دسته‌بندی‌ها

  • منتشر شده در دوشنبه ۱۳۹۹/۱۱/۲۷
معنی به نزد آنکه جانش در تجلی است همه عالم کتاب حق تعالی است

معنی به نزد آنکه جانش در تجلی است همه عالم کتاب حق تعالی است را از سایت نکس ایران دریافت کنید.

معنی به نزد آنکه جانش در تجلی است همه عالم کتاب حق تعالی است

دانش (سال تحصیلی96ـ95)

(ستایش) صفحه ی 8 فارسی ششم (کتاب جدید، مهر 1395)

شیخ محمود شبستری(وفات 720 هجری) :

معنی به نزد آنکه جانش در تجلی است همه عالم کتاب حق تعالی است

1ـ به نام آن که جان را فکرت آموخت / چراغِ دل به نورِ جان برافروخت (آموخت و برافروخت «قافیه اند» و ردیف نداریم)

معنی بیت اوّل: سخن خود را به نام آن کسی آغاز می کنم که به انسان، اندیشیدن و فکر کردن را آموخت و دل او را که مانند چراغی است با نورِ جان، روشن و نورانی کرد.

فکرت: فکر، اندیشه، تفکّر / برافروخت: روشن کرد

آرایه: تشخیص(شاعر در مصراع اوّل، «آموختن» را که یکی از ویژگی های انسان است را به «جان» نسبت داده است).

تشبیه(شاعر در مصراع دوم، «دل» را که (مشبّه) است به «چراغ» که (مشبّه به) است مانند کرده است).

نکته های دستوری: این بیت سه جمله دارد. بخشی از جمله ی نخست حذف شده و اصل آن چنین است:

[سخن خود را] به نام آن که جان را فکرت آموخت [و] چراغ دل به نور جان برافروخت، [آغاز می کنم].

* آموخت: فعل جمله ی دوم    * برافروخت: فعل جمله ی سوم است.

* «آن» در مصراع اوّل : مضاف الیه (نام + ـِ + آن)

                                    اسم(مضاف)       اسم(مضاف الیه)

* فکرت: مفعول      

* «را» در این مصراع به معنای «به» می باشد و نشانه ی مفعول نیست پس«جان» متمّم است.

* «نور جان» در مصراع دوم : متمّم است.        *دو ترکیب اضافی داریم: (چراغ دل ـ نور جان)

2ـ ز فضلش هر دو عالم، گشت روشن / ز فیضش خاکِ آدم، گشت گُلشن(گُلشن و روشن «قافیه اند» و ردیف نداریم)

از بخشش خداوند هر دو جهان روشن و نورانی شد و خاکِ وجود آدم، گلستان شد.(خداوند با دَمیدن از روح خود در وجود آدمی، جسم او را که از خاک بی ارزش بود، مانند گلستان ارزشمند و زیبا کرد).

فضل: احسان، بخشش / فیض: بخشش، عطا / گُلشن: گلستان  / ز: مخفّف «از» /

آرایه: کنایه (در مصراع دوم، «خاک آدم» کنایه از «جسم انسان» است).

نکته دستوری: این بیت دو جمله دارد. 

* ترکیب «هر  دو  عالَم» نهاد جمله ی اوّل          * ترکیب اضافی «خاک آدم» نهاد جمله ی دوم

3ـ جهان، جمله، فروغِ نورِ حق، دان / حق اندر وی ز پیدایی است پنهان (دان و پنهان «قافیه اند» و ردیف نداریم)

جهان را به تمامی، پرتوی از نور وجود خداوند بدان و خداوند به دلیل آنکه در کمال پیدایی و آشکار بودن است، در این جهان پنهان به نظر می رسد.[نورِخداوند تمامِ جهانِ هستی را فرا گرفته امّا خداوند آن قدر آشکار است که از شدّت پیدایی، پنهان به نظر می رسد.(دیده نمی شود)]

جمله: همه، تمام/ فروغ: نور، روشنایی/ حق: منظور خداوند / آرایه: تضاد(پیدایی، پنهان)

نکته دستوری: اندر(به معنی در، شکل قدیم حرفِ اضافه ی«در»)/ «وی»شکلِ قدیم او(ضمیر منفصل سوم شخص مفرد)

4ـ خِرَد را نیست تاب نور آن روی / بُرو از بهرِ او، چشمِ دگر جوی(روی و جوی «قافیه اند» و ردیف نداریم)

خِرَد و عقل انسان توان درک نور وجود خداوند را ندارد؛ ای انسان برای دیدن خداوند در جست و جوی چشم دیگری باش زیرا چشم تو، توان دیدن نور وجود خداوند را ندارد.(منظور شاعر این است که خداوند برتر از آن است که انسان با عقل خود او درک کند و بفهمد و با چشم خود او را ببیند، انسان برای دیدن خداوند و درک او به وسیله ی دیگری نیاز دارد و آن وسیله چیزی نیست جُز دل پاکی که گناهان آن را آلوده نکرده باشد.)

فردوسی نیز در بیتی به همین موضوع اشاره کرده است:

به بینندگان آفریننده را  / نبینی، مَرَنجان دو بیننده را

معنی بیت «فردوسی» : با دو چشم خود، آفریننده(پروردگار) را نمی بینی، بیهوده دو چشمانت را اذیت نکن.

خِرد: عقل    /  تاب: توان

آرایه: تشخیص(شاعر در مصراع اوّل «تاب و توان» را که یکی از ویژگی های انسان است را به خرد یا عقل نسبت داده).

نکته ی دستوری: بیت سه جمله دارد.    * خرد: نهاد جمله ی اوّل   

* «را» در عبارتِ «خرد را» نشانه ی مفعول نیست. (خرد را تاب نیست یعنی خرد تاب ندارد)

* برو: فعل امر است و به تنهایی یک جمله می باشد.           * جو: فعل امر (بجو)

* تاب: مفعول جمله ی اوّل              * چشم دگر: مفعول جمله ی سوم           * دگر: مخفّف «دیگر»

دو ترکیب اضافی داریم: آن روی   /   چشم دگر

5ـ در او هرچه آن بگفتند از کم و بیش / نشانی داده‌اند از دیده ی خویش(بیش و خویش «قافیه اند» و ردیف نداریم)

در توصیف خداوند کم و بیش هر چه گفته اند، گفته ی آن ها بر اساس تصوّر ایشان از خداوند بوده است و خداوند از وصف و فهمشان بالاتر و برتر است.

* در او: درباره ی او          * دیده: چشم            * آرایه: تضاد(کم، بیش)

نکته ی دستوری: بیت دو جمله دارد. (بگفتند: فعل جمله ی اوّل  و  نشانی داده اند: فعل جمله ی دوم)

6ـ به نزد آن که جانش در تجلّی است / همه عالَم، کتاب حق تعالی است(تجلّی و تعالی «قافیه اند» و «است» ردیف)

آن کسی که جانش در حضور خداوند قرار دارد، همه ی جهان را همچون کتابی می داند که از وجود خداوند خبر می دهد.

* تجلّی: آشکار شدن، پیدا شدن       * تعالی: بلندمرتبه

آرایه: تشبیه(همه عالم به کتاب مانند شده است)

                 مشبّه        مشبّه به

نکته دستوری: این بیت دو جمله دارد. (دل: نهاد جمله ی اوّل)

ترکیب وصفی(همه عالَم): نهاد جمله ی دوم

منبع مطلب : shm81.blog.ir

مدیر محترم سایت shm81.blog.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

فارسی - درس اول ، ستایش

شعر ستایش

شعر:

به آن که جان را فکرت آموخت

به نام آن که جان را فکرت آموخت.               چراغ دل ،به نور جان بر افروخت

ز فضلش هر دو عالم گشت روشن.               ز فیضش خاک آدم،گشت گلشن

جهان،جمله،فروغ نور حق دان                      حق اندر وی ،زپیدایی است پنها

خرد را نیست تاب نور آن روی.                     برو از بهر او ،چشم دگر جوی

در اوهر چه بگفتند از کم وبیش                   نشانی داده اند از دیده ی خویش 

به نزد آن که جانش در تجلی است               همه عالم کتا ب حق تعالی است

معنی شعر 

۱- سخن خود را آغاز می کنم به نام آنکه به جان آدمی تفکر و خردورزی را آموخت و دل را که مانند چراغی است با وجود جان که همانند نوری است برافروخته گردانید تعداد جمله ۳

۲- به واسطه بخشش بیکران خداوند هر دو عالم روشن و منور شد و به واسطه فوران رحمت خداوند خاک سازنده آدم تبدیل به گلشن و باغ گشت

( منظور محل تجلی و ظهور پیامبران شد) ۲ جمله

۳ جهان و هرچه در آن وجود دارد همگی فروغی از نور حق تعالی است که خداوند از فرط آشکار ی از دیدگان مردم پنهان است ۲ جمله

۴ - خرد آدمی توان و قدرت دیدن روی حضرت حق تعالی را ندارد پس باید برای دیدن جمال حضرت حق به دنبال وسیله ( چشم ) دیگری گشت ۲ جمله

۵- در مورد خداوند چه کم و چه زیاد هر چه گفتند تنها نشان و آدرسی است از آنچه با چشم خود دیده اند ۲ جمله

۶- در نزد کسی که جانش محل ظهور اسماءالله گشته است تمام این جهان و آنچه در آن وجود دارد کتاب خداوند است

ترکیب های اضافی :چراغ دل/خاک آدم/فروغ نور /دیده ی خویش /عالم کتاب /نور جان ترکیب های اضافی است

تعریف بیت:هرسطر از شعر را یک بیت می گویند،هربیت از دو مصراع یا(مصرع)تشکیل می شود.تعریف ردیف:کلمه یا کلمات مکرری است که در آخر هر بیت شعر می آید یا در آخر مصراع های بیت تکرار می شود.قافیه:حرفی یا حروفی مشترک در پایان مصراع های شعر را می گویند.مثال:بخور تا توانی به بازوی خویش/ که سعیت بود در ترازوی خویشقافیه ها :آموخت / افروخت          روشن /گلشن        دان /پنهان      روی /جوی  

   بیش/خویش       تجلی/تعالی

ردیف :است و است ردیف در بیت آخر

این شعر تلمیح داره

تلمیح(اشاره)                                                                                            

 هر گاه با شنیدن بیت یا عبارت به یاد داستان و افسانه ،رویدادی تاریخی و مذهبی یا آیه و حدیث بیفتیم.بدون آنکه آن موضوع مستقیما تعریف شده باشد، آن بیت یا عبارت دارای آرایه تلمیح میباشد.                              

 پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت    /  من چرا ملک جهان را به کوی نفروشم                              (اشاره به داستان حضرت آدم و رانده شدن او به خاطر خوردن گندم)

شاعر : این شعر از محمود شبستری است .

مثنوی گلشن راز مهم‌ترین و مشهورترین اثر منظوم محمود شبستری است که در بردارندهٔ اندیشه‌های عرفانی وی می‌باشد. با وجود حجم اندکش، این کتاب یکی از یادگارهای پرارزش و بلندنام ادبیات عرفانی کهن فارسی است، که در آن بیان مفاهیمصوفیانه با شور، شوق، و روانی ویژه‌ای همراه‌گردیده است. مطابق شیوهٔ معمول عطار و مولانا، در این‌جا نیز، از حکایات و تمثیلات برای بیان و عرضهٔ مؤثّر معانی عرفانی و حکمیاستفاده شده است.

شبستری این مثنوی را در پاسخ به پرسش‌های امیر حسینی هروی سروده است. در هفدهم ماه شوال سال ۷۱۷ فرستاده‌ای ازخراسان مشکلات و مسائل مربوط به فهم و تبیین پاره‌ای ازرموز و اشارات عرفانی را در قالب نامه‌ای منظوم در مجلسی با حضور شبستری می‌خواند..

تعداد ابیات در بر دارندهٔ سؤالات هروی را ۱۶ یا ۱۷ نقل کرده‌اند

مثنوی :به معنی مزدوج و دو گانه یکی از قوالب شعر فارسی است که : تمامی ابیات آن بر یک وزن هر بیت قافیه جداگانه دارد تعداد ابیات نامحدود محتوا : عاشقانه ،عارفانه ، تعلیمی ، حماسی و پهلوانی و مناسب برای داستان پردازی منظوم

شکل گرافیکی مثنوی:____________________ @_______________________@_____________________ #_______________________#_____________________ *_______________________*

نکات دستوری :در مصراع اول نقش دستوری واژه ی ان مضاف الیه است،یعنی نام ان ترکیب اضافی است

فکرت مفعول

را به معنی به است در نتیجه جان متمم است

خداوندی که به جان فکرت را اموخت

چراغ دل و نور جان هم ترکیب اضافی هستن و هم تشبیه در واقع اضافه ی تشبیهی هستن

نقش دستوری چراغ دل مفعول و نور جان متمم است

نکات ارایه ای

جان بخشی به اشیا و تشبیه دارد

بیت اول سه جمله داردبخشی از جمله نخست حذف شده واصل آن چنین است( سخن خود را) به نام آنکه جان رافکرت آموخت( و)چراغ دل به تور جان برافروخت (آغاز می کنم)

تحلیل بیت اول شعر ستایش

تحلیل شعر بیتاول :سه جمله است ۱)آموخت و افروخت وآغاز میکنم۲)فکر مفعول و (ت)مضاف الیه برای جان ۳)برافروخت فعل پیشوندی /آموخت ماضی ساده۴)نهاد :خدا ۵)چراغ دل /نور جان / ترکیب اضافی ۶)جان و نام متمم۷)را حرف اضافه ۸)آن صفت اشاره

تحلیل بیت دوم: 

تحلیل بیت سوم :

پایان درس اول 

منبع مطلب : teachnajafi.blogfa.com

مدیر محترم سایت teachnajafi.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

جواب کاربران در نظرات پایین سایت

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب

مطالب تصادفی