد بست که همه شرایطشان را توافق کردند و پذیرفتند. فقط در انتهای آن فرموده است هر جا اختلافی بود، “علی الله علی الرسول” یعنی در حقیقت بازگشت‌ و نتیجه نهایی برای روشن شدن مساله ای، به فرمان الهی است و توسط خدا و رسول خدا تعیین می ‌شود. غیر  از این آنچه به آسمان و وحی اتصال می ‌دهیم، همان چیزهایی است که در عرف جوامع نوشته می ‌شود. در مدینه این یک پیمان مورد توافق طرفین است و طرف مقابل هر کسی می‌‌ خواهد باشد به رسمیت شناخته شده است. مسجد که مرکزیت اسلام بود در مدینه تاسیس شد. نخستین حرکت سپاه و نیروی نظامی در مدینه اتفاق افتاد. پیمان برادری که پیمان اخوت الهی است در عهد رسول خدا بود و آن هم در مدینه اتفاق افتاد. پس مدینه کانون انجام رسالت الهی، در دین خاتم و یک الگو بود. یعنی ما باید این الگو را در دنیای اسلام تکرار کنیم. یک شهر می ‌تواند از توانمندی ‌ها و ویژگی‌هایی برخوردار باشد، این شهر اسلامی است که نماد و مرکز دولت اسلامی است.

وقتی مسلمانی متکی به اخلاق نیست، غیبت و هتاکی می ‌کند

پیامبر تا جایی که توانستند خالصانه تلاش کردند و از هیچ چیزی در رسالت الهی و انجام ماموریتی که داشتند فروگذار نکردند. خداوند هم در قرآن این را تایید می ‌کند. حتی خطاب به پیامبر می ‌فرماید: آنقدر به خودت فشار نیاور و ناراحت نشو چون برخی چیزها از دست تو خارج است و تو همه تلاش خودت را کرده‌ ای. این آیه قرآن نشانگر این است که رسول خدا بهترین نقش را در انجام رسالتش ایفا کرد. اما جامعه، جامعه‌ ای است که دین خاتم و خرد و عقلانیت و کمال و آزادی و عزت در آن جاری است. دینی است که با پیشبرد عقل و علم هماهنگ‌ است بنابراین تا انتها ادامه دارد. بنابراین نمی‌توان گفت در مدت ده سال در مدینه می توان یک امت نمونه توحیدی، آن طور که اسلام می‌‌ خواهد؛ ساخت. بالاخره افرادی در اوج بودند مثل عمار یاسر، سلمان فارسی که خودشان صاحب معرفت و کمالات بودند و اینها درک بالایی داشتند و برخی هم بودند که از اسلام تنها اسم آن را فهمیدند و درکی نداشتند. می‌توان گفت اکثریت جامعه به رسالت الهی پیامبر آنطور که باید واقف نبودند ولی اقلیتی واقف بودند و آنها در کنار رسول خدا بودند. بنابراین این به معنی این نیست که پیامبر نتوانسته رسالت خود را انجام دهد این به معنی این است که زمان لازم است تا تحول فرهنگی، فکری و عقلانی انجام شود.بزرگترین درس پیامبر(ص) اخلاق بود. تحول اخلاقی و کیفی و در حقیقت می‌ شود گفت، ساخت یک امت برجسته و نمونه که برای دیگران الگو باشد. به تعبیر دیگر انسان‌ سازی و تربیت انسان، تا انسان تراز مکتب و رسالت الهی را درک کند و به آن عمل کند و در معاهدات، قراردادها، وفا و عقود این را به دیگران اعمال کند، این آرزوی رسول خدا بود. پیامبر فرمود: اطمع مکارم الخلاق. چند بار از رسول خدا پرسیدند یا رسول الله متن دین چیست؟ فرمود: الدین الاخلاق. اخلاق همان صفات پسندیده‌ ای است که مقبول است و کتاب خدا و سیره رسول خدا هم ما را به آن تشویق می ‌کند و جامعه هم می ‌پذیرد. هر جامعه ‌ای اخلاق را می‌پذیرد. صفا، جوانمردی، مروت، وفای به عهد، احترام به دیگران، تقدم حق دیگران بر حق خود، گذشت و عفو و… همه اینها نمونه اخلاق است. رسول خدا(ص) می‌فرماید من برای این آمده ‌ام. اگر در جامعه ‌ای اخلاق جاری باشد، نمونه جامعه اسلامی است و اگر اخلاق در جامعه نباشد باید یک مقدار تامل کرد که رسالت رسول خدا به انجام نرسیده است.امروز ساخت یک جامعه، حاصل عمل خود آن جامعه است. ما با عمل، کردار و رفتار خود می ‌توانیم مردم را به سوی دین تشویق و علاقه مند کنیم و هرچه این کردار و رفتار در جامعه از اصول اسلامی و رفتار و سیره رسول خدا و دستورهای قرآنی دورتر باشد طبیعی است که با آرمانشهر پیامبر(ص) فاصله داریم و به آن جامعه نمونه قرآنی و نمونه اسلامی نرسیدیم. این خودش نوعی ضد دعوت می‌ شود. وقتی مسلمانی اخلاق را رعایت نمی‌ کند و متکی به اخلاق نیست، غیبت و هتاکی می ‌کند، در پیشگاه خود حرمتی ندارد. حرمت مومن از حرمت کعبه بالاتر است، چون خداوند مومن را آفریده و این مومن تجلی الهی است. یعنی خدا و تراز مکتب از طریق رفتار و کردار مومن تجلی پیدا می ‌کند. اگر کسی این مومن را بیازارد و اذیت کند به معنای این است که با مجرای الهی مقابله کرده است و این طبیعی است که خداوند چنین جامعه‌ای را از رحمت دور می ‌کند و وقتی جامعه از رحمت خدا دور شد، دیگر نمی‌ توان این جامعه را در هر کجا که باشد اسلامی تلقی کرد. عده‌ای برداشت ‌های مختلفی از احادیث و سیره و آیات الهی می کنند و می‌خواهند برداشت ‌های خودشان را نهادینه کنند. اسلام به عنوان گرایش مسلط، مقبول و معروف در جامعه که در سیره‌ ها و متون می‌ توان به آن اتکا کرد، باید محور قرار بگیرد نه اینکه هر کس بخواهد نظر خود را بر مبنای شرایط زمانی حاکم کند. یعنی باید به قول علمای مخلص و پاک که نظری جز دین اسلام و رضای خدا نداشتند، رجوع کرد و دیدگاه های آنها را جمع کرد و آن قول را مبنای یک حرکت مقبول قرار داد که چنین چیزی هم از سیره رسول خدا حاصل می ‌شود. باید آن سیره را ملاک قرار داد و براساس آن اسلام را معرفی کرد. اگر اینطور باشد که هر کس یک مبنایی درست کند و آن را اساس قرار دهد، تفرقه در جامعه اسلامی ادامه پیدا خواهد کرد.امروز در جهان اسلام به راحتی انسان می ‌کشند. به وجود آمدن گروه‌های افراطی نتیجه این است که دانشمندان مسلمان، اسلام شناسان، فقیهان، متکلمان، فیلسوفان ننشستند یک مبنایی درست کنند و بر اساس آن مبنا، مردم را به دین مبین اسلام فراخوانند و با این افراطی ‌گری ‌ها مقابله و آن‌ها را دور کنند. بنابراین علمای جهان اسلام مسوول هستند برای اینکه بدعت‌ ها را می‌بینند و سکوت می‌کنند و خداوند عذابی را به خاطر سکوت در مقابل بدعت‌ها در نظر می گیرد.بنابراین ما باید یک الگو برای جهان اسلام داشته باشیم که از سیره رسول خدا و قرآن باشد و براساس قرائت متواتر مقبول عرفی متوجه شود. عرف یعنی آنچه که مردم قبول دارند نه عرفی که امروز در غرب رواج دارد. مبنای مقبولیت در یک حرکت اجتماعی اکثریت عرفی است که بپذیرند و بگویند عرف مقبول. رسول خدا فرمود: در هر جامعه ‌ای که وارد شدید، براساس عرف مقبول آن جامعه عمل کنید. عرف مقبول یعنی اینکه انسان یک معیاری داشته باشد و با آن معیار حرکت کند که امت جامعه بپذیرند و توجیه اخلاقی داشته باشد تا آزاری به کسی نرسد و زندگی را راحت کند و مردم بتوانند رشد کنند. امر به معروف و نهی از منکر براساس عرف مقبولی است که در سیره و قرآن آورده شده است، در این مورد هم اگر براساس عرف مقبول حرکت کنیم دیگر نگرانی ‌هایی نخواهد بود.امروز جهان اسلام تکه پاره شده و برداشت و قرائت و فهم از اسلام تکثر یافته است. مردم نمی‌دانند که باید به کدام اسلام توجه کنند. این گناه به گردن علماست که سکوت می ‌کنند. مراجع و بزرگان باید دقت کنند که یک رسالت تاریخی دارند و رسالت آنان همین است که اگر فتنه، حادثه‌ و بدعتی خلاف عرف مقبول اتفاق بیفتد و عالِم علمش را ظاهر نکند خداوند می‌ فرماید او هم با گناهکار محشور می ‌شود.وقتی کسی به خودش مواد منفجره می ‌بندد و خود را می ‌کشد چند گناه با هم انجام می‌دهد. حریم معنوی و اخلاقی و حریم دین را می شکند و بدعت ایجاد می کند و در ذهن مومن تشتت به وجود می آورد، یک عالِم در این هنگام باید علم خود را ظاهر کند و فتوا دهد، بایستد و مقابله کند. اگر سکوت کند مردم سرگردان می ‌شوند که چه کنند، چون آنچه که توجه را جلب می‌ کند اخلاق خوب و تمدن برتر است و همه اینها در اسلام تاکید شده است. اگر انسان بخواهد هر چه خودش از دین می‌فهمد را به مردم القا کند درست نیست. در حال حاضر جهان اسلام با این مشکلات مواجه است.اخلاق در جهان اسلام رعایت نمی ‌شود و حرمت مردم از ریختن آب راحت‌تر شده است. پسماندهای عقب مانده که از غرب طرد شدند، جذب پسماند‌های جهان اسلام شدند و با حرکت‌های تند افراطی و مسلحانه به نام اسلام اعمال دور از اسلام انجام می دهند. این یک بلا برای جهان اسلام است.در زمان امیرالمومنین(ع) خوارج آمدند، اما خوارج به اندازه اینها خطرناک نبودند. خوارج یک چارچوبی داشتند و به دنبال آن بودند. اما افراطی‌های امروز بیان می‌کنند که اگر کسی مثل ما عمل نکند کافر است و هر کس که سکوت کند را کافر می‌دانند. مقابله با بدعت‌ها به این معناست که براساس یک نگاه مقبول، یک حجت داشت و اگر این حجت را نداشته باشیم اسیر دست این و آن می‌شویم. علمای جهان اسلام کنار هم نیامدند تا تعریف منسجمی از دین ارایه دهند و فهم دین را روزآمد کنند.

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی: محبت، بنیاد و اساس روش و سنت پیامبر بود

پیامبر(ص) با جامعه ای فرو رفته در ظلمات، تندی، تیزی، فقدان حلم، خشونت ورزی روبرو شد و وقتی علی(ع) از او پرسید: راه و رسم و سنت شما در تغییر دادن مردم جامعه جاهل چه بود؟ پیامبر(ص) فرمود: «محبت، بنیاد و اساس روش و سنت من است».

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی، نویسنده و پژوهشگر نهج‌البلاغه و سیره نبوی و علوی، در گفت و گو با شفقنا مرزبانی، پایبندی به کیفیت استخدام وسیله، ساده زیستی، اعتدال، استقلال، آزادگی و نظم و انضباط را از ویژگی های سیره فردی پیامبر(ص) دانست و اظهار کرد: چند عامل ما را از سیره پیامبر(ص) دور کرده است؛ بعد از پیامبر(ص) دین را به سمت ظواهر بردند و قدرت طلبان برای رسیدن به قدرت، مکنت و منزلت مردم را از دین دور کردند، مسلمانانی دین را بد فهمیدند یا نفهمیدند و در واقع توجه نکردند که دین برای چه آمده است، نظام تربیت دینی که پایبند به عهد و پیمان، عدالت خواه و آزادی خواه بود، آسیب دید و موارد دیگری به درون آن وارد شد.او تأکید کرد: امروز باید مجموعه عواملی را که موجب فاصله گرفتن مسلمانان از حقیقت دین و سیره پیامبر(ص) شده است شناسایی کنیم و بفهمیم چه عواملی ما را از روح و اهداف دین و همچنین از سیره حقیقی پیامبر(ص) جدا و دور کرده یا به جایی رسانده است که برخلاف آن عمل می کنیم و در نهایت آنها را اصلاح کنیم.

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی در گفت وگو با شفقنا، ویژگی های جامعه زمان پیامبر(ص) را برشمرد و اظهار کرد: پیامبر(ص) با جامعه ای فرو رفته در ظلمات، تندی، تیزی، فقدان حلم، خشونت ورزی روبرو شد. امام علی(ع) در خطبه ۲۶ نهج البلاغه در تبیین و توصیف زندگی و اوضاع جاهلی می فرماید: «أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَب؛ ای گروه عرب، شما اینطور زندگی می کردید؛ عَلَی شَرِّ دینٍ؛ بدترین آیین را داشتید، وَ فِی شَرِّ دَارٍ؛ در بدترین خانه و منزلگاه زندگی می کردید، مُنِیخُونَ بَیْنَ حِجَارَهٍ خُشْنٍ وَ حَیَّاتٍ صُمٍّ؛ در منزلگاه های سخت اقامت داشتید، زندگی انسانی نداشتید، همدم مارهای گزنده بودید، تَشْرَبُونَ الْکَدرَ؛ آب گندیده می آشامیدید؛ تَأْکُلُونَ الْجَشبَ وَ تَسْفِکُونَ دمَاءَکُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَکُمْ الْأَصْنَامُ فِیکُمْ مَنْصُوبَهٌ وَ الْآثَامُ بکُمْ مَعْصُوبَهٌ؛ غذای ناگوار می خوردید، یکدیگر را می کشتید، ارتباطات و پیوندهای انسانی را قطع می کردید، بتان در میان شما برپا و گناهان و آلودگی ها به وجود شما پیوسته بود.او ادامه داد: پیامبر(ص) در چنین فضایی آمد و با مردمانی که خیلی سرسخت بودند و در کنار بعضی از عادات خوب، عادات بسیار بدی داشتند و عادات بد آنها آنقدر پر رنگ بود که عادات خوب را می پوشاند و انواع فسادها و تباهی ها در میانشان رایج بود، روبرو شد؛ در این کویر ظلمت شرک و ستم، گل سرخ پر رحمت رویید و همه جا را به رنگ خودش درآورد.او رحمت و محبت را شاه کلید موفقیت پیامبر در جامعه جاهلی آن زمان دانست و تصریح کرد: یکی از علمای بزرگ اهل سنت عالمی است به نام قاضی عیاض، این فرد کتابی در مورد پیامبر نوشته به نام «الشفاء بتعریف حقوق المصطفی»، در آنجا خبری را از قول علی(ع) نقل می کند و می گوید که روزی علی(ع) نزد پیامبر(ص) رفت و از سنت آن حضرت پرسش کرد . می توان گفت سوال کرد که شما چگونه این جامعه را تغییر دادی؟ راه و رسم و سنت شما در تغییر دادن مردم چه بود؟ پیامبر(ص) در پاسخ به علی(ع) فرمود: «محبت بنیاد و اساس روش و سنت من است» یعنی من با محبت این کار را کردم، راه و رسم و سنت من تنها محبت بود. به عبارت دیگر شاه کلید راه و رسم پیامبر رحمت و محبت بود که موجب تغییر نظام جاهلی شد. در مثنوی مولوی بیانی است که گویای همین نکته است؛ «او به تیغ حلم چندین حلق را/ وا خرید از تیغ و چندین خلق را/ تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر/ بل ز صد لشکر ظفر انگیزتر» در حقیقت پیامبر(ص) شخصیتی داشت پر رحمت، سراسر محبت، پرحلم، بسیار بزرگوار و بخشنده که از صد لشکر نفوذ و قدرتش بیشتر بود.این محقق و پژوهشگر سیره نبوی و علوی، افزود: اینکه قرآن کریم درباره پیامبر(ص) می گوید: «وَما اَرْسَلْناکَ اِلّا رَحْمَهً لِلعالَمینَ است» به واقع اینطور بود؛ پیامبر(ص) جلوه تمام عیار رحمت خدا در روی زمین برای انسان ها بود و توانست جامعه جاهلی و حتی سرسخت ترین دشمنان خود را تغییر دهد.

او برای تفهیم محبت و مهربانی پیامبر(ص) به مردم، نمونه هایی از رفتار پیامبر(ص) در موقعیت های مختلف را بیان کرد و گفت: پیامبر(ص) مکه را با جنگ فتح نکرد بلکه مکه با رحمت فتح شد و پیامبر پس از فتح مکه اعلام عفو عمومی کرد و سرسخت ترین دشمنان خود را بخشید. ابن هشام در سیره خود روایت کرده است که پس از فتح مکه و آرام شدن اوضاع آن پیامبر(ص) مشغول طواف شد و کسی از اصحاب و یاران کنار او نبود . یکی از دشمنان سرسخت پیامبر مردی به نام فضاله بن عمیر لیثی بود که خود راوی این داستان است . او می گوید که دیدم پیامبر(ص) در حال طواف است و کسی نزدیک او نیست، تصمیم گرفتم پیامبر را ترور کنم. آرام آرام به او نزدیک شدم. پیامبر(ص) در حال طواف به من رو کرد و گفت: تو فضاله ای؟ گفتم: بله ای رسول خدا! گفت: در پی چه کاری هستی، به چه می اندیشی؟ گفتم: ذکر خدا می گویم. پیامبر(ص) خندید؛ خنده ای که مرا آرام کرد و پس از آن گفت: بیا جلو، جلو رفتم، پیامبر به آرامی دستش را روی سینه من گذاشت، من تا لحظات قبل پر بودم از کینه پیامبر اما وقتی دستش را آن چنان با محبت روی سینه من گذاشت، من پر شدم از محبت پیامبر(ص). به من گفت، از خدا آمرزش بخواه و من هم بلافاصله گفتم استغفرالله؛ أَشْهَدُ أَنّ لَّا إِلَٰهَ إِلَّإ الله و أَشْهَدُ ان محمد رسول الله و مسلمان شدم. یعنی پیامبر با رحمت، محبت و مهر ورزیدن یک تروریست را تغییر داده است، به گونه ای که فضاله پس از آن یکی از مسلمانان محکم و استوار شد.او در باب محبت و نیکی کردن به سخن خداوند در قرآن اشاره و اظهار کرد: در آیات ۳۴ و ۳۵ سوره فصلت، خداوند می فرماید: «نیکی کردن و بدی کردن یکسان نیست؛ بدی دیگران را به شیوه ای که نیکوتر است دور کن که اگر چنین کنی آن گاه آن که میان تو و او دشمنی است همچون دوستی نزدیک و مهربان گردد و از این صفت که بدی را به نیکی پاسخ دهند برخوردار نشوند مگر آنان که شکیبایی کنند و از این خصلت برخوردار نشود مگر آن که دارای بهره ای بزرگ (از خردمندی و کمال انسانی) است» آنچه پیامبر(ص) بیش از همه در دگرگون کردن انسان های جاهلی از آن بهره گرفت، همین محبت و مهربانی بود.دلشاد تهرانی، نمونه دیگری از رحمت و محبت پیامبر در تحول بخشیدن به انسان ها را بیان کرد و گفت: نقل شده است که عربی بیابانی نزد پیامبر آمد و از وی تقاضای چیزی کرد. رسول خدا چیزی به او داد، اما آن مرد راضی نشد و ناسپاسی و جسارت کرد. اصحاب از حرکت آن مرد در خشم شدند و برخاستند تا با او برخورد کنند، ولی پیامبر به آنان اشاره کرد که آرام بگیرند. سپس اعرابی را با خود به منزل برد و مقداری دیگر به او داد و پرسید آیا راضی شدی؟ مرد عرب که وضع زندگی پیامبر و گذشت و بزرگواری او را دیده بود، گفت: آری، خدا خیرت دهد. آن گاه پیامبر به او گفت: آن چه تو در مقابل اصحاب من بر زبان آوردی موجب خشم آنان شد و مایلم این اظهار رضایتت را در مقابل آنان بیان کنی تا ناراحتی و خشم آنان نسبت به تو از بین برود. اعرابی پذیرفت و روز بعد به مسجد آمد. رسول خدا رو به اصحابش کرد و فرمود: این مرد اظهار می کند که از من راضی شده است، این طور نیست؟ و اعرابی گفت: چنین است. بدین ترتیب پیامبر آن مرد جسور و ناسپاس را رام و آرام و دوستدار خود کرد و نیز اجازه نداد هیچ تعرضی به او صورت گیرد.او گفت: به نظر می آید که مهم ترین و برجسته ترین ویژگی شخصیتی پیامبر رحمت، مهربانی، محبت ورزی، گذشت، بزرگواری و بلندنظری آن حضرت است که اگر این ویژگی ها نبود اصلا امکان نداشت تغییری در آن جامعه پیدا شود. خداوند به روشنی و محکمی خطاب به پیامبر(ص) فرموده است: «فَبمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ به سبب رحمتی از جانب خدا تو با مردم ملایم و نرم خو شدی؛ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْب لانفضوا من حولک؛ اگر تندخو، سخت دل و خشن بودی قطعا از گرد تو پراکنده می شدند.»او به برخی از ویژگی های سیره فردی پیامبر(ص) اشاره و اظهار کرد: مراد حقیقی از واژه سیره، اصول کلی، عملی و ثابت حاکم بر زندگی است و پیامبر(ص) هیچ گاه اصول سیره شان را زیر پا نگذاشتند. یکی از اصول سیره فردی پیامبر(ص)، اصل «مرزبانی، حریم داری و پروا پیشگی» است. پیامبر(ص) در زندگی خود یک انسان مرزبان بود. با اینکه بنیانگذار دین بود، اما هیچ مرز الهی را زیر پا نگذاشت و بیش از همه پایبند بود. پیامبر(ص) می فرمایند: «من از همه شما حدود، مرزها، حریم ها و پرواها را بیشتر پاس می دارم» وقتی انسانی به مردم می گوید که مرزبان باشید و حریم نگه دارید، اگر خودش بیش از همه این را رعایت کرد، شما شیفته او می شوید و این تغییرتان می دهد ولی وقتی سخنان زیبا گفته می شود، حق گفته می شود ولی خود آنهایی که می گویند، رعایت نمی کنند بلکه بیش از همه زیر پا می گذارند، معلوم است دین گریزی پیدا می شود و کسی علاقه مند به این دین نمی شود. آنچه در رفتار و زندگی شخصی پیامبر(ص) بیش از همه می درخشد، رعایت حریم و مرزبانی است. پیامبر(ص) هرگز به هیچ کس بد نگفت و دشنام نداد، به شدت مراقب بود که مبادا انسانی را بیازارد. گاهی بعضی ها پیامبر(ص) را آزردند و خشمگین ساختند ولی پیامبر باز دل آنها را به دست می آورد.

مترجم و شارح نهج البلاغه، در مقوله رعایت حریم و آزار نرساندن پیامبر(ص) به دیگران نمونه ای را بیان کرد و گفت: پیامبر به همراه سپاه خود پس از غزوه طائف و ثقیف به سمت جعرانه می رفت ، شخصی به نام ابورهم غفاری با شترش کنار شتر پیامبر حرکت می کرد. او کفش خشنی به پا داشت که این کفش زائده ای سخت و فلزی داشت. شترش به شتر پیامبر(ص) نزدیک شد و زائده کفش او با پای پیامبر(ص) برخورد کرد و پای ایشان به شدت به درد آمد. پیامبر(ص) با تازیانه ای که داشت، به پای او زد و گفت برو عقب! او هم عقب رفت. خودش نقل می کند که من خیلی ناراحت بودم. گذشته از اینکه پیامبر را مصدوم کرده بودم، خیلی می ترسیدم که مبادا آیه ای در این باره نازل شود. جایی اردو زدیم، من برای اینکه با پیامبر(ص) رویارو نشوم و مبادا آیه ای درباره من نازل شود، با اینکه نوبت من نبود که دام ها را به چرا ببرم، خواستم دام ها را به چرا ببرم و خودم را گم و گور کنم. از اطرافیان پرسیدم با من کاری نیست؛ گفتند پیامبر(ص) تو را خواسته است. با خود گفتم: حتما پیامبر می خواهد مرا توبیخ کند. نزد پیامبر(ص) رفتم، دیدم که لبخند به لب دارد. گفت ابورهم، تو به پای من زدی و پای مرا به درد آوردی و من هم با تازیانه زدم که پایت را عقب بکش، این گوسفند برای تو، از من راضی باش. من گوسفند را گرفتم و گفتم: رضایت خداوند و پیامبر(ص) از همه چیز برای من مهم تر است.او ادامه داد: پیامبر هرگز از اطرافیان خود عیب جویی نمی کرد و لغزش های آنان را به رویشان نمی آورد. خدمتکار پیامبر، انس بن مالک، نقل کرده است که پیامبر(ص) در تمام دوران مدتی که من در خدمتش بودم هرگز عیبی درباره غذا، رفتار و بدرفتاری نگرفت.

چیزی که پیامبر(ص) را می آزرد؛ دروغ بود

دلشاد تهرانی، در ادامه درباره حساست های پیامبر گفت: چیزی که پیامبر(ص) را می آزرد؛ دروغ بود. وقتی کسی از نزدیکان پیامبر دروغی می گفت، پیامبر(ص) رفتاری نشان می داد که او توبه کند و وقتی پیامبر احساس می کرد که توبه کرده، مهر و محبت بیشتری را بهره او می کرد.او اصل «پایبندی به کیفیت استخدام وسیله» را از دیگر اصول مهم در سیره پیامبر عنوان کرد و گفت: پیامبر(ص) هیچ وقت برای پیشبرد کارهای خود در هیچ حوزه ای وسیله نادرست و ناپاک به کار نگرفت. در سخت ترین شرایط، هیچ وقت به وسیله نادرست متوسل نشد. انسان ها از نظر شخصیتی وقتی در فشار و تنگنا قرار می گیرند، استفاده کردن از وسیله نادرست را برای خود مجاز می دانند، اما پیامبر(ص) هرگز این کار را نکرد؛ از خبرها و تاریخ زندگی پیامبر، رعایت این اصل به وضوح مشخص است.او در عدم استفاده پیامبر(ص) از وسایل نادرست برای پیشبرد اهداف، نمونه ای را بیان و اظهار کرد: نمونه ای مشهور که در اغلب منابع تاریخی و حدیثی شیعه و سنی آمده و آن این است که وقتی ابراهیم فرزند هفده، هجده ماهه پیامبر(ص) فوت کرد، همزمان با فوت او کسوف شد و خورشید گرفت؛ مسلمانان این دو را به هم ربط دادند و گفتند چون پیامبر(ص) غصه دار است و اشک وی سرازیر شده، آسمان هم گرفته است. پس اعتقاد مردم به پیامبر(ص) بیشتر شد . این خبر به گوش حضرت رسید و ایشان به شدت عصبانی و نسبت به این خرافه معترض شدند. سپس خواستند مردم جمع شوند و فرمودند: «خورشید و ماه دو آیه از آیات خدا و دو نشانه است که در نظام هستی کار خود را می کنند، برای مرگ و حیات کسی خورشید یا ماه نمی گیرد و اتفاق دیگری نمی افتد» سپس فرمودند: هرگاه چنین اتفاقی افتاد برخیزید و نماز آیات بخوانید.» در این موقعیت پیامبر(ص) می توانست سکوت کند تا به واسطه این گمان، اعتقاد مسلمانان به دین بیشتر شود و عده ای جذب شوند، ولی پیامبر حاضر نبود که از وسیله نادرست استفاده کند.این محقق و پژوهشگر سیره نبوی و علوی، ادامه داد: گاهی در بعضی از جنگ ها اتفاق هایی افتاده و وسیله نادرستی پیش آمده که پیامبر به سرعت این وسیله نادرست را کنار زده است. یک نمونه بسیار عجیب، ماجرای محاصره دژ ثقیف است. در غزوه حنین، قبایل هوازن و ثقیف شرکت داشتند؛ قبایل هوازن شکست خوردند و ثقیفی ها خود را به قلعه شان رساندند، موضع گرفتند تا در شرایط بهتری حمله کنند .پیامبر دستور دادند که دژ ثقیف محاصره شود، محاصره طول کشید و تقریبا دو هفته ای گذشته بود و کار داشت تمام می شد و دشمن بسیار سرسخت و خطرناکی تسلیم می شد. گزارش هایی به پیامبر رسید مبنی بر اینکه در میان برخی از مسلمانان زمزمه هایی پیدا شده و آن زمزمه ها این است که ثقیفیان که در منطقه طائف هستند، زنانی زیبارو دارند و اگر ما این دژ را فتح کنیم، آنان را به دست می آوریم. گاهی آنان را توصیف هم می کردند . وقتی این گزارش ها به پیامبر(ص) رسید، پیامبر احساس کرد که در میان مسلمانان یک جریان بی اخلاقی در حال شکل گیری است و بعضی از آنها به هوس هایی آلوده شده اند؛ به همین دلیل پیامبر(ص) گفتند چنین پیروزی را نمی خواهیم و فرمان دادند که آماده بازگشت شوید. ولی مسلمانان حاضر نبودند چون خودشان را در آستانه پیروزی می دیدند. عمربن خطاب نزد پیامبر آمد که آیا باید برگردیم، رها کنیم؟! پیامبر فرمودند: بله! به همه بگویید به مدینه برمی گردیم؛ عمربن خطاب پرسید که آیا خدا اجازه نمی دهد، پیامبر(ص) فرمود: بله! و انشاء الله خداوند دل آنها را نرم خواهد کرد. محاصره را رها کردند و برگشتند و مدتی بعد ثقیفیان خودشان نزد پیامبر آمدند و اسلام آوردند. این نمونه نیز نشان می دهد که پیامبر حاضر نبود کار خود را با یک امر خلاف اخلاق که در میان سپاهیانش پیدا شده بود پیش ببرد هرچند که آن پیش بردن یک پیروزی بزرگ نظامی باشد.

ساده زیستی و بی تکلفی

او یکی از اصول برجسته در سیره فردی پیامبر(ص) را «ساده زیستی و بی تکلفی» عنوان کرد و گفت: پیامبر به تمام معنا ساده زیست. هرگز از ساده زیستی دور نشد، به اشرافیت میل نکرد، بیزار بود از اینکه شبیه سلاطین باشد. این ساده زیستی در همه امور پیامبر از جمله پوشش، خوراک، رفت و آمد، نشست و برخاست و تعاملش با دیگران وجود داشت. ساده زیستی پیامبر به شکلی بود که گاهی در خیابان بدون دستار و با ساده ترین پوشاک می آمد؛ در شهر الاغ سوار می شد؛ وقتی هم حرکت می کرد، گاهی اگر کسی پیاده بود او را هم سوار می کرد. غذا بسیار ساده می خورد و بنده وار می نشست نه مثل سلاطین. وقتی که از مسجد بیرون می آمد گاهی اصحاب می خواستند دنبال او راه بیافتند، اما پیامبر(ص) اجازه نمی داد و هیچ کس حق نداشت پشت ایشان راه بیفتد؛ اجازه نمی داد کسی به او تعظیم کند و پیش پای او بلند شود.دلشاد تهرانی، ادامه داد: انس بن مالک خدمتکار پیامبر می گوید؛ با وجود اینکه مسلمانان بیش از هر کس پیامبر را دوست داشتند، ولی وقتی وارد مجلس می شد پیش پای او بر نمی خاستند، چون می دانستند که این را خوش نمی دارد. همچنین نقل شده است که وقتی وارد مجلسی می شد، چنان بی تکلف، بی ریا و بی پیرایه بود که در همان نزدیک ترین جا می نشست و برای خود جایگاه ویژه قائل نبود. اجازه نمی داد کسی دست او را ببوسد، و آن را از عادات غلط ایرانیانی می دانست که دست سلاطین خود را می بوسیدند و از این حرکت به شدت بیزار بود. آنقدر ساده و بی تکلف رفتار می کرد که یاران پیامبر در عین اینکه ایشان برای آنها عظمت و ابهت داشتند، اما به راحتی با او سخن می گفتند و نظر می دادند. نقل شده که پیامبر(ص) در برخی جنگ ها جایی را به عنوان اردوی نظامی معین کرد، برخی از اصحاب که تجربه نظامی داشتند از پیامبر(ص) پرسیدند که این نظر وحی است یا نظر شخصی؟! پیامبر(ص) فرمود: نظر شخصی من است، گفتند اشتباه است در فلان جا اردو بزنیم بهتر است و پیامبر پذیرفت.او گفت: بسیاری از سران و قدرتمندان لذت می برند از اینکه مردم از آنها بترسند؛ و پیامبر از این امور بیزار بود. روزی پیامبر در کوچه ای می رفت، عربی با پیامبر(ص) رویارو شد. آن ذهنیتی که از پیامبر داشت به علاوه آن شخصیت عظیم پیامبر، او را گرفت، لرزید، پیامبر جلو رفت، او را بغل کرد و سپس به او گفت، راحت باش، من که پادشاه نیستم، من هم مثل شما، فرزند زنی هستم که گوشت خشکیده می خورد. پیامبر(ص) همواره اصرار داشت که مردم او را مثل خودشان بدانند و فاصله ها را برمی داشت. در روابطش با دیگران تکلف نداشت و می فرمود: «من و پرواداران امت من از تکلف بیزاریم» پیامبر آن قدر از تکلف بیزار بود که اجازه نمی داد سخنان غلو آمیز درباره او بگویند و تعریف و تمجید کنند. زمانی عده ای نزد پیامبر آمدند و گفتند، ای رسول خدا اجازه دهید ما همان سخنانی را که مسیحیان درباره مسیح می گویند درباره شما بگوییم، پیامبر(ص) سخت برآشفت که درباره من غلو نکنید، درباره من فقط بگویید «بنده خدا» و این چیزی بود که حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) بیش از همه چیز دوست داشت.

اعتدال و میانه روی

او «اعتدال و میانه روی» را از دیگر اصول در سیره فردی پیامبر دانست و اظهار کرد: پیامبر(ص) هرگز افراط و تفریط نکرد و معتدل بود و تلاش می کرد که مسلمانان معتدل شوند لذا سیره نویسان و کسانی که وصف کننده پیامبر بودند و نیز ائمه گفته اند که پیامبر(ص) معتدل الامر بود. خداوند در قرآن مسلمانان را انسان هایی نمونه می خواهد تا الگوی دیگران باشد و می فرماید: «وَکَذٰلِکَ جَعَلناکُم أُمَّهً وَسَطًا لِتَکونوا شُهَداءَ عَلَی النّاس؛ شما را این گونه امت وسط قرار دادیم تا برای مردم الگو باشید» به عبارت دیگر مسلمان کسی است که دیگران از او الگوی سبک زندگی معتدل می گیرند؛ هر غیرمسلمانی که به مسلمانی می نگرد، باید چنان این مسلمان را لطیف، رحمانی، زیبا، معتدل، خیرخواه و دوست داشتنی ببیند که برای او الگو شود. مسلمانی این نیست که کسی او را ببیند و از دین گریزان شود لذا خداوند می گوید که شما باید گواه و الگو برای همه مردم باشید و پیامبر الگو، گواه و شاهد شماست. وَیَکونَ الرَّسولُ عَلَیکُم شَهیدًا؛ به پیامبر(ص) نگاه کنید، خودتان را معتدل کنید، بعد اگر شما انسان ها و جامعه معتدل بودید، آن وقت دیگران هم به شما تأسی می کنند و اسلام اینگونه پیش می رود. منطق قرآن و سیره پیامبر این نیست که اسلام با زور، قدرت مداری، جنگ و شمشیر پیش رود، منطق قرآن این است که شما انسان ها و جامعه نمونه ارائه کنید، اگر این کار را کردید، دیگران هم به شما تأسی خواهند کرد.دلشاد تهرانی، دیگر اصل برجسته سیره فردی پیامبر(ص) را «استقلال» دانست و افزود: پیامبر یک انسان روی پای خود ایستاده بود، به کسی تکیه نمی کرد، وابسته نبود، تحت تاثیر این و آن قرار نمی گرفت، دیگران او را اداره نمی کردند و برای او تصمیم نمی گرفتند و بار زندگی او بر دوش دیگران نبود.

اگر کسی اهل کار نباشد، از راه دینش نان می خورد

او ادامه داد: پیامبر با اصحاب در یکی از سفرها اردو زده بودند، یک مرتبه برگشتند، اصحاب گفتند، کجا می روید، پیامبر(ص) فرمود، زانوی شترم را نبستم، می روم آن را ببندم، گفتند ما این کار را برای شما انجام می دهیم، پیامبر گفت، من می دانم شما حاضرید این کار را برای من انجام دهید ولی هر کس باید کار خودش را خودش انجام دهد. بعد فرمودند هرگز در کارهای شخصی خود از دیگران کمک نخواهید و به دیگران تکیه نکنید اگر چه برای قطعه ای چوب مسواک باشد. پیامبر(ص) همواره این را به عنوان یک اصل در زندگی خانوادگی، روابط اجتماعی و سایر مسایل رعایت کرد. پیامبر هرگز در خانه دستور نداد، هیچ وقت نگفت برای من این کار را انجام دهید، به همسران خود دستور نمی داد. پیامبر(ص) با رفتار خود به اصحاب و همگان نشان می داد که نمی خواهد با دیگران متمایز باشد، همین مساله باعث می شد که روحیه استقلال را به جامعه تزریق کند. یعنی اگر قرار است یک جامعه مستقل باشد، روی پای خود بایستد و هر کس کار و تلاش کند، باید این روحیه در آنها وجود داشته باشد، روحیه سربار بودن، جامعه را وابسته می کند. پیامبر می فرمود که اگر کسی اهل کار و تلاش کردن و ایستادن روی پای خودش نباشد، از راه دینش نان می خورد. گاهی از کسی نزد پیامبر تعریف می کردند، ایشان بلافاصله سوال می کرد که آیا او حرفه ای دارد و کار می کند و روی پای خودش ایستاده است؟! اگر می گفتند نه! پیامبر(ص) می گفت از چشمم افتاد.

آزادگی و حریت

این محقق و پژوهشگر سیره نبوی و علوی، یکی دیگر از اصول اصلی در سیره فردی پیامبر(ص) را اصل «آزادگی و حریت» دانست و افزود: پیامبر یک انسان آزاده به تمام معنا بود. یعنی انسان از غیر خدا آزاد شود و فقط بنده خدا باشد و تنها در برابر او سر خم کند؛ پیامبر اینگونه بود و برای همین آمد که انسان ها را آزاد کند تا اسیر نفسانیات، خودخواهی ها و ظلم و ستم دیگران نباشند. انسانی که آزاده می شود، از غل و زنجیرها آزاد می شود، و این در رفتار و روابط او نمود پیدا می کند. به عنوان مثال در روایات ما آمده است که انسان آزاده کینه هیچ کسی را در سینه ندارد و پیامبر(ص) کینه هیچ کس حتی ابوسفیان را نداشت تا جایی که نه فقط در فتح مکه خانه ابوسفیان را خانه امن اعلام کرد که پس از فتح مکه و آرام شدن اوضاع آن او را به عنوان فرمانده به مأموریت فرستاد.او ادامه داد: آنقدر دل پیامبر بی کینه بود که قاتل حمزه سید الشهدا را بخشید. آنقدر این دل بی کینه بود که وقتی بعد از غزوه احد از پیامبر خواستند که مشرکان را نفرین کند و از خدا بخواهد بر آنان عذاب نازل کند .پیامبر برای آنها طلب مغفرت کرد و گفت خدایا این ها را ببخش، این ها نمی فهمند، نادان و جاهل اند.او یکی از آثار آزادگی را با حیایی عنوان کرد و گفت: انسان وقتی آزاده می شود، با حیا می شود، حریم نگاه می دارد و به هیچ حریمی تعدی نمی کند، بی حیایی از اسارت و بندگی نفس است. کسانی که با پیامبر در تعامل بودند، گفته اند که ایشان چنان با حیا بود که اگر کسی چیزی از پیامبر می خواست و خلاف شرع و دین نبود، نه نمی گفت. گاهی اتفاق هایی پیش آمد که آنها نسبت به پیامبر بی حرمتی می کردند، اما پیامبر(ص) در مقابل، حریم آنها را ندرید. روزی اتفاقی پیش آمد و پیامبر رازی را با بعضی از همسرانش در میان گذاشت که این بین من و شما بماند، زنان این راز را فاش و پخش کردند، پیامبر از آنها گله نکرد، با آنها برخورد نکرد بلکه درباره آنها آیه نازل شد.دلشاد تهرانی، ادامه داد: پیامبر به دلیل این آزادگی، گشاده رو هم بود. با هیچ کس روبرو نمی شد مگر اینکه لبخندی به او می زد و خوشرو بود. بنابراین یک انسان آزاده از انواع تنگی ها آزاد می شود. و این چیزی است که در میان بخشی از کسانی که خودشان را منتسب به اسلام می دانند، دیده نمی شود. بخشی از مسلمانان پر از تنگ نظری، تنگ دلی، تنگ رویی و سخت گیری اند.

نظم و انضباط

او «نظم و انضباط» را به عنوان یکی از اصول زیبا در سیره فردی پیامبر(ص) توضیح داد و گفت: پیامبر یک انسان به شدت منضبط بود. ساعات زندگی او معین بود، اوقات پیامبر تقسیم شده بود و همه می دانستند و می توانستند خودشان را با آن تنظیم کنند، گویا پیامبر ساعت بود، یک ساعت عینی که هر کس به پیامبر توجه می کرد، می توانست از روی کاری که ایشان انجام می داد، بداند که الان چه وقتی است. یک وقت از اوقات پیامبر(ص) اختصاص به خانواده اش داشت؛ یک وقت اختصاص به جامعه و مدیریت داشت و یک وقت هم اختصاص به خودش داشت. آن وقتی که به خودش اختصاص داشت، دو قسمت می شد، یک وقت شخص خودش، یک وقت، شخص خودش در تعامل با دیگران. آنقدر پیامبر(ص) منظم بود که همه چیز ایشان اسم و جای معین داشت . آنقدر پیامبر منظم بود که در مسجد کوچک مدینه یک نظام منضبط درست کرده بود؛ مسجد مدینه ستون هایی از نخل داشت که روی آنها سقفی از برگ های نخل، زده شده بود، هرکدام از این ستون ها اسمی داشت، پیامبر(ص) کنار هر ستون که می نشست مسلمانان می فهمیدند زمان چه کاری است. مثلا در کنار یک ستون که می نشست می دانستند که این ستون، ستون جلسات است. مسوولان مدیران و کسانی که می آمدند با پیامبر مشورت کنند، به آنجا می رفتند. ستون دیگر ستون درد و دل بود، کسی گناهی کرده و طلب مغفرت می خواست یا مساله شخصی داشت، به پیامبر(ص) مراجعه می کرد.او ادامه داد: پیامبر به قدری منظم بود که وقتی به نماز می ایستاد به صف های پشت سر می گفت منظم بایستید، در میان شما خلل و نفوذ نباشد، صفوف باید در یک خط مستقیم باشد و نامنظم نباشد . پیامبر این چنین مسلمانان را منظم می کرد. پیامبر(ص) در خانه هم بسیار منظم بود، اهل خانه می دانستند که پیامبر در وقتی که برای آنها گذاشته چگونه عمل می کند، کاملا زمان بندی شده و معین بود. حتی اعضای خانه می دانستند که ایشان چه کارهایی را عهده دار است، مثلا شیر بز را پیامبر می دوشد، دَرِ خانه را پیامبر می گشاید، پیامبر(ص) خانه را جارو می کند و دوخت و دوز می کند.

بعد از پیامبر(ص) دین را به سمت ظواهر بردند

او در پاسخ به اینکه چرا جمعی از مسلمانان امروز برخلاف پیامبر نرم خو و مهربان نیستند و تندخو و خشن اند و از آموزه های حضرت محمد(ص) فاصله گرفته اند؟ گفت: این مساله باید مورد بررسی دقیق و همه جانبه قرار گیرد. آن چیزی که اجمالا به نظرم می آید، این است که چند عامل ما را از روح قرآن، اهداف دین، راه و رسم و سیره نبوی و پیامبر به عنوان عینیت قرآن دور کرده است. یکی از عوامل این است که بعد از پیامبر(ص) در عصر خلفا، امویان و بعد هم عباسیان و دیگران، دین را به سمت ظواهر بردند، ظواهر دین را اصل و روح و اهداف دین را محو کردند. وقتی روح دین لاغر شود، هدف های دین نیز لاغر و ظواهر آن عریض می شود و بالطبع ما از لطافت، مهربانی، آزادگی و ویژگی هایی که اشاره کردم، دور می شویم. دومین مساله نقشی است که حکومت ها بازی کردند و مردم در زیر سایه حکومت های ستمگر قرار گرفتند؛ استبداد، انسان را خشن می کند و تندخویی لطافت ها را از بین می برد. مثلا اگر شما در یک محیطی، تندی و خشونت ورزی کنید، کسانی که در آن محیط اند ، آنها هم روحیه خشن پیدا می کنند؛ در آموزه های ائمه نیز این مساله به صراحت مطرح شده است.دلشاد تهرانی، ادامه داد: همچنین بعد از پیامبر(ص) یک جریان قدرت طلبانه پیدا شد که به سه چیز می اندیشید، قدرت، مکنت، منزلت؛ و برای رسیدن به این ها، مردم را از حقیقت دین دور کردند چون اگر دین به معنای حقیقی آن حضور داشته باشد قدرتمداران و زورگویان و چپاولگران و مزوران نمی توانند به خواسته های خود برسند. امام صادق(ع) به یکی از اصحاب خود عمار بن أبی أحوص فرمود: «وقتی با مردم تعامل می نمایی و آنها را دعوت می کنی و می خواهی مدیریت و سیاست کنی، با مردم با تندی، تیزی و خشونت رفتار نکن، آیا نمی دانی که سیاست و حکومت بنی امیه بر سه چیز: شمشیر، خشونت و ستم استوار است؛ و سیاست، مدیریت و حکومت داری ما بر ملایمت، مدارا و مهر ورزیدن، معاشرت نیکو، ملاحظه انسان ها را کردن و پروا دارانه عمل کردن و کار و تلاش استوار است.» بنابراین حکومت ها برای رسیدن به مقاصدشان بنایی را گذاشتند که این بنا مردم را هم آلوده کرد.این محقق و پژوهشگر سیره نبوی و علوی، بدفهمیدن و نفهمیدن دین را یکی از عوامل فاصله گرفتن مردم از آموزه های پیامبر(ص) عنوان کرد و گفت: مسلمانانی دین را بد فهمیدند یا نفهمیدند و درواقع توجه نکردند که دین برای چه آمده است، دین می خواهد چه کند و با دینداری چه چیزی می خواهد اتفاق بیفتد. به تعبیر دیگر تحریف هایی در مفاهیم دین اتفاق افتاد، اندیشه های خلاف روح دین به اسلام سرایت کرد و کسانی هم دین را خواسته و ناخواسته تحریف کردند.او آسیب دیدن نظام تربیتی دینی را نیز از دیگر عوامل دانست و اظهار کرد: در نظام تربیتی دین باید به گونه ای عمل شود که انسان ها رحمانی، لطیف، بزرگوار، بخشنده، راستگو، پایبند به عهد و پیمان، حقوق مدار، عدالت خواه و آزادی خواه شوند، اما این نظام تربیتی آسیب دید و موارد دیگری به درون آن وارد شد.دلشاد تهرانی، در پایان تأکید کرد: امروز باید مجموعه عواملی را که موجب فاصله گرفتن مسلمانان ازحقیقت دین و سیره پیامبر(ص) شده است شناسایی کنیم و بفهمیم چه عواملی ما را از روح و اهداف دین و همچنین از سیره حقیقی پیامبر(ص) جدا و دور کرده یا به جایی رسانده است که برخلاف آن عمل می کنیم و در نهایت آنها را اصلاح کنیم.

۸ بعد اخلاقی و رفتاری پیامبر(ص) از نگاه حجت السلام محمد شعبانی

حجت السلام و المسلمین محمد شعبانی، استاد حوزه علمیه، نویسنده و پژوهشگر علوم انسانی در گفت وگو با خبرنگار شفقنا زندگی گفت: در آیه ۲۱ سوره احزاب آمده که شیوه عملی، اخلاقی، عبادی و سیاسی رسول گرامی اسلام موجب پرورش انسان ها و استعدادها و قرب به خداوند است چنان که خداوند در همین آیه به اسوه و الگو بودن سیره پیامبر تاکید و اشاره داشته است. سیره پیامبر (ص) بهترین الگو برای انسان ها جهت خروج از حیوانیت و رسیدن به رشد و تعالی است. سیره عبادی، رفتاری، اخلاقی و سیاسی پیامبر سرمشق خوبی برای زندگی  در تمام ابعاد از جمله بعد خانواده، فرزند داری، تعلیم، تربیت و … است.

وی افزود: در هر بعدی به زندگی پیامبر نگاه کنیم آموزنده است، رفتار پیامبر شفا دهنده است، برخی از رفتارهای پیامبر انسان ها را از ظلمت ها بیرون کرده و از پستی ها، زشتی ها و امراض باطنی نجات می دهد. رفتار ایشان علاج بدرفتاری ها و بداخلاقی هاست. رفتار و سیره پیامبر معرفت اجتماعی انسان را بالا می برد و اگر الگو برداری شود معنویت، شخصیت و منزلت را در انسان بالا می برد. پیامبر (ص) در سال ۵۷۰ بعد از میلاد متولد شد و در سن ۴۰ سالگی نیز به نبوت رسید، ایشان سختی ها و فراز و نشیب های زیادی را طی کرد از جمله اینکه در بدو کودکی پدر و مادرش را از دست داد. اخلاق ایشان در دوران کودکی هم الهی بود.

شعبانی ابعاد فردی پیامبر را به دو دسته اخلاقی و رفتاری تقسیم کرد و برای بعد اخلاقی ایشان هشت ویژگی را متصور شد که به شرح زیر است:اخلاق: ایشان متخلق به اخلاق الهی بود، پیامبرِ اخلاق و کسی بودد که رسالت به او داده شده بود که اخلاق را در بشریت ترویج و تحکیم کرده و به اتمام برساند. او برای اخلاقق نیک و پسندیده مبعوث شده بود.سخاوتمندی و بخشندگی: پیامبر، سخی و ارحم الراحمین بود و در مقابل با مشرکان با رحمت و عطوفت برخورد می کرد. با ضعیفان و فقرا نیز رحمت پیشه می کردتا جایی که در روایتی آمده است مشرکان به وی تعرض می کردند و شکمبه گوسفندان را بر سر ایشان می ریختند اما پیامبر با عکس العمل های مناسب آنها را مطیع دین می کرد.نیک سخنی و خوش گفتاری: پیامبر فصیح ترین افرادد عرب بود، با اینکه تحت تعلیم کلاس و استاد قرار نگرفته بود نیک سخن می گفت و از الفاظ زشت و نارواا استفاده نمی کرد. از سخن هایی که موجب آزرده شدن مخاطبش می شد پرهیز می کرد. بسیار دلنشین بود چنانکه هرکه پای سخن او می نشست مبهوت منطق کلامی ایشان می شد و به این رفتار پیامبر علاقه مند می شد و به اسلام می گروید.شاد زیستن: پیامبر، رسولِ شادی بود. اگر می دید روزی اصحاب، یاران، همسایه ها و اهل خانه به دلیلی ناراحت بودند سعی در ایجاد شادی و ادخال سرور به آنها می کرد. از امام صادق (ع) روایت است  که می فرماید:« مومن کسی است که در وجودش بهره ای از مزاح و شادی باشد». پیامبر در سختی ها سعی می کرد انسانی فرح بخش باشد و اهل تلخی و تندی نباشد، با خانواده، اُسرا و دشمنان با تند خویی رفتار نمی کرد و دیگران را نیز از برخورد تند نهی می کرد و اجازه نمی داد کسی از اصحاب تند خو پرورش پیدا کند.فروتنی و تواضع: پیامبر یک رهبر الهی بود، کسی که از طرف خداوند رسالت داشت و مبعوث شده بود و بعد از گذر مسایل سیاسی حاکمیت قسمت عمده ای از جزیره العرب را بر عهده گرفت این شخصیت در طول تاریخ نشان داده است که هر حاکمی نتوانسته در مقابل حکومت خود متواضع باشد ولی پیامبر این ویژگی را داشت و با همه افراد متواضعاته برخورد می کرد، احساس تکبر و بزرگ بینی نداشت و خود را بنده خدا می دید.زهد و پارسایی: رسول اکرم (ص) ساده زیست بود، هیچگاه از طلا و جواهر برای خود استفاده نکرد چرا که عزت ایشان بر معرفت اخلاقی اش بود نه به طلا و جواهر.دیر خشم  و زود رضا بودن: پیامبر دیر ناراحت می شد و از افرادی که به او ظلم می کردند دیرتر ناراحت می شد. سعی در هدایت داشت و بیشتر دوست داشت افراد را به دین اسلام جذب کند هر چند هم که زمانی به پیامبر خطاب شد این افرادی که به تو ظلم می کنند اگر مسلمان شوند سودی به تو نخواهند رساند پس خودت را به زحمت ننداز و در مقابلِ کسانی که مسلمان نمی شوند قاطع باش. پیامبر با رحمت و عطوفت برخورد می کرد و زود هم افراد را می بخشید، امروز در جامعه اجتماعی خودمان در رفتارهایمان باید این ویژگی پیامبر را برجسته کنیم و اجازه ندهیم که به راحتی غضبناک شویم.مودب بودن به آداب الهی: پیامبر در همه حال رعایت ادب می کرد، در گفتا،ر رفتار، راه رفتن، نشستن، عبادت کردن، ارتباط با دیگران و …

شعبانی همچنین در ادامه به ابعاد رفتاری پیامبر اینگونه اشاره کرد:

ظاهر و پوشش: پیامبر از زیبا رویی و آراستگی بسیاری برخوردار بود، همانند ماه شب چهارده بود و هر کس چهره ایشان را یک بار می دید محو چهره اش می شد. پیامبر به آراستگی ظاهر بسیار از جمله خوش بویی، بوی خوش دهان، اراستگی موها، لباس و… اهمیت می داد.شجاعت و جوانمردی: ایشان اهل ترس نبود، اگر وارد میدان جنگ می شد شجاعانه می جنگید و جوانمردانه جانش را فدای دین و خدا می کرد. مشتاق بود تا اینکه برای خدا با اهدای جانش خدمتی کند. در روایات داریم که پیامبر در جنگها به قدری بدنش آسیب بر می داشت که در بخیه زدن مشکل ایجاد می شد. از فرماندهانی نبود که در عقب جبهه بماند و فقط دستور دهد اگر دستور جهاد می داد خودش در خط حمله حاضر بود.صبر و قناعت: پیامبر در سختی ها صبور بود و در کم و کاستی ها اهل قتاعت بود. سرچشمه ما همین ابعاد رفتاری پیامبر است که در تنگناهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی صبر پیشه کنیم و در اقتصاد خانواده اهل قناعت باشیم.سازش و مدارا: رسول گرامی اسلام سعی می کرد با همه سازش کند و همه را در کنار خود جمع کند. به شقی ترین افراد احترام می گذاشت، با عرب جاهلیت و با بادیه نشین ها هم صحبت می شد و با وجود اینکه آنها ادب را رعایت نمی کردند.همنشینی با فقرا: در دعاهای خود می فرمودند: خدایا همنشینی فقرا و تنگ دستان را نصیب من کن . از نشست و برخاست با فقرا و نیازمندان لذت می برد.بی تکلفی: ایشان سختی خود را به دیگران محتمل نمی کرد و بارش را به دوش  دیگران نمی گذاشت سعی می کرد کارها را خودش به تنهایی انجام دهد و تلاشش این بود که کارهای اصحاب را نیز خودش انجام دهد به طوری که به کمک اصحاب، اهل خانه و همسایه ها می رفت، به خادمان خانه در کارهای خانه و به فرزندان در امر تعیلم و تربیت کمک می کرد.آرامش و نهی از منازعه و تند خویی: ایشان اهل آرامش بود، اگر بدی و اشتباهی می دید با خوش رویی و خوش گفتاری آنن را برطرف می کرد.تنفر از بیکاری و بطالت: رسول گرامی اسلام می فرمود: خدایا از کسالت، بی نشاطی، سستی، تنبلی، عجز و زبونی به تو پناه می برم. او مسلمانان را به کار کردن تشویق کرد. می فرمود: عبادت ۷۰ جزء دارد و بهترین جزء آن کسب روزی حلال است. با اینکه پیامبر بود و یکسری از احکام الهی در رابطه با رزق و روزی پیامبر ذکر شده بود اما خود  برای کسب روزی به وسیله کار کردن در تلاش بود.امانت داری و مبارزه با ظلم: پیامبر «محمد امین» بود، چنانکه پیش از بعثت برای حضرت خدیجه یک سفر تجارتی به شام انجام داد، در آن سفر بیش از پیش لیاقت  امانت داری و درست کاری خود را برای همگان روشن کرد. چنانکه برای حضرت خدیجه آشکار شد و به صداقت و امانت داری ایشان شهادت داد و از آن پس هم به محمد امین لقب یافت همه امانت ها را به پیامبر می سپر دند. پس از بعثت نیز اگرچه با ایشان دشمنی پیدا کرده بودند اما باز هم امانت های خود را به دست پیامبر می سپردند. با ظلم نیز مبارزه می کرد با ظالمان هم خو نبود در دوران جاهلیت با گروهی که از ظلم و ستم رنج می بردند برای دفاع از مظلومان و مقاومت در برابر ظالمان هم پیمان شد.این استاد دانشگاه با اشاره به بعد اجتماعی پیامبر در اجتماع خانواده نیز خاطرنشان کرد: پیامبر (ص) در خانواده مهربان بود، نسبت به همسر خود هیچگونه  خشونتی روا نمی داشت و این برخلاف خلق و خوی مکیان بود. مکیان بد زبان بودند و بدزبانی برخی از آنها نسبت به همسرانشان باعث شده بود که زنانشان آنها را تحمل نکنند. پیامبر همه را به حُسن معاشرت با زنان توصیه  می کرد و می فرمود همه مردم دارای خصلت های نیک و بد هستند، مرد نباید تنها جنبه های ناپسند همسرش را در نظر بگیرد؛ هر گاه از یک خصلت همسرش ناراحت شد خصلت دیگرش که مایه خشنودی اوست  را در نظر بگیرد. ایشان با فرزندان و فرزندزادگان خود فوق العاده مهربان بود آنها را روی دامن خویش می نشاند و بر دوشش سوار می کرد و همه اینها بر خلاف خلق و خوی رایج آن زمان بود.

او در پاسخ به این پرسش که در حال حاضر چگونه می توان از سبک زندگی پیامبر الگو گرفت؟ گفت: تا علم نیاید جهل از بین نمی رود، تا آگاهی نیاید ناآگاهی و تاریکی از بین نمی رود. ما باید پیامبر را با قلب و ایمان بشناسیم و بدانیم که پیامبر ما حقیقتا اُسوه است و او را نسبت به پیامبران بنی اسراییل و ادیان دیگری که جدیدا باب شدند مقایسه کنیم. ویژگی های پیامبر را بدانیم و باور کنیم که رسول گرامی اسلام یک پیامبر الهی بود و  با مقایسه پیامبر با ادیان جدید دیگر این حاصل خواهد شد. وقتی که در وجود پیامبر هیچگونه حرص و طمعی نسبت به دنیا دیده نمی شود و دیده می شود تمام ادیان و کسانی که خود را پیامبر دروغی معرفی کردند همه جاه طلب بودند انسان  به این یقین می رسد که پیامبرش اُسوه بوده است. زمانی که علم و آگاهی نسبت به اُسوه بودن پیامبر برای فرد حاصل  شود ناخودآگاه مرید و عاشق پیامبر می شود که تمام ابعاد رفتاری پیامبر را در خودش زنده کند و آن را الگو و سرمش زندگی خود قرار دهد. همچنین باید در اجتماع هم تلاش کنیم؛ در تبیین کتب درسی، در مدارس و فضاهای کاری با الگو برداری از زندگی پیامبر بنا را درست کنیم، در اینصورت فرق این فضاها با فضاهایی که الگو و اُسوه ای چون پیامبر ندارند آشکار می شود این آشکار شدن باز هم باعث می شود که انسان حقیقتا پیامبر خود را در رفتار و کردار و تصمیماتش الگو قرار دهد.

حجت الاسلام حسن جواهری: پیامبر با اخلاقش توانست اسلام را جهانی کند

” چرا کشور های اسلامی با وجود بهره مندی از آئین پیامبر خاتم هنوز نتوانسته اند به جایگاه شایسته ای در دنیای امروز دست یابند؟” این سوال یکی از سوالهای مطرحی است که این روزها برخی از شبکه ها برای تخریب دین مقدس اسلام از آن استفاده می کنند.این پرسش را حجت الاسلام و المسلین حسن جواهری در گفت گو با شفقنا پاسخ می دهد؛او معتقد است که امروزه حاکمان در سطح جهان بسیاری از رفتارهای غیر دینی را به نام دین و خدا و قیامت “به خورد مردم می دهند”. او می گوید رفتار و دیپلماسی ما باید از سیره پیامبر خاتم الگو بگیرد و پیامبر با اخلاقش توانست دین اسلامم را جهانی کند. آنچه که در ادامه می خوانید گفتگوی شفقنا با استاد حوزه علمیه کاشان است. کشور های اسلامی فقط نامی را از قرآن و اسلام و سیره رسول اکرم- صل الله علیه و آله- و ائمه -علیهمم السلام – یدک می کشند و از عمل کردن به آن سیره آن حضرات شانه خالی کرده اند.چون  با منافع بعضی از قدرتمندان آنها مغایرت دارددرصدد نیستند چهره واقعی اسلام را معرفی کنند . اسلام را با ذوق و سلیقه خود معرفی می کنند تا مانع منافع شخصی آنها نشود.  تنها چیزی که دروجود آنها نیست درد دین است .  در صورت عمل نکردن به نسخه دکتر متخصص انتظار بهبود بیمار توقعی بی جاست. امیرالمومنین علی – علیه السلام-  فرمودند:”  اذاالتبست علیکم  الفطن  کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن” قرآن و احکام الهی در تمام زمینه ها نسخه شفا بخش تمام دردها و معضلات سیاسی، اقتصادی ، اجتماعی و اخلاقی ماست ولی به شرط آنکه  به آن عمل شود.  ما اگر  تنها به چند آیه آخر سوره نحل عمل کرده بودیم قسمت عمده ای از مشکلات  فرهنگی و تبلیغمان حل شده بود.

در آیه۱۲۵۵ این سوره دستورات اخلاقی بسیار ارزشمندی در مورد روش تبلیغ دین مبین اسلام وجود دارد که می فرماید “ادع الی سبیل ربک باالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم با التی هی احسن”، در واقع مردم را ۳ دسته کرده است “کلم الناس علی قدر عقولهم” یک گروه دسته ای که اهل منطق و برهان هستند با آنها با زبان منطق سخن بگو تا شبهات آنها زایل شود و درر قرآن بسیار به تعقل و تدبر و تفکر سفارش شده است . گروه دیگر، دسته ای که باید آنها را موعظه کرد، آن هم نه هر موعظه ای، بلکه موعظه حسنه و قید حسنه،، احترازی است؛ پس باید واعظ، عامل باشد و سخنش از صمیم قلب باشد تا در قلب دیگری جای گیرد و مصالح طوری بیان شود  که قلب شنونده از شنیدن آن طالب حق گردد و طوری  بیان ضرر و زیان شود تا نسبت به آن اجتناب و دوری کند. موعظه زمانی اثر می گذارد که به دور از خشونت ، برتری جویی، تحقیر طرف مقابل، لجاجت باشد و شنونده احساس کند گوینده غمخوار اوست؛ پس فراخوانی به سوی دین با موعظه غیر حسنه و همراه با خشونت که باعث فرار  مردم از دین بشود، حرام است. ما باید با خودمان و دیگران اینگونه سخن بگوییم. این همان شیوه حضرات معصومین و پیامبر اسلام صلل الله علیهم اجمعین است. گروه دیگر، افرادی هستند که  نه با برهان و استدلال می شود آنها را به دین دعوت کرد و نه با موعظه ؛ اینجاا ” و جادلهم با التی هی احسن” مصداق پیدا می کند.  که با گرفتن مسلمات و معتقداتی که مورد قبول طرف مقابل است او را با همان ادله در دعوی باطلش محکوم می نماییم؛ حتی دربرخورد با عقیده مخالفی که عقیده ما را قبول ندارد دستور جدال احسن را می دهد.

جدال غیر احسن جدالی است که بخواهی با کشتن حق به مقصد دیگری برسیم؛ اینکه با توهین و افترا  و دروغ و رد کردن حق مسلم  دیگران رسیدن به هدف استفاده کنیم، امام صادق – علیه السلام-  در این مورد می فرماید:” و الجدال بغیر التی هی احسن محرم حرم الله علی شیعتنا ” این نوع تبلیغ از دین را خداوند بر شیعیان ما حرام کرده است و نیز در قرآن آمده است “ولا تجادلوا اهل الکتاب الا باالتی هی احسن ” وخداوند به موسی و  هارون فرمان میدهد “فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی” حتی در مقابل فرعون طاغی و سرکش دستور      می دهد با بیانی آرام و متین و به دور از ناسزا او را به حق دعوت کنید که شاید مفید واقع شود یا به پیامبر  صل الله علیه و آله می فرماید ” فبما رحمه من الله لنت لهم”؛ این نرمخویی تو، نعمتی ازطرف خداست و الا مردم از گرد تو پراکنده می شدند. پیامبر با اخلاقش توانست اسلام را جهانی کند و آن را بر قلبهای اعراب بادیه نشین بنشاند. در موقع فتحح مکه در اوج قدرت در مقابل آنهمه ظلمی که در طول رسالتش قریش بر او وارد کرده بودند فرمود “الیوم یوم المرحمه لا یوم الملحمه” یعنی امروز روز عفو و گذشت است نه روزانتقام. پیامبر  با این رفتارش الدّ الخصام را به ولی حمیم تبدیل کرد؛ یعنی دشمن خونخوار را  به دوست غمخواری که حاضر بود هستی خود را فدای مکتب او کند تبدیل کرد. پیامبر با یک برخورد صحیح با یک اسیر جنگی مانند خواهر عدی ابن حاتم، هزاران نفر از دشمنان خونین راا تبدیل به دوستان غمخوار کرد که یکی از نمونه های  آن عدی ابن حاتم برادر آن کنیز است. وقتی سه فرزندش درجنگ صفین در  رکاب امیرالمومنین علیه السلام شهید شدند و معاویه از او میپرسد چه شد؛ تا داغ او را تازه کند، شروع به گریه می کند. معاویه می گوید: دلت به حال فرزتدانت می سوزد؟ جواب می شنود: هرگز، گریه ام برای آن است که  چرا علی علیه السلام کشته شد و من هنوز زنده ام . ما اگر دیپلماسیمان اسلامی و مطابق رفتار پیامبر اکرم  باشد ، تبلیغمان اسلامی باشد و اقتصاد و داد وو ستدمان  براساس قرآن باشد و به نسخه  شفا بخش قرآن و پیامبر (صل الله علیه و آله) و اهل بیت علیهم السلام عمل کنیم آن وقت به جایگاه حقیققی خود دست خواهیم یافت. اسلام دین رأفت و مهربا نی است و دین عقلانیت و مشورت است که پیامبر عقل کل است و آخرین پیامبرر است ولی ازطرف خداوند  امر به مشورت می شود وحتی  بعد از شکست در جنگ احد  باز هم با مردمی که پیشنهاد جنگ خارج از مدینه را داده اند که موجب شکست شده امر به مشورت می شود ونیز امام المتقین امیر المونین (ع) از مردم می خواهد که مرا نصیحت کنید.یکی از وظایف ما  معرفی چهره واقعی اسلام در ابعاد گوناگون سیاسی اقتصادی اخلاقی اجتماعی است  که اگر این امر  واقع شود تمام مردم شیفته اسلام خواهند شد چرا که در حال حاضر مراسمهای  مذهبی و بازار و اخلاق اجتماعی و رفتار سیاسی مان چندان با اسلام واقعی تطابق ندارد.

انتهای پیام

منبع مطلب : fa.shafaqna.com

مدیر محترم سایت fa.shafaqna.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

جواب کاربران در نظرات پایین سایت

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب

مطالب تصادفی