دسته‌بندی‌ها

  • منتشر شده در جمعه ۱۳۹۹/۱۱/۱۷
دریافت خود را از مثل برو کار می کن مگو چیست کار در یک بند توضیح دهید

دریافت خود را از مثل برو کار می کن مگو چیست کار در یک بند توضیح دهید را از سایت نکس ایران دریافت کنید.

بازنویسی ضرب المثل برو کار می کن مگو چیست کار پایه دهم فنی صفحه 21

دریافت خود را از مثل برو کار می کن مگو چیست کار در یک بند توضیح دهید

تحقیق رایگان سایت علمی و پژوهشی آسمان , تحقیقات دانش آموزی ، فرهنگیان و دانشجویان  اقدام پژوهی ، گزارش تخصصی

انشا در مورد کار

پایه دهم فنی و حرفه ای مثل نویسی صفحه۲۱  برداشت خود را از مثل برو کار می کن مگو چیست کار بنویسید؟

این مطلب شامل پنج انشا است :

انشاء یک

مقدمه:انسان زاده شده است که برای امرار معاش خود تلاش کند و این مسیر سختی هایی را نیز به همراه خود دارد که انسان در شرایطی مجبور به انجام آن می باشد و تمام سختی هایش را به جان می خرد.

تنه انشاء: انسان ها از همان کودکی می آموزند که هیچ راهی در این زندگی آسان به دست نمی آید و برای رسیدن به سعادت و خوشبختی باید از مانع های زیادی گذر کنیم تا در نهایت سختی ها به اتمام رسند و خوشی ها به روی ما سلام بگویند اما گذر از این  مانع ها نیز خودش راهی پر پیچ و خمی دارد که انسان مجبور است که این مسیر را با تمام سختی هایش پشت سر بگذارد و به دنبال کار برود تا از طریق کار و روزی حلال روز به روز پله های پیشرفت و ترقی را بالا رفته تا در نهایت به قله ی آرزوها و هدف خود برسد.

اما سوالی که این بین مطرح می شود این است که چه کاری؟! در پاسخ به این سوال باید گفت که کار حلال و روزی حلال با همه ی سختی هایش عار و عیب نیست بلکه انسان باید به کار خود در هر شرایطی افتخار کند، چه فرقی دارد که این کار کارگری باشد یا رفتگری؟! یا که نانوایی باشد یا مهندسی و یا حتی دکتری؟ مهم این است که انسان برای درست زندگی کردن، درست نیز کار کند و برای این موضوع نباید نگران یا سرافکنده باشد زیرا دست رنج بازو و تلاش خود را می گیرد و خدایی نکرده از دیوار کسی بالا نمی رود.

بنابراین از زمان های گذشته این مثل باب شده است، انسانی که می خواهد کار کند و یا جویای کار است از نوع کار و چگونگی کار سوال نمی پرسند زیرا هدف او به دست آوردن رزق و روزی حلال است و برای این هدف خود دست به هر کاری می زند تا با افتخار و سربلندی پول دست رنج خود را صرف زندگی و خانواده ی خود کند زیرا انسان زحمت کش همیشه سربلند و پر افتخار برای خود و خانواده اش است.

نتیجه گیری: انسانی که دنبال کار است دنبال بهانه نمی رود و برایش چیستی کار و چگونگی کار مهم نیست بلکه او به فکر آوردن لقمه نانی حلال بر سر سفره ی خانواده اش است. بنابراین برو کار می کن و مگو چیست کار که سرمایه جاودانگی است کار.

انشاء دو

پدربزرگ قبل از آنکه از این دنیا برود، نوه ۶ ساله‌اش را همیشه در آغوش می‌گرفت و این شعر سعدی، شاعر نامدار ایران را که درس زندگی صدها نسل بعد از خود داده است، می‌داد.

او در گوش‌های نوه‌اش همیشه این شعر را زمزمه می‌کرد:

برو کار می‌کن مگو چیست کار / که سرمایه جاودانیست کار

نوه کوچک، دیگر اندکی بزرگ شده بود و به مدرسه می‌رفت و در یازدهمین سال زندگی نوه‌اش که دیگر آرام‌آرام نوجوان می‌شد از این دنیا رفت و نوه عزیز پدر بزرگ بر فراز آرامگاه او به‌شدت گریست و ماه‌ها بعد از فوت او عزادار بود.

یک روز پدر جوان، فرزند نوجوانش را در آغوش گرفت و گفت: پسرم! دیگر نباید در مرگ پدربزرگ سوگواری کنی اگه می‌خوای او را همیشه به یاد داشته باشی به تعمیرگاه من بیا یعنی تابستان‌ها که کار یاد بگیری.

پسرک گفت: راست می‌گی بابا؟ مگه می‌شه؟! [enshay.blog.ir]

پدر گفت: چرا نمی‌شه پسرم، اینجا حسابی کار یاد می‌گیری! مشتری‌ها ماشین‌هاشون‌رو می‌آرن و تو همه چی‌رو درباره وسایل ماشین یاد می‌گیری و نحوه تعمیر آن را.

پسر نوجوان و زیرک یاد گفته پدر بزرگی که عاشقش بود افتاد و گفت: برو کار می‌کن مگو چیست کار!

از فردا پسر همراه دیگر شاگردهای تعمیرکار اتومبیل در تعمیرگاه بود. شاگردها پسر اوستا را خیلی خوب تحویل می‌گرفتند و همه چیز را به او یاد می‌دادند: ببین رضا جان، پنچری رو اینجوری می‌گیرن!

یکی دیگر می‌گفت: این کلاجه، این هم صفحه کلاج اگه خراب بشه!

سومی می‌گفت: وقتی می‌گن یه ماشین آب و روغن قاطی می‌کنه! یعنی این.

چهارمی: این باتری ماشینه، برق ماشین مال اونه.

و رضا فکر می‌کرد چقدر چیزهای جالبی در دنیا وجود دارد که گاهی بسیار بهتر از بازی‌های رایانه‌ای است. این یک ماشین واقعی است اما بازی‌های پلی‌استیشن و بازی‌های دیگر خیالی! [enshay.blog.ir]

هر روز صبح زود با پدرش به تعمیرگاه می‌رفت و در عالم خیال می‌دید که روح پدربزرگ نیز خوشحال و خندان همراه آنهاست و گاهی در کارها به او کمک می‌کند. حتی یک‌روز به شبح خیالی پدربزرگ گفت: باباجون وقتی ماشین ترمز می‌بره یعنی چی؟

پدر با خنده گفته بود: با کی حرف می‌زنی پسرم؟!!

رضا حرفی نزد و با روح پدربزرگ به گمان خودش حرف می‌زد.

یک روز، پدر با خوشحالی آمد و گفت: پسرم، اسمت‌رو توی مدرسه تیزهوشان نوشته‌ام!

رضا خیلی خوشحال شد اما با حالتی غمگنانه گفت: بابایی! کارم رو خیلی دوست دارم.

پدر با خنده گفت: ای شیطون! یعنی می‌خوای مدرسه نری؟

رضا گفت: نه، درس رو هم دوست دارم اما کارم رو هم همین‌طور!

روبه‌روی تعمیرگاه، درخت‌های پاییزی برگ‌های خشک خود را فرو می‌ریختند و نرمه بادی بوی پاییز را انگار در شهر می‌گسترد. روح پدربزرگ بر فراز سر تعمیرگاه پسرش باز هم نجوا می‌کرد:

برو کار می‌کن مگو چیست کار

که سرمایه جاودانیست کار...

انشاء سه:

به نام نامی نامان که هر چه در وجود منو توست همه از بهر وجود اوست

تعلل در کثیری از مشکلات بشری نشانگر ان است که مردمانی خود را بدون تلاش فراخوانده و به ان دل بسته اند و در مفهوم کلی خود را تنبل جلوه میدهند.

حکایت چنان ارضه دارد که روزی بهر خدایی خداوندگار،کهنسالی با نواده اش در کلبه ای بهر دیاری میزیست چنانچه اجل مهلت تکلم بر زبان پیرمرد را سد کرد چنان خواست تا پندی از برای نوه اش ارزانی دارد.

بن مادام سخن شبانگاه نوه خویش را به محضر خوانده و بدوی گفت،

فرزندم تو که بهر این روزگار نه مکتب میروی و نه طعامی از برای تناول بر ماعده قرار میدهی تکلم بر من سخت است دست اجل بر گریبانم چنگ انداخته و دستانم از بهر کمک به تو کوتاه است ،وانگه تورا بدان پند میدهم که کار کنی و نان از عمل خویش خوری،

فرزند چنان تعجب نمودو گفت اقای من کار کردن در این زمان بسی مشکل است و ایزد در برآن مارا روزی دهد.

پیر خردمند که دیگر رمقی از برای سخن نداشت بدوی گفت برو کار میکن مگو چیست کار ،و چشم از دار دنیا فروبست.

پسر چن روزی از سرمایه پدر تناول کرده و به مطربی و.. مشغول گشت ،بدان سان که هیچ پولی از برای طعام در بساطش باقی نماند،پس کاسه گدایی به سر گرفت در شهر ها به گدایی مشغول گشت.

پس از چندی حکیمی اورا نظاره کرد و بدوی احوال خواست و او احوال خویش را از برای حکیم سرایید،حکیم بدوی گفت به گفتار جدت عمل کن که خیری بیش در ان است،این کیسه را بگیر و سرمایه‌ای احیا کن.

پسر کیسه را گرفت و به داد وستد مشغول گشت، پس از چندی زمان همه از پسر طاعت می بردند و او سرمایه دار بزرگی گشت.

وانگه به گفتار پدر بزرگش یاد کرد و ان را در قابی طلایی بر سر بستر خویش قرار داد.

بدان سان هر کس که در پیش او از سختی کار و تنبلی سخن می گفت به ان اشاره کرده و انان را ارشاد میکرد.

انشاء چهار

سعدی همواره نصیحت های بسیاری برای انسانها در جهان هستی دارد و شعری که از کودکی با آن بزرگ شدیم نشان از همت بلند سعدی در زندگی شخصی اوست: «برو کار می کن مگو چیست کار…که سرمایه جاودانی است کار». سعدی نصیحت‌گونه سخن می‌گوید و علاوه بر مقوله «کار»، البته بر سرمایه جاودانی تاکید می‌ورزد و چنین تیزبینانه، به قسمی هم واعظی معاش‌اندیش لقب می‌گیرد و هم آیندگان را از باب پنداشتن و داشتن دغدغه‌ای اجتماعی- اقتصادی به شوق می‌آورد. استفاده مناسب از منابع انسانی نکته دیگری است که در اشعار این شاعر کهن بسیار ظریف گنجانده شده است: «نخواهی که ضایع شود روزگار…به ناکاردیده مفرمای کار».شیخ اجل سعدی شیرازی، کار و تلاش را برای زندگی عزت مند انسانها  لازم می داند و قناعت نیز از خصایل ارزشمندی است که آن را برای انسان ضروری ارزیابی می کند.زیرا اقدام و عمل جوهره آدمیست و سبب ساز رشد روحی و فکری او می شود. سعدی با گفتن برو کار می‌کن، مگو چیست کار، میخواهد این را تذکر بدهد که از یکجا نشستن،عدم تحرک،تلاش و فعالیت هیچ چیزی عاید انسان نشده و چیزی به دست نمی آورد. این شعر سعدی را میتوان مصداق این دانست که برخی معتقدند تلاش بیهوده و بی هدف بهتر از سکون و بی تحرکی است. ذهن انسان با فعالیت و کار پویا شده و خلاق تر به مسائل اطراف می نگرد. در نتیجه سعدی هم معتقد است هرگز نباید کار را عار دانست و به هیچ وجه نباید دست از تلاش کشید.

برو کار می‌کن، مگو چیست کار

برو کار می‌کن، مگو چیست کار که سرمایه‌ی جاودانی است کار

نگر تا که دهقان دانا چه گفت به فرزندگان چون همی خواست خفت

که : « میراث خود را بدارید دوست که گنجی ز پیشینیان اندر اوست

من آن را ندانستم اندر کجاست پژوهیدن و یافتن با شماست

چو شد مهر مه، کشتگه برکنید همه جای آن زیر و بالاکنید

نمانید ناکنده جایی ز باغ بگیرید از آن گنج هر جا سراغ »

پدر مرد و پوران به امید گنج به کاویدن دشت بردند رنج

به گاوآهن و بیل کندند زود هم اینجا، هم آنجا و هرجا که بود

قضا را در آن سال از آن خوب شخم ز هر تخم برخاست هفتاد تخم

نشد گنج پیدا ولی رنجشان چنان چون پدر گفت، شد گنجشان

انشاء پنج

همانطور که میدانیم انسان ها از زمانی که به دنیا می ایند مدام تلاش و تکاپو هستن و دنبال علم دانش وکسب روزی

برای خود و خانواده و اطرافیان کمتر کسی پیدا میشود که به فکر راحت طلبی و الافی باشد مثلا یک کودک از زمان مدسه

تمام تلاش خود را میکند تا اینده خوب و روشنی داشته باشد تا بتواند با تلاش در اینده افق روشنی داشته باشد و زندگی اینده اش را اداره کند

و کار جوهر هر انسانی است و در دین ما بسیار به ان تاکید شده است و انبیا ما در سر زمین کار میکردند و سربار بودن متنفر بودن

همانطور که در داستان ایرانی امده مردی که در زمان مرگ فرزندانش را به طور غیر مستقیم ترغیب به کار کرد

و گفت زمین را بکنند که در ان گنج است و بعد از شخم کل زمین فهمیدن گنج به دست نمی اید مگر با کار و روزی حلال

کار باعث سلامت روح وعزت نفس میشود و به فرد قدرت اداره زندگی و سروری میدهد

کار فرد را از انزوا به دور میکند

همه ما بنا بر ضرورت و توصیه دین باید تلاش کنیم و روزی حلال به دست بیاوریم.

افراد با کار از کسالت و سر افکندگی بیرون می اورد..

ما باید زمان خود را بیهوده هدر ندهیم و با کار و برنامه ریزی به سوی هدفمان پیش برویم

توجه :

حتما نظرات خود را زیر هر انشابنویسید تا ما نیز بیشتر برای شما انشا در سایت قرار بدهیم .باتشکر

برای دیدن سایر انشا ها بر روی هر کدام از موضوعات زیر کلیک کنید :

توجه :

برای دیدن سایر ضرب المثل ها و حکایت ها بر روی لینک های زیر کلیک کنید :

نظر هم یادتون نره

منبع مطلب : www.asemankafinet.ir

مدیر محترم سایت www.asemankafinet.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

معنی ضرب المثل " برو کار می کن، مگو چیست کار " + داستان - دانش‌چی

مفهوم مَثل برو کار می کن مگو چیست کار + داستان و شعر

دریافت خود را از مثل برو کار می کن مگو چیست کار در یک بند توضیح دهید

در این پست با معانی و داستان ضرب المثل زیبا ” برو کار می کن مگو چیست کار” آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.

معنی ضرب المثل برو کار می کن مگو چیست کار

۱- از یکجا نشستن،عدم تحرک،تلاش و فعالیت هیچ چیزی عاید انسان نشده و چیزی به دست نمی آورد.

۲- تلاش امروز ما تضمین کننده فردای ماست.

۳- انسان با کار و تلاش می تواند به موفقیت دست یابد وگرنه با سستی و تنبلی چیزی عایدش نخواهد شد.

۴- کار و تلاش، آدمی را از افکار بیهوده و خیال بافی دور می سازد.

۵- انسان با کار مفید می تواند سرمایه مادی و معنوی به دست آورد.

داستان ضرب المثل برو کار کن مگو چیست کار  – شماره ۱

زمان رسول خدا(ص) بود، مردی از اصحاب آن حضرت،سخت تهیدست شده بود،کاربه جایی رسید که به ناچار، همسرش به اوگفت: برو به حضورپیامبر(ص)وجریان را بگوتا آن جضرت کمکی کند. آن مرد سخن همسرش راگوش کرد و به حضور پیامبر(ص)رسید و جریان راعرض کرد،پیامبر(ص) به اوفرمود:

من سألنا أعطیناه و من استغنی اغناه الله. کسی که ازما تقاضاکند به او می بخشیم ،ولی اگرخصلت بی نیازی را پیشه خود سازد خداونداو را بی نیاز میکند.

آن مردبه خانه آمد.وپس ازمدتی باز فشار تهیدستی باعث شد، به حضور پیامبر(ص)رفت و کمک خواست، پیامبرهمان سخن فوق راتکرارکرد،ان مردبه خانه برگشت،باز ناچار شد برای بارسوم به خدمت پیامبر(ص) رسید و تقاضای کمک کرد، پیامبر(ص) دراین بار نیز همان پاسخ را داد.

آن مرد از سخن رسول خدا(ص) جان گرفت و با همت قهرمانانه و توکل به خدا کمر همت بست و تیشه ای از شخصی عاریه گرفت و به بیابان و کوه رفت و با آن هیزم جمع نمود و آورد و در شهر فروخت،واین کار راادامه داد،تا مبالغی پول به دستش آمد،تیشه عاریه ای را به صاحبش داد و با آن پول ها تیشه ای خرید و دنبال همین کار راگرفت و به قدری پولدارشد که خدمتکاری برای خودخرید و به وضع زندگی خود سر و سامان خوبی داد، سپس به حضورپیامبر(ص) شرفیاب شدوجریان را به عرض رساند، پیامبر(ص) فرمود:به تو که گفتم :کسی که از ما تقاضا کند، به او می بخشیم، ولی اگر راه بی نیازی را بگیرد و تلاش کند، خداوند او را بی نیاز خواهد کرد.

داستان ضرب المثل برو کار کن مگو چیست کار – شماره ۲

آورده اند که در روزگار قدیم ، پادشاهی در کشور چین در اوج قدرت خود پادشاهی می کرد. روزی که با اطرافیانش قصد شکار کرده بود،در جاده باریک شکارگاه، دستور داد که سنگ بزرگی را در وسط جاده قرار دهند . سپس با چند نفر از افسرانش در گوشه ای چادر زد و مشغول دیدن آن سنگ و رهگذران شد.هدف پادشاه این بود که ببیند چه کسی آن سنگ بزرگ را از جاده شکارگاه برمی دارد .

برخی از ثروتنمدان که با کالسکه های زرین و زیبای خود به آن شکارگاه و کنار سنگ می رسیدند ، آن را دور زده و یا زیر لب به آن سنگ فحاشی می کردند. بسیاری از آنها نیز به شاه بد و بیراه گفتند که چرا اینگونه مملکت داری می کند و دستور نداده که خادمانش جاده شکارگاه را باز کنند.

نزدیک غروب زمانی که همه اطرافیان شاه خسته شده بودند، یک مرد روستایی با کوله پشتی کهنه خود به سنگ رسید و نگاهی به آن انداخت . بارش را به زمین گذاشت و تلاش کرد که سنگ بزرگ را به کنار جاده هل دهد و راه را باز کند . مرد روستایی بعد از تلاش های مکرر و عرق ریختن های زیاد سرانجام موفق شد که جاده را باز کند.

هنگامی که سراغ کوله کهنه پاره اش رفت تا آن را به دوش بگیرد و به راهش ادامه دهد ، در کمال ناباوری متوجه شد که پارچه نو و تمیزی زیر آن سنگ در زمین فرو رفته است . مرد روستایی پارچه کیسه شکل را باز کرد و چشمانش به مشتی از سکه های طلا افتاد.در ته کیسه یادداشتی از جانب شاه به این صورت نوشته شده بود : این سکه ها مال کسی است که سنگ را از جاده کنار بزند و راه را باز کند.

پیام داستان: این حکایت، مثالی درباره کار و تلاش است. این به این به معنا نیست که سنگ های بزرگ را جابجا کنیم تا بلکه سکه ای از زیر آن پیدا شود!! بلکه منظور این داستان این است که در پی هر کار و تلاشی موفقیتی هرچند کم، وجود دارد که با تلاش و پشتکار می توان به مراتب عالی آن رسید.

داستان ضرب المثل برو کار کن مگو چیست کار – شماره ۳

یک دانش آموز دبستانی که در درس خواندن نسبت به همکلاسی هایش بیشترین تلاش را می کرد، همیشه از این متعجب بود که علی رغم تلاش هایش در امتحانات بهترین نمره را کسب نمی کند. او روزی از مادرش پرسید: مامان، به نظر تو من کودنم؟ من که همیشه با دقت به درس معلم گوش می کنم، چرا همیشه از دوستانم عقب هستم؟

مادر احساس می کرد که مدرسهاحترام کافی به غرور پسرش نمی گذارد، اما نمی دانست که چگونه به او جواب بدهد. در امتحان بعدی هم که پسر فکر می کرد در کل مدرسه شاگرد اول می شود، جایی بهتر از رتبۀ هفتادم نگرفت. وقتی به خانه رسید، دوباره همان سؤال را از مادرش پرسید.

مادرش خیلی دوست داشت که به او جواب بدهد، بهرۀ هوشی هر کسی با دیگران متفاوت است و شاید کسی که شاگرد اول شده، از همۀ همکلاسی هایش باهوش تر است. اما دلش نیامد که این حرف ها را به او بگوید.

ذهن مادر همیشه مشغول این بود که چگونه به سؤال پسرش جواب بگوید. والدین معمولاً عادت دارند که بچه هایشان را در چنین وضعیت هایی شماتت کنند و مثلاً بگویند «برای این که تو خیلی بازیگوش هستی! برای این که اصلاً تلاش نمی کنی!».

اما او می دانست علی رغم این که پسرش چندان باهوش نیست و حتی شاید کمی کندذهن است، با این حال پشتکار زیادی دارد. او نمی خواست مثل والدین دیگر به پسرش جواب بدهد. زیرا می دید که پسرش با چه مشقتی درس می خواند و تلاش می کند. او می خواست جواب بهتر و کامل تری برای سؤال پسرش پیدا کند.

تا این که وقتی پسر از مقطع راهنمایی فارغ التحصیل شد، علی رغم این که زحمت کمتری نسبت به گذشته کشیده بود، نتایج بهتری کسب کرد. البته پیشرفت جهشی نکرده بود، اما نسبت به گذشته خوش بین تر شده بود.

مادرش برای تشویق، او را به کنار دریابرد. او در آنجا جواب پسرش را داد. وقتی روی شن های ساحل نشسته بودند، به پسرش گفت: به پرنده هایی که در ساحل هستند، نگاه کن. وقتی موج به ساحل می کوبد، گنجشک ها به سرعت پرواز می کنند و به آسمان می روند. مرغان دریایی چالاک نیستند و آغاز پرواز برایشان سخت است. اما در نهایت مرغان دریایی هستند که توان پرواز و گذر از دریاها را دارند.

چند سال از آن زمان گذشت. پسر با کارنامه ای خوب وارد بهترین دانشگاه شد. در تعطیلات زمستانی، وقتی به شهر خودش برگشته بود، مدرسۀ سابقش از او دعوت کرد که برای دانش آموزان سخنرانی کند و تجربه هایش را با آنان در میان بگذارد. او خاطرۀ کنار دریا و جواب مادر به سؤالش را تعریف کرد. مادرهای دانش آموزان که در کنار آنها به حرف های او گوش می کردند و همین طور مادر خودش از شنیدن خاطره اش متأثر شدند و به گریه افتادند.

یک مثل چینی می گوید «کسی که پشتکار دارد، می تواند ناتوانی هایش را جبران کند». کشاورز هر چه بیشتر زمین را شخم بزند و علف های هرز را وجین کند، محصول بیشتری برداشت می کند. نابغه نبودن مسئله ای نیست. اگر انسان تلاش بیشتری بکند و هر روز در کارش مقدار کمی پیشرفت کند، سرانجام روزی را خواهد دید که همچون مرغان دریایی از دریاها عبور می کند.

انشا در مورد ضرب المثل برو کار کن مگو چیست کار

پسرک یک پیله پروانهپیدا کرد. و آن را با خود به خانه برد. یک روز سوراخ کوچکی در آن پیله ظاهر گشت مرد که این صحنه را دید به تماشای منظره نشست ساعت ها طول کشید تا آن پروانه توانست با کوشش و تقلای فراوان قسمتی از بدن خود را از آن سوراخ کوچک بیرون بکشد.

پس از مدتی به نظر رسید که آن پروانه هیچ حرکتی نمی کند و دیگر نمی تواند خود را بیرون بکشد. بنابراین پسرک تصمیم گرفت به پروانه کمک کند! او یک قیچی برداشت و با دقت بسیار کمی آن سوراخ را بزرگتر کرد. بعد از این کار پروانه به راحتی بیرون آمد.

اما چیزهایی عجیب به نظر می رسید. بدن پروانه ورم کرده بود و بالهایش چروکیده بود پسر همچنان منتظر ماند او انتظار داشت بال های پروانه بزرگ و پهن شود تا بتواند این بدن چاق را در پرواز تحمل کند. اما چنین اتفاقی نیفتاد.

در حقیقت پروانه ماباقی عمر خود را به خزیدن به اطراف با بال های چروکیده و تن ورم کرده گذراند و هرگز نتوانست پرواز کند. آنچه این پسرک با شتاب و مهربانی خود انجام داد سبب این اتفاق بود. سوراخ کوچکی که در پیله وجود داشت حکمت خداوند متعال بود. پروانه باید این تقلا را انجام می داد تا مایع موجود در بدن او وارد بالهایش شود تا بالهایش شکل لازم را برای پرواز بگیرند.

بعضی مواقع تلاش و کوشش و تحمل مقداری سختی همان چیزی است که ما در زندگیبه آن نیاز داریم. اگر خداوند این قدرت را به ما می داد که بدون هیچ مانعی به اهداف خود برسیم آنگاه چنین قدرتی که اکنون داریم نداشتیم. اگر کسی دست شما را بگیرد دیگر پرواز نخواهید کرد.

شاعر عزیزمان، سعدی، همواره نصیحت های بسیاری برای انسانها در جهان هستی دارد و شعری که از کودکی با آن بزرگ شدیم نشان از همت بلند سعدی در زندگی شخصی اوست: «برو کار می کن مگو چیست کار…که سرمایه جاودانی است کار».

سعدی نصیحت‌گونه سخن می‌گوید و علاوه بر مقوله «کار»، البته بر سرمایه جاودانی تاکید می‌ورزد و چنین تیزبینانه، به قسمی هم واعظی معاش‌اندیش لقب می‌گیرد و هم آیندگان را از باب پنداشتن و داشتن دغدغه‌ای اجتماعی- اقتصادی به شوق می‌آورد. استفاده مناسب از منابع انسانی نکته دیگری است که در اشعار این شاعر کهن بسیار ظریف گنجانده شده است: «نخواهی که ضایع شود روزگار…به ناکاردیده مفرمای کار».

سعدی شیرازی، کار و تلاش را برای زندگی عزتمند انسان ها لازم می داند و قناعت نیز از خصایل ارزشمندی است که آن را برای انسان ضروری ارزیابی می کند.زیرا اقدام و عمل جوهره آدمیست و سبب ساز رشد روحی و فکری او می شود.

این شعر سعدی را میتوان مصداق این دانست که برخی معتقدند تلاش بیهوده و بی هدف بهتر از سکون و بی تحرکی است. ذهن انسان با فعالیت و کار پویا شده و خلاق تر به مسائل اطراف می نگرد. در نتیجه سعدی هم معتقد است هرگز نباید کار را عار دانست و به هیچ وجه نباید دست از تلاش کشید.

شعر برو کار می‌کن مگو چیست کار

برو کار می‌کن، مگو چیست کار که سرمایه‌ی جاودانی است کار نگر تا که دهقان دانا چه گفت به فرزندگان چون همی خواست خفت

که : « میراث خود را بدارید دوستکه گنجی ز پیشینیان اندر اوست من آن را ندانستم اندر کجاست پژوهیدن و یافتن با شماست

چو شد مهر مه، کشتگه برکنید همه جای آن زیر و بالاکنید نمانید ناکنده جایی ز باغ بگیرید از آن گنج هر جا سراغ »

پدر مرد و پوران به امید گنج به کاویدن دشت بردند رنج به گاوآهن و بیل کندند زود هم اینجا، هم آنجا و هرجا که بود

قضا را در آن سال از آن خوب شخم ز هر تخم برخاست هفتاد تخم نشد گنج پیدا ولی رنجشان چنان چون پدر گفت، شد گنجشان

داستان های کوتاه ائمه درباره کار و تلاش

امام کاظم(ع) در زمینی که متعلق به شخص خودش بود، مشغول کار و اصلاح زمین بود. فعالیت زیاد، عرق امام را از تمام بدنش جاری ساخته بود. علی بن ابی‌حمزه بطائنی در این وقت رسید و عرض کرد: “قربانت گردم، چرا این کار را به عهده دیگران نمی‌گذاری؟”

ـ “چرا به عهده دیگران بگذارم؟‌ افراد از من بهتر، همواره از این کارها می‌کرده‌اند”.

ـ “مثلاً چه کسانی؟”

ـ “رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین علی(ع) و همه پدران و اجدادم. اساساً کار و فعالیت در زمین از سنن پیامبران و اوصیای پیغمبران و بندگان شایسته خداوند است”.[۱]

علی بن ابی‌طالب(ع)از خانه بیرون آمده بود و طبق معمول به طرف صحرا و باغستان‌ها ـ که با کار کردن در آنجاها آشنا بود ـ می‌رفت. ضمناً باری نیز همراه داشت. شخصی پرسید: “یا علی! چه چیز همراه داری؟”

ـ “درخت خرما، ان‌شاءالله!”

ـ درخت خرما؟!”

تعجب آن شخص وقتی زایل شد که بعد از مدتی، او و دیگران دیدند تمام هسته‌های خرمایی که آن روز علی همراه می‌برد که کشت کند و آرزو داشت در آینده، هر یک درخت خرمای تناوری شود، به صورت یک نخلستان درآمد و تمام آن هسته‌ها سبز و هر کدام درختی شد.[۲]

داود بن سرحان می‌گوید: روزی دیدم امام صادق(ع) با دست خود، مقداری خرما را با پیمانه می‌سنجد، عرض کردم: “قربانت گردم، اگر به بعضی از فرزندان یا غلامان، دستور می‌دادی تا این کار را انجام دهند، بهتر بود!”

امام در پاسخ من فرمود: “ای داود! زندگی یک انسان مسلمان، سامان نمی‌یابد، مگر با سه کار: ۱- دین و احکام آن را بشناسد؛ ۲- در گرفتاری‌ها صبرو تحمل کند؛ ۳- اندازه‌گیری در معاش زندگی را به نیکویی حفظ نماید.” [۳]

و فرمود: “(جدم) علی بن الحسین وقتی که صبح می‌شد، به دنبال کسب و کار از خانه بیرون می‌آمد، شخصی عرض کرد: “ای پسر رسول خدا کجا می‌روی؟” فرمود: “اَتَصَدَّقُ لِعَیالی؛ می‌روم تا برای افراد خانواده‌ام صدقه تهیه کنم”، او پرسید: “آیا صدقه طلب کنی؟” فرمود: “مَنْ طَلَبَ الْحَلالَ فَهُوَ مِنَ الله صَدَقَةٌ عَلیهِ؛ هر کس که (با کار و کاسبی) کسب مال حلال کند، آن مال از جانب خدا، صدقه برای اوست”. [۴]

مردی از سفر حج برگشته بود و سرگذشت مسافرت خویش و همراهانش را برای امام صادق تعریف می‌کرد، مخصوصاً یکی از همسفران خویش را بسیار می‌ستود که چه مرد بزرگواری بود، ما به معیت همچو مرد شریفی مفتخر بودیم؛ یکسره مشغول طاعت و عبادت بود، همین که در منزلی فرود می‌آمدیم، او فوراً به گوشه‌ای می‌رفت و سجاده خویش را پهن می‌کرد و به طاعت و عبادت خویش مشغول می‌شد.

امام پرسید: “پس چه کسی کارهای او را انجام می‌داد؟ و که حیوان او را تیمار می‌کرد؟”

او پاسخ داد: ـ “البته افتخار این کارها با ما بود. او فقط به کارهای مقدس خویش مشغول بود و کاری به این کارها نداشت”.

امام (ع) فرمودند: ـ “بنابراین، همه شما از او برتر بوده‌اید!”. [۵]

قافله چندین ساعت راه رفته بود. آثار خستگی در سواران و در مرکب‌ها پدید گشته بود. همین که به منزلی رسیدند که آنجا آبی بود، قافله فرود آمد. رسول اکرم(ص) نیز که همراه قافله بود، شترخویش را خوابانید و پیاده شد. قبل از هر چیز، همه در فکر بودند که خود را به آب برسانند و مقدّمات نماز را فراهم کنند. رسول اکرم بعد از آنکه پیاده شد، به آن سو که آب بود روان شد، ولی بعد از آنکه مقداری رفت، بدون آنکه با احدی سخن بگوید، به طرف مرکب خویش بازگشت.

اصحاب و یاران با تعجب با خود می‌گفتند: آیا اینجا را برای فرود آمدن نپسندیده است و می‌خواهد فرمان حرکت بدهد؟! چشم‌ها مراقب و گوش‌ها منتظر شنیدن فرمان بود. تعجب جمعیت، هنگامی زیاد شد که دیدند همین که به شتر خویش رسید، زانوبند را برداشت و زانوهای شتر را بست و دو مرتبه به سوی مقصد اولی خویش روانه شد.

فریادها از اطراف بلند شد: “ای رسول خدا! چرا ما را فرمان ندادی که این کار را برایت بکنیم و به خودت زحمت دادی و برگشتی؟ ما که با کمال افتخار برای انجام این خدمت آماده بودیم.” حضرت در جواب آنها فرمود: “هرگز از دیگران در کارهای خود کمک نخواهید و به دیگران اتکا نکنید، ولو برای یک قطعه چوب مسواک باشد”. [۶]

شخصی با هیجان و اضطراببه حضور امام صادق آمد و گفت: “درباره من دعایی بفرمایید تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد؛ که خیلی فقیر و تنگدستم”.

امام فرمود: “هرگز دعا نمی‌کنم”.

ـ “چرا دعا نمی‌کنید؟”

ـ “برای اینکه خداوند راهی برای این کار معین کرده است. خداوند امر کرده که روزی را پی‌جویی کنید و طلب نمایید، اما تو می‌خواهی در خانه خود بنشینی و با دعا روزی را به خانه خود بکشانی!” [۷]

کارگری به حضور امام صادق(ع) آمد و عرض کرد: “من نمی‌توانم با دست خود کار کنم و به تجارت و روش داد و ستد نیز آگاهی ندارم و سخت تهیدست و محتاج هستم”.

امام صادق(ع) فرمود: “با سرِ خود کار کن (مثلاً چیزی را با سر و دوش حمل کن) و از مردم، بی‌نیازی بجوی. این را بدان که رسول خدا سنگ بر دوش خود می‌نهاد، و آن را به باغچه‌ای از باغچه‌های خود می‌گذارد (و دیوار آن را می‌ساخت).

و ابوعمرو می‌گوید، امام صادق را دیدم که بیل در دست دارد، و لباس خشن پوشیده و در باغی کار کشاورزی می‌کند به گونه‌ای که قطرات عرق از گردنش می‌ریخت.

عرض کردم: فدایت شوم، بیل را به من بده، من به جای شما این کار را انجام می‌دهم.

فرمود: “من دوست دارم که انسان در کسب روزی، از حرارت تابش خورشید رنج بکشد”. [۸]

گروهی از شاگردان امام صادق(ع) گرد شمع وجود آن حضرت حلقه زده بودند. امام دید یکی از دوستانش به نام عمر بن مسلم در میان آنها نیست. جویای حال او شد، عرض کردند: “او مدتی است ترک تجارت کرده و رو به عبادت آورده (و تنها در محل خلوتی مشغول عبادت شده است.)

امام فرمود: “وای بر او، آیا نمی‌داند کسی که تلاش برای کسب معاش را ترک کند،‌ دعایش به استجابت نمی‌رسد.” سپس فرمود: “در عصر پیامبر وقتی آیه‌های ۲ و ۳ سوره طلاق نازل شد، آنجا که آمده است: “و هر کس از خدا بترسد و پرهیزکار باشد، خداوند راه نجاتی برای او می‌گشاید و او را از جایی که گمان ندارد، روزی می‌دهد،” گروهی درها را به روی خود بستند و رو به عبادت آوردند و گفتند: “خداوند عهده‌دار روزی ما شده است.”

وقتی پیامبر از جریان آنها آگاه شد، شخصی را نزد آنها فرستاد که چرا مشغول چنین عبادتی شده‌اید! پیامبر فرمود: “کسی که چنین کند، دعایش مستجاب نمی‌شود، بر شما باد به کوشش برای تحصیل معاش زندگی”. [۹]

یکی از اصحاب امام صادق(ع) که طبق معمول همیشه در محضر درس آن حضرت شرکت می‌کرد و در مجالس رفقا حاضر می‌شد و با آنها رفت‌و آمد می‌کرد، مدتی بود که دیده نمی‌شد. یک روز امام صادق(ع) از اصحاب و دوستانش پرسید: “راستی فلانی کجاست که مدتی است دیده نمی‌شود؟”

ـ “یابن رسول الله! اخیراً خیلی تنگدست و فقیر شده”. ـ “پس چه می‌کند؟” ـ “هیچ، در خانه نشسته و یکسره به عبادت پرداخته است”. ـ “پس زندگی‌اش از کجا اداره می‌شود؟” ـ “یکی از دوستانش عهده‌دار مخارج زندگی او شده”. ـ “به خدا سوگند، این دوستش به درجاتی، از او عابدتر است”. [۱۰]

۱- بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۲۶۶؛ وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۵۳۱، به نقل از: مرتضی مطهری، داستان راستان، ص ۱۴۰٫ ۲- وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۵۳۱؛ بحارالانوار، ج ۹، ص ۵۹۹، به نقل از: داستان راستان، ص ۱۳۹٫ ۳- وسائل الشیعه، ج ۱۲، صص ۴۱ و ۴۳، به نقل از: محمد محمدی اشتهاردی، داستان و راستان، ج ۱، ص ۸۳٫ ۴- همان. ۵- داستان راستان، ص ۳۳٫ ۶- همان، ص ۳۱٫ ۷- وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۵۲۹، به نقل از: داستان دوستان، ص ۳۰٫ ۸- وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۳، به نقل از: داستان دوستان، ج ۲، ص ۲۶۵٫ ۹- تفسیر نور الثقلین، ج ۵، ص ۳۵۴، به نقل از: داستان دوستان، ج ۱، ص ۱۵۳٫ ۱۰- وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۵۲۹، به نقل از: داستان راستان، ص ۲۶۸٫

برو کار می کن، مگو چیست کار _ دانشچی

منبع مطلب : www.daneshchi.ir

مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

معنی انشا برو کار می کن مگو چیست کار 98-99 - پرتال دکتر سلام

معنی انشا برو کار می کن مگو چیست کار ۹۸-۹۹

برداشت از ضرب المثل برو کار می کن مگو چیست کار در قالب انشا معنی برو کار می کن مگو چیست کار چیه پایه دهم مثل نویسی برو کار می کن

دریافت خود را از مثل برو کار می کن مگو چیست کار در یک بند توضیح دهید

مقدمه : حتما شما هم ضرب المثل برو کار می کن مگو چیست کار را شنیده اید؛ هر کس ممکن است برداشت آزاد از این ضرب المثل داشته باشد اما آنچه اهمیت دارد هدف این ضرب المثل است.

توصیف انشا: انسان ها از همان کودکی می آموزند که هیچ راهی در این زندگی آسان به دست نمی آید و برای رسیدن به سعادت و خوشبختی باید از مانع های زیادی گذر کنیم تا در نهایت سختی ها به اتمام رسند و خوشی ها به روی ما سلام بگویند اما گذر از این  مانع ها نیز خودش راهی پر پیچ و خمی دارد که انسان مجبور است که این مسیر را با تمام سختی هایش پشت سر بگذارد و به دنبال کار برود تا از طریق کار و روزی حلال روز به روز پله های پیشرفت و ترقی را بالا رفته تا در نهایت به قله ی آرزوها و هدف خود برسد.

اما سوالی که این بین مطرح می شود این است که چه کاری؟! در پاسخ به این سوال باید گفت که کار حلال و روزی حلال با همه ی سختی هایش عار و عیب نیست بلکه انسان باید به کار خود در هر شرایطی افتخار کند، چه فرقی دارد که این کار کارگری باشد یا رفتگری؟! یا که نانوایی باشد یا مهندسی و یا حتی دکتری؟ مهم این است که انسان برای درست زندگی کردن، درست نیز کار کند و برای این موضوع نباید نگران یا سرافکنده باشد زیرا دست رنج بازو و تلاش خود را می گیرد و خدایی نکرده از دیوار کسی بالا نمی رود.

بنابراین از زمان های گذشته این مثل باب شده است، انسانی که می خواهد کار کند و یا جویای کار است از نوع کار و چگونگی کار سوال نمی پرسند زیرا هدف او به دست آوردن رزق و روزی حلال است و برای این هدف خود دست به هر کاری می زند تا با افتخار و سربلندی پول دست رنج خود را صرف زندگی و خانواده ی خود کند زیرا انسان زحمت کش همیشه سربلند و پر افتخار برای خود و خانواده اش است.

نتیجه گیری: انسانی که دنبال کار است دنبال بهانه نمی رود و برایش چیستی کار و چگونگی کار مهم نیست بلکه او به فکر آوردن لقمه نانی حلال بر سر سفره ی خانواده اش است. بنابراین برو کار می کن و مگو چیست کار که سرمایه جاودانگی است کار.

همچنین در پرتال دکترسلام بخوانید :

برای موضوع فداکاری سوالاتی طرح کنید و براساس آن متنی بنویسید

منبع مطلب : hidoctor.ir

مدیر محترم سایت hidoctor.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

جواب کاربران در نظرات پایین سایت

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب

مطالب تصادفی